پالونه - همان پالاون
- مرقوم كه افزار حلوائيانست و « 1 » مانند كفگير سوراخ بسيار دارد و چيزها « 2 » را بدان صاف كنند . مثالش جمال الدين عبد الرزاق گويد :
بيت
ديده پالونه سرشك امل * طبع پيمانهء عذاب شدست
پيخته
- [ به وزن ريخته ] يعنى پيچيده مثالش حكيم خاقانى گويد :
بيت
شاه اسب عدل انگيخته دست فلك بر پيخته « 3 » * هم خون اعدا ريخته هم ملك آباداشته
و مولوى معنوى هم فرموده :
شعر
جان در پى تو مىدود ، وندر جنابت مىخزد * صد گنج آخر كى شود در كاغذى بر پيخته « 3 »
پنه
- [ بفتحين و اظهار هاء ] همان پناه مرقوم بمعنى اول كه ملجا گويند به عربى . شيخ سعدى فرمايد :
بيت
چو اين هر دو در پادشه يافتى * در اقليم و ملكش « 4 » پنه يافتى
پيشه « 5 »
- بمعنى كسب و حرفت باشد . مثالش هم او « 21 » فرمايد « 22 » :
بيت
چو بر پيشهاى « 5 » باشدت دسترس * كجا دست حاجت برد پيش « 6 » كس
پتاره
- [ به وزن كناره ] افزارى باشد جولاهان را جاروبى كه به آن آب و آهار بر جامه كه بافند افشانند .
ياچيله
- [ بكسر جيم فارسى و فتح لام ] پا افزار چرمين « 7 » باشد . شيخ نظامى گويد :
بيت
در درون كعبه رسم قبله نيست * چه غم ارغواص را پاچيليه نيست
و در فرهنگ مسطورست كه پاچيله « 23 » چنبريست مانند غربال كوچك كه پيادهها براى كوفتن برف بر پا بندند .
پژليده
- [ به زاى فارسى و لام . به وزن پژوهيده ] نرم شده و پژمرده شده « 7 » و در هم و پريشان باشد . مثال معنى « 7 » دوم مولانا « 9 » جامى فرمايد :
بيت
نبرده آن هوا آب گلشن « 11 » را * پژوليده نكرده سنبلش را
پايچه
- يعنى پاچهء « 12 » زير جامه و شلوار و به عربى رجلان « 13 » گويند . مثالش امير خسرو فرمايد :
هامش
( 1 ) واو از « ب » است .
( 2 ) « س » چيزى . ( متن از « ن » است ) .
( 3 ) « س » بربيخته .
( 4 ) « س » : ملكس .
( 5 ) « س » بيشه .
( 6 ) « س » بيش .
( 7 ) كلمه از « س » پاحيله .
( 9 ) « س » مولانا .
( 10 ) دو كلمهء اخير در « س » تكرار شده است .
( 11 ) « س » « ن » آب و گلشن ( متن از « ب » است . و آب بمعنى رونق است ) .
( 12 ) « س » پاجه .
( 13 ) « س » چلما . ؛ « ب » جلمان . ( متن از « ن » است ) .
( 21 ) يعنى سعدى .
( 22 ) در برهان بمعنى رسنى كه از ليف خرما بامند و قسمتى از نىوه شبانان نوازند نيز آمده .
( 23 ) در برهان قاطع به اين معنى پاچله است .