تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 232

مساهمون:

ص٢٣٢
شعر
از نشان دو كونهء من غر * همه پژ پر نشان پاى شتر
و ديگر چوبى باشد زرد كه بدان مداوات كنند و به عربى وج « 21 » گويند و بمعنى چرك و بمعنى كهنه نيز به نظر رسيده « 22 » .

پوژ

- همان پوز مرقوم .

مع السين

پرواس

- [ به راى مهمله و واو . به وزن الماس ] در نسخهء وفائى دو معنى دارد : اول سودن دست باشد كه به عربى لمس گويند . مثالش استاد ابو شكور گويد : بيت
هر كجا گوهريست بشناسم * دست سوى دگر نپرواسم
و شمس فخرى بمعنى دست سودن به اين عنوان آورده كه ببينند نرمست يا درشت نه مطلق دست سودن و گفته : نظم « 1 »
نبود اطلس گردون سزاى بارگهش « 2 » * بسى اگر چه « 3 » قضا كرد اندر آن پرواس
و دوم بمعنى پرداختن و فراغ يافتن باشد . مثالش شاه ناصر خسرو گويد : بيت
بعدل او بود از جور بد كنش رستن * بخير او بود از شر اين جهان پرواس
و پرماس [ به ميم ] نيز آمده « 23 » .

پرمگس

- معروف « 24 » و نيز نام قماش ابريشمين و گوهر شمشير و يكى از اسلحه و نام سازى نيز باشد كذا فى تحفة السعادة .

پارس

- نام ولايتى معروف و فارس معرب آنست . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
اقليم پارس را غم از آسيب دهر نيست * تا بر سرش بود « 4 » چو توئى سايهء خدا

پلوس

- چرب زبانى و فريب باشد « 25 » شمس فخرى گويد : بيت
بچاپلوسى خود را همى كند بر كار * بلى هميشه بود كار چاپلوس پلوس « 5 »

پپلس

- [ باى دوم نيز فارسى به وزن « 5 » ققنس ] در فرهنگ ثريدى باشد كه از نان خشك سازند چنان كه « 6 » بسحق اطعمه گويد : بيت
مرا درشته همين قليه است و در دل اوست * ولى چه « 3 » سود كه هست او چو پپلس از دل دور
و در تحفة السعادة طعامى باشد بغايت سهل اما معنى اول اصح است . چه هم « 26 » او گويد : بيت
اگر شير دل پپلس « 7 » از آن ميان * بشد در پس نان خشكى نهان

پخس « 8 »

- همان بخس مرقوم در [ باى تازى ] . و در مؤيد بمعنى پژمردن چيزى كه در خوشه باشد نيز آمده و در نسخهء حسين وفائى بمعنى پژمرده باشد از غم نيستى و در فرهنگ بمعنى گدازش و كاهش دل و بدن باشد از شدت غم « 9 » و اندوه يا كثرت محنت و گداختن پيه و موم و امثال آن از حرارت آتش يا خورشيد .
هامش
( 1 ) اين كلمه از « ن » است . ( 2 ) « س » : بارگاهش . ( متن از « ن » و « ب » است ) . ( 3 ) « س » : جه . ( 4 ) « س » : جو . ( 5 ) كلمه در « س » نيست از « ب » و « ن » است . ( 6 ) اصل : چنانچه . ( 7 ) « س » : پر دل ببلس . ( متن از « ب » است ) : ( 8 ) « س » : بخس . ( 9 ) « س » : از شدت و غم ( متن از « ن » است ) . ( 21 ) در برهان بضم اول بمعنى برف ريزه‌ها كه مانند زرك از شدت سرما از آسمان ريزد نيز آمده . ( 22 ) و ج ، فريز ، بيخ درختى است و دارو را بكارست . ( از منتهى الارب ) . ( 23 ) در برهان قاطع معنى دانستن و ترس و بيم نيز دارد . ( 24 ) يعنى : بال حشرهء مشهور كه به عربى ذباب گويند . ( 25 ) آيا كلمه « بلوس » نبوده است . مركب از « به » و « لوس » . ( 26 ) يعنى : بسحق اطعمه .