شيخ سعدى گويد :
شعر
اول انديشه و آنگهى گفتار * پايه بست « 21 » آمده است و پس « 1 » ديوار
و در فرهنگ بمعنى زبون نيز آورده و اين بيت مولوى مثنوى را شاهد آورده :
بيت
جوهرست انسان و چرخ او را عرض * جمله فرع « 2 » و پايهاند و او غرض
و گفته كه به زبان گيلانى چوب « 3 » را نيز پايه گويند « 22 » و بمعنى مرتبه نيز باشد شيخ سعدى گويد :
بيت
دريغ آيدم با چنين مايهيى * كه بينم ترا در چنين پايهيى
و در فرهنگ بمعنى فرو ريختن باران بيكجا نيز آمده و اين بيت نزارى را شاهد آورده :
بيت
سنگ بسيار ريخت بر ياران * همچو ژاله ز پايهء باران
و ديگر زينه پايه باشد . مثال اين معنى ابن يمين گويد :
بيت
چون نهد بر پايهء منبر ز بهر وعظ پاى « 4 » * آنكه چون كر و بيان دارد بعصمت اشتهار
پده
- [ بضم ] حراق باشد - و نيز درختى را گويند كه هيچ بر ندارد . مثالش شمس فخرى فرمايد بهر دو معنى :
شعر
خسرو اعظم جمال دولت و دين آنكه هست * آتش تيغ و را جان و « 5 » دل اعدا پده
گر ز فيض دست « 6 » او يك قطره بارد بر زمين * ميوهء باغ بهشت البته بار آرد پده
كذا فى معيار الجمالى اما صاحب نصاب بمعنى سفيدار آورده و به عربى غرب گويند [ بفتح غين معجمه و راى مهمله ] و در فرهنگ بمعنى درختى « 7 » است كه بر ندهد و به اين معنى [ بفتح با ] و بمعنى حراق [ بضم باء ] آورده و بعضى گويند پده مغز درخت غرب است كه نوعى از بيد است و بجاى حراق « 8 » به كار برند .
پنحره
- شبكه بود كه بر وزن و غيره بگذارند از آهن و چوب و غيرهما . مثالش مولانا سحابى گويد :
بيت
آمد بوجود « 9 » از عدم تذكرهاى * آميخت بهم بس سره و ناسرهاى
هر يك بشتافت تا فنايش گوئى * شمعى بگذشت از پس پنجرهاى
پياله « 10 »
- معروف « 23 » . حافظ شيراز گويد :
شعر
پياله بر كفنم بند تا سحرگه حشر * بمى ز دل ببرم هول روز رستاخيز
پكنه « 10 »
- [ بكاف و نون به وزن رخنه ] در فرهنگ بمعنى كوتاه قد و فربه آورده و به اين بيت حكيم انورى مستشهد آورده :
هامش
( 1 ) « س » : بس .
( 2 ) « س » : نوع . ( متن از « ب » است ) .
( 3 ) « س » : گيلان جوب .
( 4 ) « س » : پا .
( 5 ) در « س » واو نيست از « غ » و « ب » و « ن » است .
( 6 ) كلمه در « س » نيست . از « ن » و « غ » و « ب » است .
( 7 ) « س » : درحتى .
( 8 ) « س » : عراق .
( 9 ) در « ب » بوجود آدم .
( 10 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است .
( 21 ) اصل شعر : « پاى بست آمده است . . . » مىباشد و شاهد استوار نيست .
( 22 ) در برهان بمعنى چوب تأديب آورده است .
( 23 ) يعنى آوندى كه از چينى و بلور و فلز و جز آن براى شراب و ديگر نوشيدنيها و خوردنيها زند .