تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 231

مساهمون:

ص٢٣١
صاحب مجمع الانساب آورده كه پرويز بلغت پهلوى ماهى را گويند . چون خسرو ماهى را بغايت دوست مىداشت « 1 » ملقب به اين نام شد و بمعنى مظفر نيز آورده‌اند و در مفاتيح العلوم بمعنى عزيز نيز گفته « 21 » .

پشيز

- پول ريزه باشد كه از مس يا برنج سازند و خرج كنند . مثالش بستان : بيت
چنان روزگارش بكنجى نشاند * كه بر يك پشيزش تصرف نماند
و هم او فرمايد « 22 » : بيت
اگر چه « 2 » به دستش پشيزى نبود * به چشم اندرش قدر چيزى « 3 » نبود

پرز

- [ بضم باء و سكون راى مهمله ] آن را گويند كه بر روى سقرلاط « 23 » و ديگر پشمينه‌ها « 4 » بعد از پوشيدن پيدا « 5 » شود « 24 » مثالش حكيم انورى فرمايد : بيت
از چه خيزد در سخن حشو از خطا بينى طبع * وز چه خيزد پر ز بر ديبا زنا جنسى لاس

بوز

- گرداگرد دهان حيوانات باشد . و در ادات الفضلا بمعنى ساق درخت نيز آمده « 25 » مثال معنى اول را حكيم سنائى گويد : بيت
از پى صيد آهوى خوش پوز * چشمها پر ز سرمه كرد چو يوز « 6 »

پرهيز

- بمعنى احتراز و تقوى باشد . مثال معنى اول شيخ سعدى گويد : بيت
ديدار مىنمايى و پرهيز مىكنى * بازار خويش و آتش ما تيز مىكنى
مثال معنى دوم هم او « 22 » فرمايد : بيت
با گرسنگى قوت پرهيز نماند * افلاس عنان از كف تقوى بستاند

پرواز

- يعنى پريدن . مثالش شيخ سعدى : شعر
هزار پيرو ولى بيش باشد اندروى * كه كعبه بر سر ايشان همى كند پرواز
و در نسخهء وفائى بمعنى نشيمن و نشستگاه نيز آمده و در فرهنگ بمعنى نشستگاه مرغان آورده « 26 » و بمعنى نور و پرتو نيز « 7 » آورده و اين بيت شيخ نظامى را شاهد آورده : شعر
چراغى « 8 » كه پرواز بينش بدوست * فروغ همه آفرينش بدوست
اما بخاطر اين بىبضاعت مىرسد كه پرواز درين بيت نيز بمعنى اولست يعنى بنور آن چراغ بينش پرواز مىكند .

مع الزاء الفارسى

پژ

- [ بفتح ] پشته و گريوه و سر كوه باشد . مثالش استاد خسروانى مىگويد « 9 » : بيت
سفر خوشست كسى را كه بر « 10 » مراد بود * اگر سراسر كوه و پژ آيد اندر پيش
و حكيم سنائى نيز فرمايد :
هامش
( 1 ) « س » : ميداست . ( 2 ) « س » : جه . ( 3 ) « س » : جيزى . ( 4 ) كلمه از « ن » است . ( 5 ) « س » : بيدا . ( 6 ) « س » : پوز . ( 7 ) كلمه از « ب » است . ( 8 ) « س » : چراعى . ( 9 ) « س » : استاد خسرو . ( متن از « ن » است ) . ( 10 ) در لغت فرس اسدى : با . ( 21 ) در برهان بمعانى : مخفف پرويزن و پروين . همت و سخاوت و خوش رفتارى و جلوه كردن هم آمده است . ( 22 ) يعنى : سعدى . ( 23 ) سقرلاط ، جامهء پشمين كه در ملك فرنگ و روم بافند ، سقرلات ، سقلات ، اسقلاطون . ( 24 ) در برهان به كلمه معنى ليقهء دوات و آنچه زنان به خود برگيرند نيز داده شده است . ( 25 ) در برهان معنى منقار مرغان و معنى ما بين لب و بينى نيز دارد . ( 26 ) در اين معنى مصحف بدوازست . و پرواز در برهان معانى : نثار ، زرى كه بر فرامين پادشاهان پاشند . و چوبهاى كوتاه كه بر روى چوبهاى بزرگ سقف خانه نزديك بهم چينند و بوريا و خاك بر آن پوشانند و سير از جانب ناسوت بشريت بجانب لاهوت حقيقت نيز دارد .