و بتپرستان . مثالش شيخ سعدى گويد :
شعر
بتقليد كافر شدم روز چند * برهمن شدم در مقالات زند
و در نسخهء وفائى بمعنى بتكدهايست در هند و اين بيت معزى « 21 » را باستشهاد آورده :
بيت
بهار چين « 1 » كن ازآنروى بزم خانهء خويش * اگر چه « 2 » خانهء تو نوبهار برهمن است
اما در تحفه بهر من بتخانه باشد .
بوقلمون
- ديباى رومى يعنى جامهيى كه هر زمان برنگى نمايد . و كسى را كه هر زمان برنگى برآيد نيز بوقلمون گويند . مثال معنى اول را منوچهرى گويد « 3 » :
شعر
فرى ز ان « 4 » تيغ وى هنگام هيجا * چناى ديباى بوقلمون ملون
« 5 » و شيخ سعدى نيز فرمايد :
شعر
باد در سايهء درختانش * گسترانيده فرش بوقلمون
و ماكيان فرنگى را نيز بوقلمون گويند چه خروس آن را خرطوميست كه هر ساعت برنگى نمايد و تاج و گردن و زير گلوى او نيز ملون بالوان مختلف نمايد .
باداشن « 6 »
- [ بدال مهمله و شين معجمه .
به وزن نادادن ] جزاى « 7 » نيكى است ، ضد بادافراه كه جزاى بديست . مثالش شاه ناصر خسرو فرمايد « 8 » :
شعر « 9 »
آن كن از طاعت و نيكى كه ندارى شرم * چون ببينيش در آن معدن پاداشن
و جمال الدين عبد الرزاق نيز فرمايد :
بيت
و گر بلذت مشغولى احتلامست « 10 » آن * جنب ز خواب در آئى بروز باداشن
و [ بباى فارسى « 22 » ] نيز به نظر رسيده .
برگستوان
- پوششى بود كه در روز جنگ بر اسب پوشند . مثالش عبد الواسع جبلى گويد :
بيت
تا بدانگاهى كه از خون بر تن شبديز او * شد به بيجاده مرصع غيبهء « 11 » « 23 » برگستوان
بزان
- [ به وزن رزان ] باد و نسيم « 12 » جهنده باشد و حالا بكثرت استعمال وزان گويند .
مثالش حكيم « 13 » انورى گويد :
بيت
باز چون باز آمد از اقبال ميمون موكبش * تازه شد چون در سحرگاهان گل از باد بزان
برزيدن « 14 »
- به وزن و معنى ورزيدن باشد يعنى مواظبت كردن در كارى .
بومادران
- نام نباتيست كه گلى كند بزردى مايل و بوى بغايت تيز دارد و بواسطهء دفع عقرب در خانهها دستهها از آن بسته آويزند و بوماران و بودرمان نيز گويند .
برگستان
- [ بفتح باء و ضم كاف فارسى ] مخفف برگستوان كه مرقوم شد . مثالش امير خسرو گويد :
هامش
( 1 ) « س » : كه .
( 2 ) « س » : جه .
( 3 ) « س » : منوچهرى .
( 4 ) « ب » : زمين از . ( در ديوان منوچهرى مصحح نكارنده : فروزان تيغ . . . )
( 5 ) از اين پس تا پايان مطلب تنها در « ب » هست .
( 6 ) « س » : با داشتن .
( 7 ) « س » :
جزاى .
( 8 ) « س » : مثالش خسرو . . . ؛ « ب » : . . . گويد .
( 9 ) اين كلمه از « ن » است .
( 10 ) « س » : اختلامست .
( 11 ) « ب » « س » : عينه ( متن از « ن » است ) .
( 12 ) دو كلمهء « باد و نسيم » از « ب » است .
( 13 ) « س » : حكيم ؛ « ب » .
مثالش . ( متن از « ن » است ) .
( 14 ) اين لغت از « ن » و « ب » است .
( 21 ) اين بيت را مصحح ديوان فرخى ، مرحوم عبد الرسولى در ضمن ابيات پراكندهاى كه در فرهنگها بنام فرخى بشاهد لغات آمده و در ديوان فرخى چاپ شده است اما شعر در ديوان معزى ص 75 چاپ مرحوم اقبال هست و نگارنده در ديوان فرخى مصحح خود بدين جهت ضبط نكرده است .
( 22 ) يعنى : پاداشن .
( 23 ) غيبه ، پولكهاى فلزين كه بر بر گستوان تعبيه كنند .