تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 287

مساهمون:

ص٢٨٧
بيت
گهى مىزن بياى كين و مىكش * گهى مىكش بدست قهر و مىتنح

ترنج

- [ بضم تا و راى مهمله ] معروف « 21 » مثالش فردوسى گويد : بيت
اگر تند بادى برآيد ز گنج * به خاك افكند نارسيده ترنج
و بمعنى سخت درهم كشنده . و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده . مثال معنى دوم ناصر خسرو گويد : بيت
لختى بترنج « 1 » از قبل دينت « 2 » ميان سخت * از بهر تن اين سست ميان چند ترنجى
و بمعنى خشك شده و درشت شده نيز آمده .

مع الخاء

تاخ

- نام درختى است كه عرب آن را غضا گويند به وزن رضا . مثالش سوزنى گويد : بيت
سؤال من به تو گيرا ترست مىدانم * از آنكه آتش افروخته بهيزم تاخ
و حكيم اسدى نيز فرمايد : بيت
پر از كوه و پيشه جزيرهء فراخ * درختش همه عود و بادام و تاخ

ترخ

- [ به وزن جرخ ] نام گياهى است . « 22 »

تسليخ

- [ بعد از سين مهمله لام . به وزن تطبيخ ] سجاده و مصلا باشد كذا فى المؤيد . و مثالش شمس فخرى گويد : بيت
ز بيم محتست قهر او نهد زهره * بجاى چنگ و دف و جام ، مصحف و تسليح
و [ بشين معجمه « 23 » ] به نظر رسيده .

تنسخ

- [ بفتح تا و ضم سين ] جيز نادر بىمثل در غايت نفاست . ابن يمين گويد : بيت
گاه مهرم كين نمايد وقت صلح آيد بجنگ * دور بادا چشم بد زان شيوه‌هاى تنسخش
و معرب آن تنسوق باشد « 3 » .

تيخ

- [ بكسر تاء ] در فرهنگ بمعنى هر چيز سر تيز باشد .

مع الدال

ترفند

- [ به راى مهمله و فا . به وزن فرزند ] مكر و حيله باشد در تحفه و ترفنده نيز گويند و در نسخهء وفائى بمعنى دروغ و محال نيز به نظر رسيده . و بمعنى بيهوده نيز آمده . مثالش حكيم انورى گويد : شعر
پس چه كفاره اين چه كفر بود * يا چه بيهوده باشد و ترفند
و حكيم سوزنى نيز « 4 » گويد : بيت
طبع پسر مسعود از گفتن ترفند * چون طبع پدر گشت با شعار طرف بر « 5 »
و در مؤيد الفضلا ترقند [ بقاف ] و تركند و تروند بمعنى مكر و حيله آمده و ترفند [ به فاء ] نيامده « 24 » .

تروند

- در فرهنگ بمعنى نوباوه نيز آمده « 25 » .
هامش
( 1 ) « س » : ترنج . ( متن از ديوان است ) . ( 2 ) در ديوان ناصر خسرو : جانت . ( 3 ) اين جمله در « س » نيست از « ن » و « ب » است . ( 4 ) كلمه از « ب » است . ( 5 ) « س » : طرف برو . ( 21 ) ميوه‌ايست كه پوست آن را مربا سازند . به عربى تفاح مائى گويند . ( برهان ) . اترج . - در برهان بمعنى چين و شكن نيز هست . ( 22 ) در برهان به كلمه معنى ترنج نيز داده است . ( 23 ) يعنى : تشليخ . ( 24 ) در برهان قاطع توفنده معنى ترس و بيم نيز دارد : ( 25 ) در برهان بمعنى مكر و چيله نيز هست .
فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 287 | محمد قاسم بن حاجى محمد كاشانى ( سرورى )