مرغيست . و به عربى زر « 1 » را تبر گويند . كذا فى المؤيد « 21 » .
ترمشير
- [ بفتح تا و راء مهمله و سكون ميم و ياى حطى و كسر شين معجمه ] در شرفنامه دارويى باشد كه از آن اكسير سازند . كذا فى - المؤيد و [ بسين مهمله « 22 » ] نيز به نظر رسيده .
تغار
- بفتح تا دو معنى دارد : اول معروف « 23 » مثالش ناصر خسرو گويد :
بيت
نايد سر مكر در كنارم * نه دوغ دروغ « 2 » در تغارم
دوم آزقه « 3 » و راتبه و جيره « 4 » باشد . مولانا سعيد هروى فرمايد :
شعر
از براى مطبخ انعام او كيوان ز چرخ * ز ارتفاع سنبله هر ماه بفرستد تغار
تخت اردشير
- نام نوايى و لحنى . مثالش منوچهرى گويد :
بيت
بر بيد عندليب زند بند شهريار * بر سرو زند و اف زند تخت اردشير « 5 »
تناور
- يعنى صاحب تنه و فربه و قوى .
شيخ سعدى فرمايد :
نظم « 6 »
بهيكل قوى چون تناور درخت * و ليكن فرو مانده بىبرگ سخت
تنگار
- [ بكاف فارسى . به وزن زنگار ] نام داروييست در تحفة السعادة و در فرهنگ داروئى است كه زر و نقره و امثال آن را بهم پيوندند و لحيم نيز گويند « 24 » . مثال معنى اول حكيم اسمعيل كوفى گويد :
بيت
اگر تنكار را خواهى كه سازى * و ز ان اجساد در آتش گدازى
تجر
- [ بفتح تا « 7 » و جيم ] خانهء زمستانى باشد كه بخارى داشته باشد « 25 » . مثالش نزارى قهستانى گويد :
بيت
ميان اين تجر و گنبد فلك فرقست * كه هست اين به ثبات آن ندارد آرامش
ترهمير
- [ بكسر ميم ] سبزى و تره كه بتازى ايهقان گويند « 26 » .
تنگبار
- [ به وزن سنگسار ] آنكس كه هر كس را پيش خود راه ندهد « 27 » . مثالش اقبالنامه :
هامش
( 1 ) « س » : از . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 2 ) دوغ و دروغ . ( متن از « ب » و « ن » است .
( 3 ) « س » :
آذقه .
( 4 ) « س » : حتره .
( 5 ) در « س » اين مصراع مكرر شده است و روى آن خط سرخ كشيدهاند .
( 6 ) كلمه از « ن » است .
( 7 ) « س » : با ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) بفتح اول و دوم در برهان آمده است . بمعنى آلتى آهنى با دستهء چوبى كه بدان هيزم شكنند .
( 22 ) يعنى :
ترمسير .
( 23 ) يعنى طشت گلين لبه دار .
( 24 ) در برهان با كاف تازى است و آن را دو نوع طبيعى و مصنوعى گويد و مصنوعى آن از جزئى نمك و جزئى قليا و سه جزء بوره با شير گاوميش مركب است كه در ديگ كنند و بجوشانند تا سخت شود و آن را ملح الصناعه گويند .
( 25 ) در برهان است كه به زبان قزوين گنجينه و مخزن را نامند .
( 26 ) در برهان است كه خر دل صحراييست .
( 27 ) در برهان بمعنى : وحدت حقيقى . و چيزى كه بدشوارى بدست آيد و بغايت عزيز الوجود باشد و نامى از نامهاى بارىتعالى نيز هست .