صاحب مجمع الانساب آورده كه پرويز بلغت پهلوى ماهى را گويند . چون خسرو ماهى را بغايت دوست مىداشت « 1 » ملقب به اين نام شد و بمعنى مظفر نيز آوردهاند و در مفاتيح العلوم بمعنى عزيز نيز گفته « 21 » .
پشيز
- پول ريزه باشد كه از مس يا برنج سازند و خرج كنند . مثالش بستان :
بيت
چنان روزگارش بكنجى نشاند * كه بر يك پشيزش تصرف نماند
و هم او فرمايد « 22 » :
بيت
اگر چه « 2 » به دستش پشيزى نبود * به چشم اندرش قدر چيزى « 3 » نبود
پرز
- [ بضم باء و سكون راى مهمله ] آن را گويند كه بر روى سقرلاط « 23 » و ديگر پشمينهها « 4 » بعد از پوشيدن پيدا « 5 » شود « 24 » مثالش حكيم انورى فرمايد :
بيت
از چه خيزد در سخن حشو از خطا بينى طبع * وز چه خيزد پر ز بر ديبا زنا جنسى لاس
بوز
- گرداگرد دهان حيوانات باشد .
و در ادات الفضلا بمعنى ساق درخت نيز آمده « 25 » مثال معنى اول را حكيم سنائى گويد :
بيت
از پى صيد آهوى خوش پوز * چشمها پر ز سرمه كرد چو يوز « 6 »
پرهيز
- بمعنى احتراز و تقوى باشد . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد :
بيت
ديدار مىنمايى و پرهيز مىكنى * بازار خويش و آتش ما تيز مىكنى
مثال معنى دوم هم او « 22 » فرمايد :
بيت
با گرسنگى قوت پرهيز نماند * افلاس عنان از كف تقوى بستاند
پرواز
- يعنى پريدن . مثالش شيخ سعدى :
شعر
هزار پيرو ولى بيش باشد اندروى * كه كعبه بر سر ايشان همى كند پرواز
و در نسخهء وفائى بمعنى نشيمن و نشستگاه نيز آمده و در فرهنگ بمعنى نشستگاه مرغان آورده « 26 » و بمعنى نور و پرتو نيز « 7 » آورده و اين بيت شيخ نظامى را شاهد آورده :
شعر
چراغى « 8 » كه پرواز بينش بدوست * فروغ همه آفرينش بدوست
اما بخاطر اين بىبضاعت مىرسد كه پرواز درين بيت نيز بمعنى اولست يعنى بنور آن چراغ بينش پرواز مىكند .
مع الزاء الفارسى
پژ
- [ بفتح ] پشته و گريوه و سر كوه باشد .
مثالش استاد خسروانى مىگويد « 9 » :
بيت
سفر خوشست كسى را كه بر « 10 » مراد بود * اگر سراسر كوه و پژ آيد اندر پيش
و حكيم سنائى نيز فرمايد :
هامش
( 1 ) « س » : ميداست .
( 2 ) « س » : جه .
( 3 ) « س » : جيزى .
( 4 ) كلمه از « ن » است .
( 5 ) « س » : بيدا .
( 6 ) « س » : پوز .
( 7 ) كلمه از « ب » است .
( 8 ) « س » : چراعى .
( 9 ) « س » : استاد خسرو . ( متن از « ن » است ) .
( 10 ) در لغت فرس اسدى : با .
( 21 ) در برهان بمعانى : مخفف پرويزن و پروين . همت و سخاوت و خوش رفتارى و جلوه كردن هم آمده است .
( 22 ) يعنى : سعدى .
( 23 ) سقرلاط ، جامهء پشمين كه در ملك فرنگ و روم بافند ، سقرلات ، سقلات ، اسقلاطون .
( 24 ) در برهان به كلمه معنى ليقهء دوات و آنچه زنان به خود برگيرند نيز داده شده است .
( 25 ) در برهان معنى منقار مرغان و معنى ما بين لب و بينى نيز دارد .
( 26 ) در اين معنى مصحف بدوازست . و پرواز در برهان معانى : نثار ، زرى كه بر فرامين پادشاهان پاشند . و چوبهاى كوتاه كه بر روى چوبهاى بزرگ سقف خانه نزديك بهم چينند و بوريا و خاك بر آن پوشانند و سير از جانب ناسوت بشريت بجانب لاهوت حقيقت نيز دارد .