و حكيم انورى نيز فرمايد :
نظم « 1 »
بأس تو گر انديشه كند در كان * رنگ رخ بيجاده شود كاهى
اما آنچه بخاطر اين ضعيف مىرسد آنست كه بيجاده ياقوت سرخ باشد كه كاه نيز ربايد چه حكيم خاقانى بمعنى كاهربا فرموده :
بيت « 1 »
اقليم گشائى كه ز جاسوسى عدلش * بيجاده نيارد كه كند كاه ربائى
پس بنابراين كهرباى زرد را بيجاده نتوان گفت .
بزانه
- [ به زاى معجمه ، به وزن روانه ] يعنى وزيده . مثالش « 2 » امير خسرو گويد :
بيت
ولايت دارم و گنج و خزانه « 2 » * سپاهى نيز چون باد بزانه
« 3 »
بتياره
- [ بتاى قرشت و ياى حطى و راى مهمله . به وزن بيچاره « 4 » ] در نسخهء حسين وفائى بلا باشد و چيزى كه مردم آن را دشمن دارند . و در تحفه بلا و ديو « 5 » باشد . مثالش استاد كسائى گويد :
بيت
برگشت چرخ از من بيچاره چون كنم * و آهنگ جنگ دارد بتياره چون كنم
و در فرهنگ [ بباى فارسى « 21 » ] آورده ، و خواهد آمد .
بالكانه
- در نسخهء حسين وفائى دريچهيى باشد كه از درون خانه بيرون را توان ديد و بيرونيان « 6 » نتوانند كه درون را بينند و در تحفه مسطورست كه مراد از بالكانه دريچهء آهنين باشد كه چوبين را پنجره گويند . مثالش استاد رودكى فرمايد :
نظم « 1 »
بهشت آئينسرائى را بپرداخت * ز هر گونه در ان تمثالها ساخت
ز عود و عنبر آن را آستانه * درش سيمين و زرين بالكانه
« 7 » و در فرهنگ [ بباى فارسى « 22 » ] آورده . و كمال اسمعيل نيز فرمايد :
بيت
ترسم ز بالكانهء ديده برون جهد * اين چند قطره خون كه محل وفاى تست
بخله
- [ به خاء و لام ] به وزن و معنى خرفه باشد كه آن را پرپهن نيز گويند « 23 » . كذا فى التحفه . مثالش استاد عسجدى گويد :
شعر
در آويزم « 8 » حمايل و ار يكسر خويش را به روى * بگرد گردن و سينهاش كنم آغوش چون بخله
به راه
- [ به راى مهمله ، به وزن مباح ] زيب « 9 » و نيكوئى و برازش باشد . مثالش حكيم عنصرى گويد :
بيت
كار زرگر بزر شود ببراه * زر بزرگر سپار و كار بخواه
و حكيم سنائى نيز فرمايد :
بيت
لا جرم كرد عروسى بمديحت جلوه * كه به از حور بهشت است گه حسن و به راه « 10 »
بره [ به وزن گنه « 11 » ] نيز به اين معنى آمده .
بجه
- [ بجيم تازى به وزن پشه ] نام مدينه ايست ميان فارس و اصفهان .
بسته
- [ به وزن دسته ] حرير منقش باشد كه در تختهاى مشبك بندند و رنگ در نقشها زنند چنان كه رنگ برآورد و در استراباد و گرگان
هامش
( 1 ) كلمه از « ن » است .
( 2 ) اين كلمه در « س » نيست از « ب » است .
( 3 ) « س » : خانه . ( متن از « ب » است ) .
( 4 ) ( كذا و به وزن همواره بايد چنان كه در برهان قاطعست ) .
( 5 ) « س » : ديوانه . ( متن از « ن » و « ب » است ) .
( 6 ) « س » : بيرون .
( 7 ) از اينجا تا پايان مطلب فقط در « ب » هست .
( 8 ) « س » : برآويزم .
( 9 ) « ب » : رتبه .
( 10 ) « س » : حسن به راه ؛ « ن » : حسن دو به راه .
( 11 ) « س » : كته [ بضمتين ] .
( 21 ) يعنى : پتياره
( 22 ) يعنى : پالكانه .
( 23 ) بوخل و بوخله نيز به اين معنى است .