تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 258

مساهمون:

ص٢٥٨
شيخ سعدى گويد : شعر
اول انديشه و آنگهى گفتار * پايه بست « 21 » آمده است و پس « 1 » ديوار
و در فرهنگ بمعنى زبون نيز آورده و اين بيت مولوى مثنوى را شاهد آورده : بيت
جوهرست انسان و چرخ او را عرض * جمله فرع « 2 » و پايه‌اند و او غرض
و گفته كه به زبان گيلانى چوب « 3 » را نيز پايه گويند « 22 » و بمعنى مرتبه نيز باشد شيخ سعدى گويد : بيت
دريغ آيدم با چنين مايه‌يى * كه بينم ترا در چنين پايه‌يى
و در فرهنگ بمعنى فرو ريختن باران بيكجا نيز آمده و اين بيت نزارى را شاهد آورده : بيت
سنگ بسيار ريخت بر ياران * همچو ژاله ز پايهء باران
و ديگر زينه پايه باشد . مثال اين معنى ابن يمين گويد : بيت
چون نهد بر پايهء منبر ز بهر وعظ پاى « 4 » * آنكه چون كر و بيان دارد بعصمت اشتهار

پده

- [ بضم ] حراق باشد - و نيز درختى را گويند كه هيچ بر ندارد . مثالش شمس فخرى فرمايد بهر دو معنى : شعر
خسرو اعظم جمال دولت و دين آنكه هست * آتش تيغ و را جان و « 5 » دل اعدا پده
گر ز فيض دست « 6 » او يك قطره بارد بر زمين * ميوهء باغ بهشت البته بار آرد پده
كذا فى معيار الجمالى اما صاحب نصاب بمعنى سفيدار آورده و به عربى غرب گويند [ بفتح غين معجمه و راى مهمله ] و در فرهنگ بمعنى درختى « 7 » است كه بر ندهد و به اين معنى [ بفتح با ] و بمعنى حراق [ بضم باء ] آورده و بعضى گويند پده مغز درخت غرب است كه نوعى از بيد است و بجاى حراق « 8 » به كار برند .

پنحره

- شبكه بود كه بر وزن و غيره بگذارند از آهن و چوب و غيرهما . مثالش مولانا سحابى گويد : بيت
آمد بوجود « 9 » از عدم تذكره‌اى * آميخت بهم بس سره و ناسره‌اى
هر يك بشتافت تا فنايش گوئى * شمعى بگذشت از پس پنجره‌اى

پياله « 10 »

- معروف « 23 » . حافظ شيراز گويد : شعر
پياله بر كفنم بند تا سحرگه حشر * بمى ز دل ببرم هول روز رستاخيز

پكنه « 10 »

- [ بكاف و نون به وزن رخنه ] در فرهنگ بمعنى كوتاه قد و فربه آورده و به اين بيت حكيم انورى مستشهد آورده :
هامش
( 1 ) « س » : بس . ( 2 ) « س » : نوع . ( متن از « ب » است ) . ( 3 ) « س » : گيلان جوب . ( 4 ) « س » : پا . ( 5 ) در « س » واو نيست از « غ » و « ب » و « ن » است . ( 6 ) كلمه در « س » نيست . از « ن » و « غ » و « ب » است . ( 7 ) « س » : درحتى . ( 8 ) « س » : عراق . ( 9 ) در « ب » بوجود آدم . ( 10 ) اين لغت و شرح آن از « ب » است . ( 21 ) اصل شعر : « پاى بست آمده است . . . » مىباشد و شاهد استوار نيست . ( 22 ) در برهان بمعنى چوب تأديب آورده است . ( 23 ) يعنى آوندى كه از چينى و بلور و فلز و جز آن براى شراب و ديگر نوشيدنيها و خوردنيها زند .