بيت
يكره به دو باده دست كوته كن * اين عقل دراز قد احمق را
و حكيم اوحدى نيز گويد :
شعر
گاه خوردن دو باده كمتر نوش * تا نبايد بدست رفتن و دوش
برآورده
- يعنى كوشك و قصر و حصار .
چنان كه « 1 » فردوسى فرمايد :
شعر
بدرگاه شاه آفريدون رسيد * بر آوردهاى ديد سر ناپديد
و بمعنى بالا برده و بالا كرده و بيرون آورده و مسدود « 2 » ساخته و گرفته نيز باشد . مثال معنى اول هم او « 21 » گويد :
شعر
ترا از دو گيتى برآوردهاند * به چندين ميانجى بپروردهاند
مثال معنى دوم « 22 » سراج الدين راجى گويد :
بيت
سر ز شرم از كسى بر آورده * تيغ چون سبزهاش درو كرده
و مثال معنى سوم « 23 » و چهارم « 24 » هم او « 25 » گويد :
شعر
خانهيى ديد در بر آورده * عافيت « 3 » رخت از ان بر آورده
از مصراع اول معنى چهارم « 4 » و از دوم « 26 » سوم « 27 » مراد است .
بزغسمه
- [ بفتح با و زاى معجمه و سين مهمله و ميم و سكون غين معجمه ] آن سبزه كه در ميان آب رويد و بزغ كه « 4 » غوك باشد در آن پنهان « 5 » شود . مثالش فيروز كاتب گويد :
شعر « 6 »
مختفى گشته تيز در ريشش * چون بزغ در بزغسمه پنهان
بسارده
- [ بفتح باء و دال مهمله و سكون راى مهمله و بعد از با سين مهمله « 7 » ] زمينى باشد كه آب داده باشند و در شرح سامى فى الاسامى مسطورست كه بسارده ، هى الارضى التى ارسل فيها الماء .
بوخله
- [ بضم باء و فتح خاى معجمه و لام ] خرفه باشد كه آن را بلبن « 8 » و پرپهن نيز گويند « 28 » .
بكشه
- [ بكاف و شين معجمه . به وزن پرده ] ريشى باشد كه بر گردن و شكم پديد آيد و به عربى نكفه خوانند [ بفتح نون و كاف و فاء ] .
باكيده
- [ به كاف . به وزن باليده ] در نسخهء وفائى حرير تنك منقش و ياقوت سرخ باشد .
باشگونه
- يعنى مقلوب - و باز گردانيده .
مثالش شيخ نظامى فرمايد :
بيت
كرا باشگونه بود پيرهن * نه حاجت بود بازگشتن بتن
باخسه
- [ به خاى معجمه و سين مهمله به وزن فاخته ] در نسخهء ميرزا راه غير در متعارف كه به خانه در آيند . « 9 »
هامش
( 1 ) اصل : چنانچه .
( 2 ) « س » : مسدود ( بدون واو ) .
( 3 ) « س » : عاقبت .
( 4 ) « ش » : بزغ غوك .
( 5 ) « س » : پنها .
( 6 ) اين كلمه از « س » است .
( 7 ) « ب » : ياسين مهمله ؛ « س » اين چند كلمه را ندارد . ( متن از « ب » است ) .
( 8 ) « س » : بلين « ن » : بريلين .
( 9 ) « س » « ن » : متعارف باشد . ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) يعنى : فردوسى .
( 22 ) يعنى : بالا كرده .
( 23 ) يعنى بمعنى بيرون آورده .
( 24 ) يعنى بمعنى مسدود ساخته و گرفته .
( 25 ) يعنى : سراج الدين راجى .
( 26 ) يعنى مصراع دوم .
( 27 ) يعنى معنى سوم كه بيرون آورده باشد .
( 28 ) بوخل و بخله نيز به اين معنى است .