ستور كنند گويند . مثالش عميد لويكى « 1 » گويد .
بيت
بر يلان بانگ تازيانهء تو * در سوار افكنى همه تش باد « 2 »
و [ بكسر تا ] بمعنى تشنگى باشد . و بمعنى شپش نيز آيد « 3 » .
تركش
- بمعنى تيردان باشد . مثالش « 4 » سعدى گويد :
بيت
نديدمش « 5 » روزى كه تركش « 6 » نبست * ز پيكان پولادش آتش نجست
توش
- طاقت و قوت و توانايى باشد « 21 » .
مثالش ناصر خسرو گويد :
بيت
در طاعت « 7 » بىطاقت و بىتوش چرايى * اى گاه ستمكارى با « 8 » طاقت و با توش
و در فرهنگ بمعنى قوت كه خورش نيز باشد نيز آورده و گفته لهذا زاد مسافران را توشه گويند . اما بخاطر اين « 9 » بىبضاعت مىرسد كه چون توش توانايى و قوت باشد و توانايى از خورش بهم رسد لهذا زاد مسافر را توشه مىگويند .
تكش
- همان تكس مرقوم . و نام يكى از ملوك « 22 » . مثال اين معنى شيخ سعدى گويد :
بيت
تكش با غلامان يكى راز گفت * كه اين را نبايد بكس باز گفت
تنگلوش
- همان تنگلوشاى مرقوم .
تبش
- [ بكسر باء ] گرمى باشد . مثالش شيخ نظامى « 10 » گويد :
بيت
همى بر فلك شد ز مردم خروش * دماغ از تبش مى در آمد به جوش
و توش نيز گويند « 23 » .
تاش
- خداوند خانه « 10 » و يار باشد . كذا فى المؤيد . و ادات شركت نيز باشد چه در آخر هر اسمى كه در آيد افادت شركت مىكند چنان كه خواجه تاش و خيلتاش « 24 » . و ديگر بمعنى كلف باشد كه بر روى و اندام مردم افتد . مثالش يوسفى طبيب گويد :
بيت
چو بيخ سوسن آزاد را جوشى و از آبش * بشويى روى خود را پاك سازد تاش از رويت
ترمش
- [ بفتح و سكون راى مهمله و ضم ميم ] نام گياهى است كه آن را تور و ترمس « 11 » « 12 » [ بسين مهمله ] نيز گويند . كذا فى المؤيد و اصح آنست كه باقلاى مصرى است .
توخش
- [ بفتح تا و واو و سكون خاى معجمه ] در زفانگو يا بمعنى كشيدن باشد .
تفش
- [ به وزن كفش ] طعنه . و [ بكسر فاء ] گرمى باشد .
تخش
- [ به وزن رخش ] [ بمعنى بالا و صدر مجلس باشد ] « 25 » ، كسى كه بالا نشيند گويند تخشيد .
و [ بمعنى ] نوعى از كمان كه تير از آن بتعبيه اندازند نيز آمده .
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » است .
( 2 ) « س » : بار . ( متن از « ب » است ) .
( 3 ) « ب » و « ن » : باشد .
( 4 ) « س » : مثالى .
( 5 ) « س » : نديديش . ( متن از « ب » است ) .
( 6 ) « س » : تركس .
( 7 ) « س » : در طاقت و . ( متن از « غ » و « ب » است ) .
( 8 ) « با » در « س » نيست .
( 9 ) كلمه از « ب » است .
( 10 ) « ن » : سعدى .
( 11 ) « س » : خداوند و خانه .
( 12 ) « ن » :
توز و ترمس ؛ « ب » تورترمس .
( 21 ) در برهان بمعنى تن و بدن و جثه است .
( 22 ) مراد علاء الدين تكش بن ايل ارسلان بن اتسز خوارزمشاه پنجمين از ملوك خوارزمشاهى ( 596 - 568 هجرى ) است .
( 23 ) در برهان مخفف تابش نيز گفته شده است بمعنى پرتو و فروغ .
( 24 ) در برهان است كه بتركى سنگ را گويند .
( 25 ) جملهء ميان دو قلاب از برهان است و آرد كه : نوعى از تيرست و تير آتشبازى را نيز گويند .