خالى كه بر روى خوبان باشد و زخمهاى كوچك دارد و آن را پيلگوش « 1 » نيز گويند . شمس فخرى گويد :
بيت
وصف خلق شاه مىكردند دوش * سنبل و نسرين و ورد و « 2 » پيلغوش
بلبلى بشنيد و در زارى فتاد * وز خلالوشش بر آمد صد خروش
و خلالوش ، بانگ و مشغله باشد . و در تحفه و نسخهء حسين وفائى چنين « 3 » آمده اما در شرفنامه و ادات الفضلاء پيلگوش « 1 » بمعنى نيلوفر و نام گلى و داروئى نيز آمده و از بندگان نواب فريد الاوانى وحيد الدورانى مسيح الزمانى مد ظله مسموع شد كه گياهيست كه برگ آن بغايت پهن باشد و بار « 4 » آن از قبيل بار چنارست « 5 » و بيخ آن گرد مىباشد و آن را لوف نيز گويند . و پيلگوش نام قومى از يأجوج و مأجوج نيز باشد كه بواسطهء درازى گوش به اين نام موسوم باشند مثالش مهر و مشترى :
بيت
مقام نرم پاى و جاى سگسار * مقام پيلگوش « 1 » آدمى خوار
و بر خاك اندازى نيز اطلاق كنند كه بسر بيل ماند و دستهء كوتاه بر آن ترتيب دهند و خاكروبه را به آن از خانه بيرون برند و آن را بواسطهء مشابهت به گوش پيل « 6 » به اين اسم خوانند . مثال اين معنى ابو الفرج گويد :
بيت
آفتابش پيلگوش « 1 » خاك روب * و آسمانش گنبد خرگاه « 7 » باد
پرخاش
- جنگ و حرب باشد . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
بيت
چو پرخاش بينى تحمل بيار * كه سهلى ببندد در كار زار
پاداش
- جزاى نيكى باشد و آن را
پاداشت و پاداشن
« 8 » [ به وزن نادادن ] نيز گويند مثالش حكيم انورى فرمايد :
بيت
اى به تو زنده سنت پاداش * وى ز تو « 9 » مرده رسم باد افراه
و آن را پادش [ بحذف الف ] نيز گويند چنان كه « 10 » فخر گرگانى گويد :
شعر
ترا پادش « 8 » دهاد ايزد به مينو « 11 » * بدين رنج و بدين كردار نيكو
پاش « 12 »
- يعنى افشاننده و نثار كننده . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
زلفش از بوى گشته عنبر پاش * رويش از زلف گشته عنبر پوش
و بمعنى امر به اين معانى نيز آمده چنان كه شيخ سعدى گويد :
بيت
جوانمرد و خوش خوى و بخشنده باش * چو حق بر تو پاشد تو بر خلق پاش
پخش
- همان پخچ مرقوم كه بمعنى به پا كوفته باشد و پهن شده [ را ] گويند پخش شده .
مثالش حكيم فردوسى گويد :
شعر
بسوى طلايه برانگيخت رخش * بگرزى سوارى همى كرد پخش
هامش
( 1 ) « س » : بيلگوش .
( 2 ) « غ » : و درود و ؛ « س » ورد و . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 3 ) « س » : جنين .
( 4 ) « س » : باز .
( 5 ) « س » : جنار .
( 6 ) « س » : بيل .
( 7 ) « ب » : گنبد و خركاه .
( 8 ) « س » : پاداش .
( 9 ) اصل :
به تو . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 10 ) اصل : چنانچه .
( 11 ) « س » : بينو .
( 12 ) اين لغت و شرح آن فقط در « ب » آمده است .