تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 297

مساهمون:

ص٢٩٧
بيت
مگر كه كبكان اندر ضيافت نوروز * بريده‌اند سر زاغ بر سر « 1 » كهسار
كه بسته‌اند همه پر زاغ بر تيريز * كه كرده‌اند همه خون زاغ بر منقار
تريز نيز گويند [ بحذف ياى اول ] .

تبفوز

- [ بباى موحده . به وزن و معنى بتفوز ] ، كه در باب باى مع الزاء گذشت ، و در تحفه تمفوز نيز به اين معنى آيد .

تنگبيز

- [ به وزن سنگريز « 21 » ] پالاون باشد و آن آلتى است حلوائيان را مانند كفگير كه بدان روغن و امثال آن را صاف كنند . كذا فى المؤيد و در يكى از نسخ گه اسم مؤلف معلوم نبود تنكبيز آورده [ بفتح تا و ضم نون ] و بمعنى آرد نيز گفته .

تخم ريز

- يعنى خاگينه و آن را خايه‌ريز نيز گويند « 22 » .

تيزىباخرز

- در فرهنگ بمعنى پردهء از موسيقى باشد . امير خسرو گويد : بيت
عقل مسافر شده زين كارگاه * تيزىباخرز كنان قطع راه

توز

- يعنى اندوزنده و كشنده . مثال معنى ول حكيم انورى فرمايد : بيت
گفتمش هان چگونه دارى حال * زير اين ورطه تاب حادثه توز
مثال معنى دوم را هم او « 3 » فرمايد : بيت
اى بر اعدا و اوليا پيروز * در مكافات اين و آن شب و روز
بر يكى جود فايضت غالب * وز دگر جاه قاهرت كين توز
و بمعنى گذارنده و ادا كننده نيز آمده و بمعنى امر باندوختن و كشيدن نيز آمده . مثال معنى اول هم او « 23 » فرمايد : شعر
بذل نزديك همت تو چو وام * كرمت وام توز و شكر اندوز
و مثال معنى دوم نزارى قهستانى گويد : بيت
مى مىخور و تازه روى مىباش * خوش مىگذران و عيش مىتوز
مثال معنى سوم شهاب الدين احمد مؤيد « 2 » فرمايد : بيت
از سلاطين « 3 » ملك گير و بر فقيران بذل كن * با موالى باده نوش و از مخالف كينه توز
و بمعنى امر بادا كردن و گذاردن « 4 » نيز آمده مثال اين معنى حكيم سنائى فرمايد : بيت
يك زمان از گنج دانش وام نادانى بتوز * با خرد يكيك برابر اسب همت را بتاز
و ديگر پوست درختى را گويند كه بر كمان
هامش
( 1 ) « ب » : سر زاغ را ابر . ( 2 ) « ن » : موبد . ( 3 ) « س » : سلطاطين . ( 4 ) بجز « ن » : گذاردن . ( 21 ) در برهان به وزن سبك خيز نيز هست . ( 22 ) در برهان بمعنى محل زراعت نيز هست و زراعت كننده را نيز گويد . ( 23 ) يعنى : انورى .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 297 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )