باشد . مثالش حكيم انورى فرمايد :
بيت
گردون كه پى و هم مهندس نه سپردش * انديشهء تأييد ترا پى سپر آمد
و در فرهنگ بمعنى چيزى « 1 » كه در زير پا كوفته و فرسوده شده باشد آورده و بمعنى فاعل از اين معنى نيز آورده يعنى رونده و پايمال كننده .
پاكار و پايكار
- آنكه مستراح را جاروب كند . كذا فى الشرفنامه . مثالش فردوسى گويد :
بيت
به دو گفت بهرام رو پايكار « 2 » * بياور كه سرگين كند بر كنار
و در فرهنگ بمعنى شخصى نيز آمده كه در شهرها و قريهها خانههاى مردم را بمحصلان و ارباب طلب ديوانى نمايد . و بمعنى مطلق خدمتكار نيز به نظر رسيده . مثالش حكيم اسدى فرمايد :
بيت
گرفته خورشها همه كوه و دشت * كشان پايكار آبدستان و طشت
پاى و پر « 3 »
- طاقت و قدرت باشد . مثالش شهنامه :
بيت
ستودان همى سازدش زال زر * ندارد همى جنگ را پاى و پر
و ستودان ، بمعنى گورستان باشد .
پيكر « 4 »
- قالب و كالبد از هر چه « 5 » باشد و آن را تنديسه نيز گويند . مثالش مسعود سعد فرمايد :
بيت
بيار آن باد پاى كوه پيكر * زمين كوب و ره انجام و تكاور « 6 »
پرنداور
- [ بفتح باء و راى مهمله و واو و سكون نون ] شمشير جوهردار باشد . مثالش شمس فخرى گويد :
شعر
كوه چون پرنيان شود چون يافت * قوت دست او پرنداور
و استاد دقيقى نيز گويد :
بيت
بينداخت تيغ پرنداورش * همى خواست كز تن ببرد سرش
كذا فى التحفه و « 7 » بخاطر مىرسد كه چون پرند [ بكسرتين ] جوهر شمشير است ، پرنداور [ بكسرتين ] باشد .
پيكار « 8 »
- جنگ باشد . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
شعر
به پيكار « 8 » دشمن دليران فرست * هزبران بناورد شيران فرست
پذيرفتگار و پذرفتگار
- [ بكسر ] قبول كننده باشد . مثال اول سراج الدين راجى گويد :
شعر
پذيرفتگار سخنهاى نغز * بود آنكه او را از هوشست مغز
مثال دوم شيخ نظامى فرمايد :
بيت
چو روشن گشت بر شاپور كارش * به صد سوگند شد پذيرفتگارش
پذيرفتار و پذرفتار نيز گويند .
پنجر « 9 »
- [ به وزن خنجر ] قفس باشد در نسخهء ميرزا « 21 » .
پرخاشخر
- يعنى جنگآور و شجاع .
مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
هامش
( 1 ) « س » : جيزى .
( 2 ) « س » : پايكاه .
( 3 ) « ب » : پاوپر .
( 4 ) « س » : بيكر .
( 5 ) « س » : هر جه .
( 6 ) « ب » :
دلاور .
( 7 ) در اصل واو نيست .
( 8 ) « س » : بيكار .
( 9 ) « س » : بيخير .
( 21 ) در برهان بمعنى مخفف پنجره هم آمده است .