سوم نام يكى از ولايات خراسان « 21 » مثالش خواجه حافظ فرمايد :
بيت
حافظ مريد جامجم است اى صبا برو * وز بنده بندگى برسان شيخ جام را
و « 1 » درياورزان مسافت ده ميل را يك جام گويند و بعضى هشت يك شبانروزى را يك جام گويند * .
جماسپرم
- نام يكى از انواع ريحانست كه شكوفههاى خرد « 2 » دارد و نبات آن بدرختانى « 3 » كه در جوار آنست تعلق كند چون لبلاب و آن را به عربى ريحان السليمان گويند .
مع النون
جنگوان
- [ به نون و كاف . به وزن ارغوان ] شهريست بسيار ولايت در هند . كذا فى التحفه .
مثالش مسعود سعد گويد :
بيت
اى ترك باد جنگ برون كن يكى ز سر * برخيز باده درده بر فتح جنگوان
جوغن
- [ به غين معجمه . به وزن جوشن ] يعنى هاون سنگين « 1 » و [ بضم جيم ] نيز آمده « 22 » *
جامهدان
- خانه كه رخت پوشيدنى در آن باشد . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت
گر بر نهم بهم قصب اطلس ترا * تنگ آيد از فراخى آن جامهدان شكر
جستن
- دو معنى دارد : اول خيز كردن ؛ دوم گريختن « 23 » . بمعنى دوم فخر گرگانى گويد :
بيت
كه نتوانى ز بند چرخ رستن * ز تقديرى « 4 » كه يزدان كرد « 5 » جستن
جون
- [ بفتح جيم و واو ] چوبى باشد كه در زير آن غلتكها وضع كنند و بر گردن گاو بندند و بر بالاى غله كه از كاه جدا نشده باشد گردانند تا جدا شود . كذا فى الفرهنگ « 24 » .
جوزن
- [ به زاى معجمه . به وزن جوشن ] آفتى است كه در جو و گندم افتد و آن را خشك و خراب گرداند . و بمعنى ساحر نيز آمده . كذا فى الادات . مثال معنى اخير شيخ نظامى گويد :
بيت
ز هندوستان آمده جوزنى * بهر جو كه زد « 6 » سوخته خرمنى
جودان
- در فرهنگ بمعنى نوعى از كافور خوشبو باشد . سيف اسفرنگى گويد :
بيت
سمند ترا باد در نوبهار * ز كافور جودان دهد خاك رند
هامش
( 1 ) از اينجا تا علامت ستاره را « الف » در حاشيه دارد .
( 2 ) « س » « الف » : خورد .
( 3 ) « س » : بدرختان .
( 4 ) « س » : ز تقدير .
( 5 ) اين مصراع را « الف » در حاشيه دارد .
( 6 ) « س » « ب » : زر .
( 21 ) در برهان بمعنى نام حاكم شهر تته نيز هست . اما معنى مسافت ده ميل را ندارد ، و صحيح شعر حافظ بر حسب نسخ قديم چنين بايد باشد :حافظ مريد خام مى است اى صبا برو * وز بنده بندگى برسان شيخ خام را( 22 ) اين لغت در برهان نيست .
( 23 ) در برهان معنى رها كردن و بضم اول معنى طلب نمودن و يافتن نيز دارد .
( 24 ) در برهان به سكون ثانى نام رودخانهايست عظيم در هندوستان .