ترپك « 1 »
- [ بباى فارسى . به وزن چربك ] ترف باشد كه قراقروت نيز گويند . كذا فى الفرهنگ . مثالش مولوى معنوى گويد « 2 » :
بيت
چو نوشيدم ز تتماجش فرو كوبيد چون سيرم * چو ترپك رو ترش كردم كزان شيرين بريدستم
معرب آن طربق است .
تاوتك
- معنى هر دو تا باشد « 21 » . مثالش شاعر گويد :
بيت
بيك تا و گر بيشتر تاوتك * كه باشد كه بيشى بود گاه تك
تارك
- ميان سر باشد « 22 » مثالش ناصر الدين گويد :
شعر « 3 »
خلعت شاه مبارك بادت * تاج اقبال بتارك بادت
تمرقزك
- [ بفتح تا و قاف و زاء معجمه و كسر ميم و سكون راى مهمله ] قرآن مجيد باشد . و در مؤيد اين لغت را از فرهنگ قواس نقل كرده . مثالش عميد لويكى « 4 » گويد :
شعر
بر فلك رسالتش راهروان شرع را * هر يك از اين چهار ركن آيتى از تمرقزك
توك
- [ بضم تا ] يك دسته موى و پشم . و موى پيشانى اسب را گويند . كذا فى التحفة « 23 » .
تبوراك
- دف باشد . شاعر گويد « 24 » :
شعر
آن خر پدرت بدشت خاشاك زدى * مامات دف و « 5 » دو رويه چالاك زدى
اين بر سر گورها تبارك « 25 » خواندى * و ان بر در خانهها تبوراك زدى
و در تحفه بتوراك آمده [ بتقديم باء بر تاء ] اما از اين رباعى بخاطر مىرسد كه تبوراك اصح است بواسطهء مناسبت تبارك . و در فرهنگ بمعنى طبلكى كه زراع براى رماندن مرغان دارند و بمعنى غربال و بمعنى طبقى بزرگ كه تبنگ نيز مىگويند نيز آمده .
تاپاك
- [ بباى فارسى ] بيقرارى و اضطراب باشد . مثالش امير خسرو گويد :
بيت
تا پاك جان از حد گذشت افتادگان را بر درت * بر نيم بسمل كشتگان دستوريى ده تاز را « 6 »
ترك
- [ به وزن برگ ] گذاشتن باشد به عربى و به فارسى حصهء از كلاه . مثال معنى دوم امير خسرو گويد در مدح پيرش :
بيت
داده بهر سر « 7 » كله چرخ ساى * ترك ازو بوده و زه از خداى
و بتكلف معنى اول نيز ازين بيت مىتوان فهميد . و بمعنى خود عربيست . و [ بفتح را ] نام
هامش
( 1 ) « س » : تربك .
( 2 ) كلمه از « ب » است .
( 3 ) كلمه از « ن » است .
( 4 ) « س » : لوبكى .
( 5 ) در « س » واو نيست .
( 6 ) « س » : ناز را .
( 7 ) « ب » : سه ؛ « ن » : يك .
( 21 ) يعنى : هر دو بمعنى « تا » ست يعنى فرد و تنها .
( 22 ) در برهان بمعنى هر چيز كه در جنگ بر سر گذارند چون كلاه خود و غيره نيز آمده است .
( 23 ) در برهان بمعنى چشم نيز آمده و معنى منقول در متن تركيست .
( 24 ) شعر منسوب به رودكى است .
( 25 ) اشارت به آخرين آيه از سورهء الرحمن ( 55 ) .