تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 268

مساهمون:

ص٢٦٨
شعر
دى چو بآكنده « 21 » شدم يافتم * آخر چون پاتلهء سفلگان
اما از اين بيت مطلق ديگ مفهوم مىشود . مثال دوم طيان گويد « 1 » : شعر
خايگان او چو كابيله شدست * روى او چون كون پاتيله شدست

پرسته

- [ به وزن شكسته ] پرستيده باشد در تحفه و در فرهنگ [ بكسر باء و راء ] بمعنى زن خدمتكار باشد .

پناه

- معروف « 22 » . و ديگر بمعنى امر نيز آمده يعنى پناه بر . مثالش حكيم فردوسى فرمايد : در وصيت كاوس به ميلاد : بيت
به دو گفت اگر دشمن آيد پديد * ترا تيغ كينه نبايد كشيد
زهر بد بزال و برستم پناه * كه پشت سپاهند و زيباى گاه

پيوسته

- بمعنى پيوند كرده شده باشد . بيت
زان زر و فولاد كه پيوسته « 2 » شد * راه خصومت ز ميان بسته شد
و ديگر بمعنى هميشه باشد . مثالش حكيم انورى فرمايد : شعر
باد پيوسته از سرشك حسد * روى بدخواه تو چو پشت پلنگ
و در تحفه بمعنى كسى باشد كه از بسيارى گريه سخن نتواند گفت و اگر گويد گره بر سخنش افتد .

پوده

- همان پدهء مرقوم « 23 » . مسعود سعد گويد : بيت
نم بر آمد ز ريگ تفته زمين * بر برون زد ز شاخ پوده شجر
و بمعنى چوب پوسيده نيز باشد كه زير چخماخ نهند در تحفه و بمعنى مطلق پوسيده شده نيز آمده . مثال معنى اول لامعى جرجانى گويد : بيت
گر زود فتد نشگفت آتش به من اندر * زود افتد زود آتش در پوده و حراق
و « 3 » در مؤيد الفضلاء بمعنى سخت سوده و ريخته باشد . مثال پوسيده شده حكيم فردوسى گويد « 4 » : بيت
چو فرزند پذرفت سوى پدر * تو اندوه اين چوب پوده مخور
و ازين بيت معنى سوده مىتوان فهميد « 24 » * مثال معنى دوم حكيم سنائى گويد : بيت
نظم گوهربار جان‌افزاى عقل افروز تو * كرد شعر شاعران پوده را يكسر هبا

پگاه

- صبح زود باشد در فرهنگ و پگه نيز آمده . مثال اول ابن يمين « 5 » گويد : بيت
از چه رو شاهى رسد خورشيد را بر اختران * خاك درگاه ار نبوسد بنده و ارش هر پگاه
مثال دوم هم او گويد « 25 » : بيت
آنكه چون صبح از پگه خيزى * در دل از مهر « 6 » حق چراغ افروخت
هامش
( 1 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است . ( 2 ) « س » : پيوسته . ( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره * از « ن » است . ( 4 ) مثالش . ( 5 ) « ن » بدرفت . ( 6 ) « ب » : نور . ( 21 ) آكنده : آخور . آخر . ( 22 ) يعنى ملجا و پشت و حمايت . ( 23 ) يعنى بمعنى درختى كه هيچ بر نداشته باشد . ( 24 ) در برهان قاطع بمعنى پود مقابل تار و گنديده و ضايع شده و كهنه و فرسوده نيز هست . ( 25 ) يعنى : ابن يمين .