تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 192

مساهمون:

ص١٩٢
بيت
يكره به دو باده دست كوته كن * اين عقل دراز قد احمق را
و حكيم اوحدى نيز گويد : شعر
گاه خوردن دو باده كمتر نوش * تا نبايد بدست رفتن و دوش

برآورده

- يعنى كوشك و قصر و حصار . چنان كه « 1 » فردوسى فرمايد : شعر
بدرگاه شاه آفريدون رسيد * بر آورده‌اى ديد سر ناپديد
و بمعنى بالا برده و بالا كرده و بيرون آورده و مسدود « 2 » ساخته و گرفته نيز باشد . مثال معنى اول هم او « 21 » گويد : شعر
ترا از دو گيتى برآورده‌اند * به چندين ميانجى بپرورده‌اند
مثال معنى دوم « 22 » سراج الدين راجى گويد : بيت
سر ز شرم از كسى بر آورده * تيغ چون سبزه‌اش درو كرده
و مثال معنى سوم « 23 » و چهارم « 24 » هم او « 25 » گويد : شعر
خانه‌يى ديد در بر آورده * عافيت « 3 » رخت از ان بر آورده
از مصراع اول معنى چهارم « 4 » و از دوم « 26 » سوم « 27 » مراد است .

بزغسمه

- [ بفتح با و زاى معجمه و سين مهمله و ميم و سكون غين معجمه ] آن سبزه كه در ميان آب رويد و بزغ كه « 4 » غوك باشد در آن پنهان « 5 » شود . مثالش فيروز كاتب گويد : شعر « 6 »
مختفى گشته تيز در ريشش * چون بزغ در بزغسمه پنهان

بسارده

- [ بفتح باء و دال مهمله و سكون راى مهمله و بعد از با سين مهمله « 7 » ] زمينى باشد كه آب داده باشند و در شرح سامى فى الاسامى مسطورست كه بسارده ، هى الارضى التى ارسل فيها الماء .

بوخله

- [ بضم باء و فتح خاى معجمه و لام ] خرفه باشد كه آن را بلبن « 8 » و پرپهن نيز گويند « 28 » .

بكشه

- [ بكاف و شين معجمه . به وزن پرده ] ريشى باشد كه بر گردن و شكم پديد آيد و به عربى نكفه خوانند [ بفتح نون و كاف و فاء ] .

باكيده

- [ به كاف . به وزن باليده ] در نسخهء وفائى حرير تنك منقش و ياقوت سرخ باشد .

باشگونه

- يعنى مقلوب - و باز گردانيده . مثالش شيخ نظامى فرمايد : بيت
كرا باشگونه بود پيرهن * نه حاجت بود بازگشتن بتن

باخسه

- [ به خاى معجمه و سين مهمله به وزن فاخته ] در نسخهء ميرزا راه غير در متعارف كه به خانه در آيند . « 9 »
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه . ( 2 ) « س » : مسدود ( بدون واو ) . ( 3 ) « س » : عاقبت . ( 4 ) « ش » : بزغ غوك . ( 5 ) « س » : پنها . ( 6 ) اين كلمه از « س » است . ( 7 ) « ب » : ياسين مهمله ؛ « س » اين چند كلمه را ندارد . ( متن از « ب » است ) . ( 8 ) « س » : بلين « ن » : بريلين . ( 9 ) « س » « ن » : متعارف باشد . ( متن از « ب » است ) . ( 21 ) يعنى : فردوسى . ( 22 ) يعنى : بالا كرده . ( 23 ) يعنى بمعنى بيرون آورده . ( 24 ) يعنى بمعنى مسدود ساخته و گرفته . ( 25 ) يعنى : سراج الدين راجى . ( 26 ) يعنى مصراع دوم . ( 27 ) يعنى معنى سوم كه بيرون آورده باشد . ( 28 ) بوخل و بخله نيز به اين معنى است .