شعر
دى چو بآكنده « 21 » شدم يافتم * آخر چون پاتلهء سفلگان
اما از اين بيت مطلق ديگ مفهوم مىشود .
مثال دوم طيان گويد « 1 » :
شعر
خايگان او چو كابيله شدست * روى او چون كون پاتيله شدست
پرسته
- [ به وزن شكسته ] پرستيده باشد در تحفه و در فرهنگ [ بكسر باء و راء ] بمعنى زن خدمتكار باشد .
پناه
- معروف « 22 » . و ديگر بمعنى امر نيز آمده يعنى پناه بر . مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
در وصيت كاوس به ميلاد :
بيت
به دو گفت اگر دشمن آيد پديد * ترا تيغ كينه نبايد كشيد
زهر بد بزال و برستم پناه * كه پشت سپاهند و زيباى گاه
پيوسته
- بمعنى پيوند كرده شده باشد .
بيت
زان زر و فولاد كه پيوسته « 2 » شد * راه خصومت ز ميان بسته شد
و ديگر بمعنى هميشه باشد . مثالش حكيم انورى فرمايد :
شعر
باد پيوسته از سرشك حسد * روى بدخواه تو چو پشت پلنگ
و در تحفه بمعنى كسى باشد كه از بسيارى گريه سخن نتواند گفت و اگر گويد گره بر سخنش افتد .
پوده
- همان پدهء مرقوم « 23 » . مسعود سعد گويد :
بيت
نم بر آمد ز ريگ تفته زمين * بر برون زد ز شاخ پوده شجر
و بمعنى چوب پوسيده نيز باشد كه زير چخماخ نهند در تحفه و بمعنى مطلق پوسيده شده نيز آمده .
مثال معنى اول لامعى جرجانى گويد :
بيت
گر زود فتد نشگفت آتش به من اندر * زود افتد زود آتش در پوده و حراق
و « 3 » در مؤيد الفضلاء بمعنى سخت سوده و ريخته باشد .
مثال پوسيده شده حكيم فردوسى گويد « 4 » :
بيت
چو فرزند پذرفت سوى پدر * تو اندوه اين چوب پوده مخور
و ازين بيت معنى سوده مىتوان فهميد « 24 » * مثال معنى دوم حكيم سنائى گويد :
بيت
نظم گوهربار جانافزاى عقل افروز تو * كرد شعر شاعران پوده را يكسر هبا
پگاه
- صبح زود باشد در فرهنگ و پگه نيز آمده . مثال اول ابن يمين « 5 » گويد :
بيت
از چه رو شاهى رسد خورشيد را بر اختران * خاك درگاه ار نبوسد بنده و ارش هر پگاه
مثال دوم هم او گويد « 25 » :
بيت
آنكه چون صبح از پگه خيزى * در دل از مهر « 6 » حق چراغ افروخت
هامش
( 1 ) اين جمله و شعر بعد آن از « ب » است .
( 2 ) « س » : پيوسته .
( 3 ) از اينجا تا علامت ستاره * از « ن » است .
( 4 ) مثالش .
( 5 ) « ن » بدرفت .
( 6 ) « ب » : نور .
( 21 ) آكنده : آخور . آخر .
( 22 ) يعنى ملجا و پشت و حمايت .
( 23 ) يعنى بمعنى درختى كه هيچ بر نداشته باشد .
( 24 ) در برهان قاطع بمعنى پود مقابل تار و گنديده و ضايع شده و كهنه و فرسوده نيز هست .
( 25 ) يعنى : ابن يمين .