و يكى از بروج دوازدهگانه ، مثالش ناظم كتاب دقايق فيروزشاهى در نجوم گويد :
شعر
ولى باشد ز عقل با كفاله * به سمت سرمدار پنجپايه
پاينده
- يعنى هميشه . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
بسى بر سر خلق پاينده دار * بتوفيق طاعت دلش زندهدار
پارسه
- بمعنى گدائى « 1 » باشد و پرسه نيز گويند [ بحذف الف ] .
پرزه
- [ بضم باء و سكون راى مهمله و فتح زاى معجمه ] در نسخهء ميرزا پارهء از جامهء كسى باشد و صاحب شرفنامه و تحفه بمعنى پرزى آوردهاند كه از جامهء پشمين و ابريشمين برخيزد شمس فخرى به اين معنى [ بفتح باء ] آورده و گفته بيت « 2 »
آسمان قدر ترا چون مخملى است * از نجوم آورده بر رخ پرزهاى
و بمعنى ادويه كه زنان در قبل « 3 » گذارند نيز آمده و فرزجه معرب آنست .
پره
- پرهء قفل باشد . مثالش اثير الدين اخسيكتى گويد :
بيت
گر راى روشنت نه كليد جهان بود * در كام قفل شب شكند پرهء « 4 » نهار
و ديگر بمعنى صفت باشد و حلقهء لشكر از سوار و پياده . مثالش حكيم انورى فرمايد :
بيت
گر پره زند لشكر عزمش نبود تك * جز داخل آن نيز رديف سرطان را
و امير خسرو نيز گويد :
شعر
بزد كوس و بر پشت مركب نشست * بصحراى رزم آمد و پره بست
و در نسخهء ميرزا آمده كه دايرهايست از مردم كه به جهت شكار مرتب شود . و بمعنى استخوان پهلو « 21 » نيز آمده ، چنان كه ناصر خسرو گويد :
بيت
اين بار گران بكو بدت بيشك * در گردن و پشت و مهره و پره
و ديگر پرهء چرخ آسيا و غيرها باشد « 5 » مثال اين معنى حكيم خاقانى فرمايد در قسميه « 6 » :
بيت
به ارهء پدر و متقب و كمانه و مقل * به خط مهرهء گردون و برهء دولاب
و در فرهنگ بمعنى دامن و كنار نيز آمده ، چون برهء بيابان . مثالش مولوى مثنوى گويد « 7 » :
بيت
بر نشان پاى آن سرگشته راند * گرد از پرهء بيابان بر نشاند
و بر برگ كاه نيز اطلاق كنند . چنان كه شيخ سعدى گويد :
بيت
بگرد خيمهء افلاك شقهيى بزنى * كه كهربا نتواند ربود پرهء خاك
بژه
- [ بفتح با و زاى فارسى ] آستر قبا و غيره باشد و در نسخهء ميرزا و ادات الفضلا بمعنى زمين پشته « 8 » پشته آمده و در فرهنگ بمعنى گريو آمده « 22 » .
هامش
( 1 ) « س » : گداى ( متن از « ن » است ) .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » قتل ( متن از « ب » است ) و قبل بضمتين يعنى شرم زن .
( 4 ) پردهء .
( 5 ) « س » و غيره . ( متن از « ن » است ) .
( 6 ) عبارت اخير و شعر بعد آن از « ب » است .
( 7 ) كلمه از « ب » است .
( 8 ) « س » پشت ( متن از « ن » و « ب » است ) .
( 21 ) در برهان بمعنى پهلوست كه به عربى جنب گويند .
( 22 ) در برهان قاطع با اظهار هاء آخر مخفف پژوه نيز هست كه بمعنى تفحص و تجسس باشد .