تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 290

مساهمون:

ص٢٩٠
مولوى معنوى گويد « 1 » : بيت
دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ * نخروشد نترنگد « 2 » چه كند

تن در دهد

- يعنى راضى شود . مثالش حكيم انورى گويد : شعر
پايهء قدر ترا از مه نشان مىخواستم * گفت او كى در دهد تن را به اين خلقان خيام « 3 »

تن زند

- يعنى خاموش شود . « 21 » مثالش شيخ عطار گويد : بيت
عشق آتش در همه « 4 » خرمن زند * اره بر فرقش نهند و تن زند
و انورى گويد « 5 » : بيت
امروز روز عيد و تو در شهر تن زده * فردا ترا چه گويد دستور شهريار

تريد « 6 »

- اشكنه كه بتازى ثريد گويند « 22 » . مثالش بسحاق گويد : بيت
آنكه منعم كند از عشق تريد پاچه * تا بخوردش ندهم بر منش « 7 » انكارى هست

توفيد

- [ به فا . به وزن كوشيد ] يعنى صدا و آواز از غلبه و جوش « 8 » در افتاد . مثالش استاد لبيبى گويد : بيت
از ان لشكر گشن « 9 » توفيد دهر * بكام عدو نوش شد همچو زهر
و حكيم فردوسى نيز گويد : بيت
بتوفيد كوه و بلرزيد دشت * خروش سپاه از فلك درگذشت

تاند

- [ بفتح نون ] مختصر تواند . مثالش مولوى معنوى گويد : بيت
شهر را بفريبد الا شاه را * ره نتاند زد شه آگاه را

تبرزد

- دو معنى دارد : اول نبات باشد در فرهنگ و بمعنى شكر سفيد نيز آمده ؛ دوم قسمى از انگور كه در تبريز « 10 » مىباشد مثال معنى اول شيخ نظامى گويد : شعر
طبر خون با سهى سروت قرين باد * طبر خون را تبرزد همنشين باد
طبرزد معرب آنست « 11 » . و قسمى از نمك را نيز طبرزد گويند و در فرهنگ مسطورست كه نمك سفيدست كه از نيشابور آرند و چون او شبيه است به نبات تبرزد گويند « 23 » .

ترنجيد

- [ بضم تا و را و سكون نون ] يعنى سخت نيك درهم شد « 12 » . مثالش ابو العباس گويد : بيت
جان ترنجيد از غم هجران مرا * از نسيم وصل كن درمان مرا
و بمعنى كشيد نيز آمده « 24 » چنان كه « 13 » عنصرى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » است . ( 2 ) « س » : نترنگيد . ( متن از « ب » است ) . ( 3 ) « ب » : خيان ؛ « ن » : خام . ( 4 ) « س » : مه ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 5 ) اين جمله و شعر شاهد بعد از آن از « غ » است . ( 6 ) « س » : ترايد . ( 7 ) « س » : منش . ( 8 ) « ب » : وحوش . ( 9 ) « س » : كش . ( 10 ) « س » : تريز ( متن از « ب » است ) . ( 11 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است . ( 12 ) « س » : شده ؛ « ب » كشد . ( متن از « ن » است ) . ( 13 ) اصل : چنانچه . ( 21 ) در برهان تن زدن بمعنى صبر و تحمل كردن نيز هست . ( 22 ) در برهان بمعنى ريزه كردن نان در دوغ و شير و غيره است . ( 23 ) در برهان بمعنى نوعى از انگور و صمغى كه صبر گويند نيز هست . ( 24 ) در برهان : نيك درهم كشيده و كوفته شد و چنين بهم رسانيد و درشت گرديد .