ترف نيز گويند و به اين معنى [ بباى فارسى « 21 » ] نيز آيد . و [ بضم با ] قسمى از سبزيست كه ببخش سفيد و نازك « 1 » شود و برك [ و ] ببخش تيز خورند و هاضم طعام باشد و بغايت مبهمى است . مثالش يوسفى طبيب گويد :
شعر
ترب نيكو باشد از بهر سعال « 2 » * بول راند « 3 » چشم را روشن كند
و آنكه نتوان « 4 » برد نامش فى المثل * گر بود چون موم چون آهن كند
تب و شيب
- بمعنى سركشته و مدهوش . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
آصف اگر چه « 5 » صاحب تدبير و راى بود * با عقل و فطنت تو و را تيب دان و شيب
تاب
- گرمى باشد . و فروغ و پيچ و طاقت باشد و اين چهار معنى را در سه « 6 » بيت حكيم عنصرى فرمايد :
شعر
گفتم متاب زلف و « 7 » مرا اى پسر متاب * گفتا ز بهر تاب تو دارم چنين بتاب
گفتم نهى برين دلم آن تابدار زلف * گفتا كه مشك ناب ندارد قرار و « 7 » تاب
[ گفتم كه تاب دارد بس بارخ نو زلف * گفتا كه دود دارد با تف خويش تاب ] « 8 »
و بمعنى امر بمعنى اول و دوم و سوم و بمعنى اسم فاعل از آن سه معنى نيز آمده « 22 » و در فرهنگ بمعنى محنت و مشعت نيز آمده و شاهد اين معنى حكيم سنائى فرمايد :
بيت
[ داشت لقمان يكى كريچهء تنك * چون گلوگاه ناى و سينهء چنك ] « 9 »
روز نيمى بآفتاب بدى * شب به دو در برنج و تاب بدى
تنگياب
- آنچه بدشوارى حاصل شود .
حكيم خاقانى گويد :
بيت
صاحب ستران « 10 » همه بانك بر ايشان زدند * كاين حرم كبرياست بار « 11 » بود تنگياب
مع التاء
توخت
- [ به وزن دوخت ] يعنى گذارد و ادا كرد مثالش حكيم سنائى فرمايد :
بيت
عقل خفش ( ؟ ) بتوخت نيك « 12 » بتاخت * عجز در را او شناخت شناخت ( ؟ )
و بمعنى كشيد و جمع كرد و حاصل كرد نيز آيد .
بمعنى كشيد فرخى گويد :
بيت
مظفرى كه بانديشه كين تواند توخت * ز پيل « 13 » آهن يشك و ز شير آهن خاى
« 14 » و بمعنى خواست نيز آمده چنان كه حكيم اسدى فرمايد :
شعر
بتيغ و سنان هر كجا كينه توخت * گهى دل دريد و گهى سينه سوخت
و بيت مرقوم فرخى نيز مؤيد اين معنى مىتواند شد و اين از لغات اضدادست .
هامش
( 1 ) « س » نارك .
( 2 ) اصل سفال . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 3 ) اصل : پوراند ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 4 ) اصل : بر نتوان .
( 5 ) « س » : جه .
( 6 ) اصل : دو .
( 7 ) در « س » واو نيست .
( 8 ) اين بيت از لغت فرس اسدى آورده شده است .
( 9 ) از فرهنگ جهانگير .
( 10 ) « ب » : سران .
( 11 ) « س » : بور .
( 12 ) « س » : بتوخت و نيك .
( 13 ) « س » : بير . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 14 ) از اين پس تنها در « ب » آمده است .
( 21 ) يعنى ترپ .
( 22 ) در برهان معنى آهن تافته و خشم و قهر و غضب نيز دارد .