تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 292

مساهمون:

ص٢٩٢
خوانند نيز آمده . مثال اين معنى خلاق المعانى گويد : بيت
شيرين كه يافت كام خود از لذت جهان * كو تنگ و تير حادثه چون نيشكر نديد
و ديگر بمعنى تيره « 2 » و تاريك باشد . مثالش شمس فخرى گويد : بيت
در آن زمان كه عنان غضب بجنبانى * شود ز هيبت تو روز بر عدو شب تير
و ديگر تير كشتى و تير عصارى . مثالش هم او « 21 » گويد : شعر
ز موج معركه كشتى عمر آن بجهد * كه باشدش ز ثنا و دعات لنگر و تير
« 22 » و ديگر سيزدهم روز از ماه را گويند . مثالش مسعود سعد سلمان « 3 » فرمايد : بيت
اى نگار تير « 4 » بالا روز تير * خيز و جام باده ده در لحن زير
و در نسخهء ميرزا نام مرغى نيز باشد . و در فرهنگ بمعنى مطلق چوب راست چون تبرى كه نان را بدان پهن كنند و نيز سقف خانه و امثال آن و نوعى از مار و گروههء تفنگ و توپ نيز آورده .

تيمار

- غم و انديشه و غم خوردن و محافظت كسى كردن . بمعنى اول انورى گويد : شعر
سايهء رمح و عكس « 5 » شمشيرش * گر بر افتند بر جبال و بحار
سنگ اين خاك گردد از اندوه * آب آن تيره گردد از تيمار
و بمعنى دوم هم او « 23 » فرمايد : بيت
آنكه دارند در مراتب ملك * بندگانش ملوك را تيمار
و سيف اسفرنگى به اين معنى گويد « 24 » :
خسرو سيارگان اجرى خور نور منست * كيست گردون تا بود در عهدهء تيمار من

تباشير

- نام داروييست معروف و به عربى طباشير گويند « 25 » . مثالش شيخ نظامى گويد : بيت
تنى چون شير با شكر سرشته * تباشيرش برابر شير هسته

تور

- [ به وزن نور ] معشوق هر جايى باشد و بمعنى شجاع و دلاور نيز آمده . مثالش حكيم قطران فرمايد : بيت
هيچ تورى را نفرمايد فلك پيكار « 6 » تو * گر بفرمايد به خون اندر شود مستور تور « 7 »
و همان تورج مرقوم . و نيز ولايت توران . مثال تورج خواجهء حافظ گويد : ( 1 ) كلمه از « ب » است .
هامش
( 2 ) « س » : و ديگر بيكتره ؛ « ن » : و ديگر تيره . ( متن از « ب » است ) . ( 3 ) كلمه از « ن » است : ( 4 ) « س » : تيروه ( 5 ) در « س » واو نيست . ( 6 ) « س » : بيكار . ( 7 ) « س » : مستور تو ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 21 ) يعنى : شمس فخرى . ( 22 ) در برهان معانى : حصه و بهره و حظ و نصيب و قسمت - قدر و عظمت و مرتبه و شوكت - چوبى كه هر دو پلهء ترازو از آن آويخته باشد . صاعقه و طوفان - شكوفهء خرما - تاب و طاقت و امان و مروت - رشته و موى - تيريز جامه - كرباس - مورى كه نوعى از پارچهء سفيدست - گل نرگس - هر دو چيز كه در جثه و تركيب و صفات ديگر با هم برابر باشند . صحرا و بيابان نيز دارد . ( 23 ) يعنى : انورى . ( 24 ) در برهان بمعنى فكر و انديشه كردن نيز آمده و نوشته و تيماره نيز به اين معنى است . ( 25 ) در برهان آمده كه تباشير چيزيست سفيد رنگ مانند استخوان سوخته كه آن را از درون نى هندى كه ينبو گويند برآرند . و در هر چيز كه تباشير بيان كنند بطريق كنايه مراد سفيدى آن چيزست .