نظم « 1 »
تيغت تن كوهسارا نچيده * گرزت سر روزگار پخچيده « 2 »
پرگنده
- [ بكاف فارسى . به وزن شرمنده ] بمعنى همان پراكنده باشد . مثالش حكيم ازرقى گويد :
بيت
از ان قصايد پرگنده دفترى كردم * كه خوانده بودم بر تاج خسروان ايدر
پذيرفته
- يعنى قبول كرده « 3 » . مثالش شيخ نظامى فرمايد :
شعر
عيب جوانان نپذيرفتهاند * پيرى و صد عيب چنين گفتهاند
پرپره
- [ به دو « 1 » راى مهمله و باى دوم نيز فارسى . به وزن مسخره ] بمعنى دينار باشد و در اكثر نسخ چنين آمده . اما در فرهنگ بمعنى پشيز آورده و اين بيت خواجه « 1 » شمس الدين محمد وركانى را مثال آورده :
بيت
درست گشت كه خورشيد در خزانهء تو * قراضه ايست دغل بر مثال پرپرهاى
پروره
- [ برائين مهملتين « 4 » . به وزن مسخره ] يعنى فربه شده و پرواز كرده شده . مثالش شهاب الدين مؤيد گويد :
بيت
چو مرغ پروره مغرور خصمت آگه « 5 » نيست * از آنكه رمح غلامان تست به آب زنش
و پرورده نيز گويند . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
يكى بچهء گرگ مىپروريد * چو پرورده شد خواجه را بر دريد « 6 »
پوله
- [ به وزن لوله ] خربزهء مضمحل شده را گويند و بر دگر ميوهها « 7 » كه پوسيده و ضايع شده باشد نيز اطلاق كنند . كذا فى الفرهنگ .
پناهيده
- يعنى پناه گرفته .
پرداخته
- يعنى تهى كرده و خالى ساخته .
مثالش حكيم انورى فرمايد :
بيت
چو شد پرداخته آن نامهء شاه * ز شادى بادبان زد بر سر راه
و بمعنى مشغول شده و در ساخته نيز آمده . مثالش شاعر گويد :
بيت
دل از هر دو عالم تهى ساخته * به ياد خداوند پرداخته
و بمعنى فارغ شده و فراغ يافته نيز آمده « 21 » چنان كه حكيم عنصرى گويد :
بيت
كه اين آلت من كه شد ساخته * نگردد همى هيچ پرداخته
پردخته مختصر آنست بهمهء معنىها . بمعنى اول حكيم فردوسى گويد :
بيت
به دو گفت پردخته كن سر ز باد * بجز مرگ را كس ز ما در نزاد
پيراسته
- يعنى آراسته . مثالش شاعر گويد :
بيت
ز پولاد بودند پيراسته * چو گنج « 8 » شهنشاه پر خواسته
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) « س » : نخچيده .
( 3 ) كلمه از « ب » و « ن » است در « س » نيست .
( 4 ) « س » :
مهملين .
( 5 ) « س » : آله . ( متن از « ب » است ) .
( 6 ) اصل : خواجه بردريد . ( متن تصحيح قياسيست بر اساس كليات سعدى ) .
( 7 ) « س » : و بر ميوهها .
( 8 ) « س » : لنج . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 21 ) برهان قاطع معنى ترك داده و دور كرده را نيز افزوده است .