پروز
- [ به راى مهمله و واو . به وزن مركز ] سجاف باشد . مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
شعر
گوى گريبان تو ، گر بنمايد فروغ * زرين پروز شود دامن روح الامين
و بمعنى اصل و نژاد نيز آمده در نسخهء وفائى و اين بيت فردوسى مؤيد خود آورده :
بيت
به دو گفت من خويش گر سيوزم « 1 » * بشاهى كشد بيگمان پروزم
و صاحب تحفه و شمس فخرى بمعنى سجاف آوردهاند و به همين بيت متمسك شدهاند و اين پر مناسبتى ندارد - و در نسخهء ميرزا بمعنى وصلهها كه بر اطراف جامه دوزند از اصل ابره « 21 » يا رنگ دگر . و جامهء ملون نيز آمده « 22 » .
پرآمد قفيز
- يعنى زندگانى سپرى شد .
مثالش حكيم فردوسى گويد :
نظم « 2 »
كه كاريست اين خوار و دشخوار نيز * كه بر تخم ساسان پر آمد قفيز .
و اين از قبيل كناياتست .
پايز و پاييز « 3 »
- هر دو به زاى فارسى نيز آمده « 23 » ، فصل خزان باشد . مثال دوم شاعر گويد :
بيت
گل رفت دلا به ياد پاييز « 3 » * گو خشك شو اين زمان گيا نيز
پيروز « 4 »
- بمعنى مظفر و غالب آمده . مثالش شيخ « 5 » سعدى گويد :
بيت
چو پيروز شد دزد تيره روان * چه « 6 » غم دارد از گريهء كاروان
پاليز
- زمينى كه در آن خربزه و خيار و امثال آن كارند . اديب صابر گويد :
بيت
پاليز ميان پاى او را * پيوسته خيار كشته ديدم
و بمعنى بستان « 7 » و باغ در كلام قدما نيز به نظر رسيده چنان كه « 8 » فردوسى گويد :
بيت
بگسترد كافور بر جاى مشك « 9 » * گل ارغوان شد بپاليز خشك
و هم او گويد « 24 » :
شعر
بپاليز بلبل بنالد همى * گل از نالهء او ببالد همى
« 10 » و هم او فرمايد « 4 » :
شعر
پراكنده شد در جهان آگهى * كه گم شد ز پاليز سرو سهى
و استاد لامعى جرجانى گويد :
بيت
گر نرگس و نارنگ شد از پاليز ، آمد * خيرى و شقايق بدل نرگس و نارنگ
پرويز
- لقب خسروست . مثالش شيخ « 11 » نظامى فرمايد :
شعر
بدست قاصد جلد سبك خيز « 12 » * فرستاد آن وثيقت سوى پرويز
هامش
( 1 ) « س » « ن » : كرشيوزم .
( 2 ) كلمه از « ن » است .
( 3 ) « س » : پايژ .
( 4 ) « س » : بيروز .
( 5 ) « س » : مثالش شيخ .
( 6 ) « س » : جه .
( 7 ) « س » : پستان .
( 8 ) « س » : چنانچه .
( 9 ) اين مصراع در « س » تكرار شده است و نويسنده نيز متذكر گرديده .
( 10 ) از اينجا تا پايان مطلب فقط در « ب » آمده است .
( 11 ) « س » : شيخ .
( 12 ) « س » : يز .
( متن تصحيح قياسيست ) .
( 21 ) ابره ، رويهء لباس ، ظهاره .
( 22 ) در برهان معانى ، حلقه زدن لشكر از سوار و پياده ، و نوعى از سبزهء لطيف .
و گستردنى نيز به كلمه داده شده است .
( 23 ) يعنى : پايژ و پاييژ .
( 24 ) يعنى : فردوسى .