پيشيار « 1 »
- [ به وزن پيشكار « 2 » ] قارورهء بيمار باشد . مثالش « 3 » شمس فخرى گويد :
بيت
دشمنت در رنج مرگست و چه « 4 » سود * بردنش « 5 » پيش حكيمان پيشيار « 1 »
و در نسخهء وفائى بمعنى مزدور و شاگرد نيز آمده و او را پيشكار « 4 » نيز گويند . مثال اين معنى رودكى گويد :
بيت
بخت و دولت چو پيشكار « 2 » تواند * نصرت و فتح پيشيار « 1 » تو باد
پسندر
- [ به وزن سكندر ] پسر « 6 » زن باشد .
مثالش عنصرى گويد :
بيت
جز بمادندر نماند اين جهان كينه جوى * با پسندر كينه « 7 » دارد همچو با دختند را
و پسراندر نيز گويند .
پدندر « 8 »
- [ به وزن پسندر ] شوى مادر باشد .
مثالش استاد لبيبى گويد :
بيت
از پدر چون از پدندر دشمنى بيند همى * مادر از كينه برو مانند مادندر شود
و در جميع نسخ به وزن غضنفر آمده و اما شمس فخرى به وزن بداثر آورده باى اول تازى « 21 » و گفته :
بيت
گريان بدست بينو پيوسته « 9 » تخت و ملك * همچون يتيم طفلى در دست بد پدر
و ناصر خسرو نيز مؤيد اين قول گويد :
شعر
زين « 10 » بد پدر پسر « 11 » را در خورد جز حذر نيست * زيرا ز بيوفائى شكرش بىحجر « 12 » نيست
پروار
- پرورش باشد « 22 » . مثالش عمادى شهريارى فرمايد :
شعر
سوداى تو از براى قربان * بستست زمانه را به پروار
و در تحفه بمعنى مجمره عود نيز آمده و در شرفنامه بمعنى قارورهء بيمار آمده و در مؤيد الفضلاء بمعنى خانهء تابستانى نيز آمده و خانه كه بر بالاى خانه بسازند و دريچهها « 13 » گذارند كه بادگير باشد و پربار نيز گويند كه بجاى [ واو باى موحده ] باشد . « 23 »
پرگار
- قلم آهنين كه نقاشان و مذهبان و صحافان دارند و دايره « 14 » بدان وضع كنند . مثالش حكيم سنائى فرمايد :
شعر
گرت بايد كه مركزى گردى * زير اين چتر دايره « 14 » كردار
پاى بر جاى باش و سرگردان * چون سكون و تحرك پرگار
پراور « 15 »
- پرنده . و تيز پر و تيز رو باشد مثالش هماى و « 16 » همايون [ خواجو ] :
شعر
گهى با چراگر چراگر شدى * گهى با پراور پراور شدى
پر
- چند معنى دارد : اول مشهور « 24 » و ديگر بمعنى دامن و كنار چيزى « 17 » كه پره نيز
هامش
( 1 ) « س » : بيشيار .
( 2 ) « س » : بيشكار .
( 3 ) « س » : مثالس .
( 4 ) « س » : جو .
( 5 ) بردلش .
( 6 ) « س » : بسر .
( 7 ) اصل : مهر .
( متن تصحيح قياسست ) .
( 8 ) از اينجا تا علامت ستاره در « س » نيست از « غ » و « ب » و « ن » است .
( 9 ) « س » : بيوسته .
( 10 ) ( در ديوان ناصر خسرو : وين ) .
( 11 ) اصل : بسى ( متن از حواشى استاد دهخدا بر ديوان ناصر خسروست ) .
( 12 ) « س » : خجر . ( متن از « ن » است ) .
( 13 ) « س » : دريجهها .
( 14 ) « س » : داير . ( متن تصحيح قياسيست ) .
( 15 ) « س » : پروار .
( 16 ) در اصل بدون واو است .
( 17 ) « س » : جيزى .
( 21 ) يعنى : بدپدر .
( 22 ) پروار بمعنى طويله و اسطبل است و حيوانى را كه در جايى بندند تا پرورش يابد و فربه شود من باب اطلاق حال باسم محل پروار گويند ( حاشيهء برهان ) .
( 23 ) در برهان بمعانى : گنجينه ، تختههايى كه سقف را به آن پوشند نيز آمده است .
( 24 ) يعنى ناى گونهيى شاخى كه بر آن چيزها چون موى رسته باشد و تن و بال پرندگان اين پوشيده شده است . ريش . ( لغت نامهء دهخدا ) .