مولوى معنوى گويد « 1 » :
بيت
دلم از چنگ غمت گشت چو چنگ * نخروشد نترنگد « 2 » چه كند
تن در دهد
- يعنى راضى شود . مثالش حكيم انورى گويد :
شعر
پايهء قدر ترا از مه نشان مىخواستم * گفت او كى در دهد تن را به اين خلقان خيام « 3 »
تن زند
- يعنى خاموش شود . « 21 » مثالش شيخ عطار گويد :
بيت
عشق آتش در همه « 4 » خرمن زند * اره بر فرقش نهند و تن زند
و انورى گويد « 5 » :
بيت
امروز روز عيد و تو در شهر تن زده * فردا ترا چه گويد دستور شهريار
تريد « 6 »
- اشكنه كه بتازى ثريد گويند « 22 » .
مثالش بسحاق گويد :
بيت
آنكه منعم كند از عشق تريد پاچه * تا بخوردش ندهم بر منش « 7 » انكارى هست
توفيد
- [ به فا . به وزن كوشيد ] يعنى صدا و آواز از غلبه و جوش « 8 » در افتاد . مثالش استاد لبيبى گويد :
بيت
از ان لشكر گشن « 9 » توفيد دهر * بكام عدو نوش شد همچو زهر
و حكيم فردوسى نيز گويد :
بيت
بتوفيد كوه و بلرزيد دشت * خروش سپاه از فلك درگذشت
تاند
- [ بفتح نون ] مختصر تواند . مثالش مولوى معنوى گويد :
بيت
شهر را بفريبد الا شاه را * ره نتاند زد شه آگاه را
تبرزد
- دو معنى دارد : اول نبات باشد در فرهنگ و بمعنى شكر سفيد نيز آمده ؛ دوم قسمى از انگور كه در تبريز « 10 » مىباشد مثال معنى اول شيخ نظامى گويد :
شعر
طبر خون با سهى سروت قرين باد * طبر خون را تبرزد همنشين باد
طبرزد معرب آنست « 11 » . و قسمى از نمك را نيز طبرزد گويند و در فرهنگ مسطورست كه نمك سفيدست كه از نيشابور آرند و چون او شبيه است به نبات تبرزد گويند « 23 » .
ترنجيد
- [ بضم تا و را و سكون نون ] يعنى سخت نيك درهم شد « 12 » . مثالش ابو العباس گويد :
بيت
جان ترنجيد از غم هجران مرا * از نسيم وصل كن درمان مرا
و بمعنى كشيد نيز آمده « 24 » چنان كه « 13 » عنصرى گويد :
هامش
( 1 ) كلمه از « ب » است .
( 2 ) « س » : نترنگيد . ( متن از « ب » است ) .
( 3 ) « ب » : خيان ؛ « ن » : خام .
( 4 ) « س » :
مه ( متن از « ن » و « ب » است ) .
( 5 ) اين جمله و شعر شاهد بعد از آن از « غ » است .
( 6 ) « س » : ترايد .
( 7 ) « س » :
منش .
( 8 ) « ب » : وحوش .
( 9 ) « س » : كش .
( 10 ) « س » : تريز ( متن از « ب » است ) .
( 11 ) از اينجا تا پايان مطلب از « ب » است .
( 12 ) « س » : شده ؛ « ب » كشد . ( متن از « ن » است ) .
( 13 ) اصل : چنانچه .
( 21 ) در برهان تن زدن بمعنى صبر و تحمل كردن نيز هست .
( 22 ) در برهان بمعنى ريزه كردن نان در دوغ و شير و غيره است .
( 23 ) در برهان بمعنى نوعى از انگور و صمغى كه صبر گويند نيز هست .
( 24 ) در برهان : نيك درهم كشيده و كوفته شد و چنين بهم رسانيد و درشت گرديد .