بيت
گهى مىزن بياى كين و مىكش * گهى مىكش بدست قهر و مىتنح
ترنج
- [ بضم تا و راى مهمله ] معروف « 21 » مثالش فردوسى گويد :
بيت
اگر تند بادى برآيد ز گنج * به خاك افكند نارسيده ترنج
و بمعنى سخت درهم كشنده . و بمعنى امر به اين معنى نيز آمده . مثال معنى دوم ناصر خسرو گويد :
بيت
لختى بترنج « 1 » از قبل دينت « 2 » ميان سخت * از بهر تن اين سست ميان چند ترنجى
و بمعنى خشك شده و درشت شده نيز آمده .
مع الخاء
تاخ
- نام درختى است كه عرب آن را غضا گويند به وزن رضا . مثالش سوزنى گويد :
بيت
سؤال من به تو گيرا ترست مىدانم * از آنكه آتش افروخته بهيزم تاخ
و حكيم اسدى نيز فرمايد :
بيت
پر از كوه و پيشه جزيرهء فراخ * درختش همه عود و بادام و تاخ
ترخ
- [ به وزن جرخ ] نام گياهى است . « 22 »
تسليخ
- [ بعد از سين مهمله لام . به وزن تطبيخ ] سجاده و مصلا باشد كذا فى المؤيد .
و مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
ز بيم محتست قهر او نهد زهره * بجاى چنگ و دف و جام ، مصحف و تسليح
و [ بشين معجمه « 23 » ] به نظر رسيده .
تنسخ
- [ بفتح تا و ضم سين ] جيز نادر بىمثل در غايت نفاست . ابن يمين گويد :
بيت
گاه مهرم كين نمايد وقت صلح آيد بجنگ * دور بادا چشم بد زان شيوههاى تنسخش
و معرب آن تنسوق باشد « 3 » .
تيخ
- [ بكسر تاء ] در فرهنگ بمعنى هر چيز سر تيز باشد .
مع الدال
ترفند
- [ به راى مهمله و فا . به وزن فرزند ] مكر و حيله باشد در تحفه و ترفنده نيز گويند و در نسخهء وفائى بمعنى دروغ و محال نيز به نظر رسيده . و بمعنى بيهوده نيز آمده . مثالش حكيم انورى گويد :
شعر
پس چه كفاره اين چه كفر بود * يا چه بيهوده باشد و ترفند
و حكيم سوزنى نيز « 4 » گويد :
بيت
طبع پسر مسعود از گفتن ترفند * چون طبع پدر گشت با شعار طرف بر « 5 »
و در مؤيد الفضلا ترقند [ بقاف ] و تركند و تروند بمعنى مكر و حيله آمده و ترفند [ به فاء ] نيامده « 24 » .
تروند
- در فرهنگ بمعنى نوباوه نيز آمده « 25 » .
هامش
( 1 ) « س » : ترنج . ( متن از ديوان است ) .
( 2 ) در ديوان ناصر خسرو : جانت .
( 3 ) اين جمله در « س » نيست از « ن » و « ب » است .
( 4 ) كلمه از « ب » است .
( 5 ) « س » : طرف برو .
( 21 ) ميوهايست كه پوست آن را مربا سازند . به عربى تفاح مائى گويند . ( برهان ) . اترج . - در برهان بمعنى چين و شكن نيز هست .
( 22 ) در برهان به كلمه معنى ترنج نيز داده است .
( 23 ) يعنى : تشليخ .
( 24 ) در برهان قاطع توفنده معنى ترس و بيم نيز دارد :
( 25 ) در برهان بمعنى مكر و چيله نيز هست .