اما اين « 1 » بيت حكيم سنائى مشعر آنست كه كان لعل در بدخشان باشد :
شعر « 2 »
سالها بايد كه تا يك سنگريزه ز آفتاب * لعل گردد در بدخشان يا عقيق اندر يمن
برشخان
- [ به راى مهمله و شين و خاى معجمتين . به وزن ارمغان ] نام مقامى است ميان ايران و توران .
بسوريدن
- [ بفتح باء و دال و ضم سين مهمله و كسر راء مهمله ] نفرين كردن باشد « 2 » .
كذا فى ادات الفضلاء و بسوليدن [ بلام ] نيز آمده .
به همان
- مترادف فلانست كه شخص مجهول باشد . مثالش سراج الدين راجى گويد :
بيت
جائى كه بود چنو سخن دان * آنجا چه « 3 » بود فلان و به همان
و در فرهنگ با همان نيز آورده [ باضافهء الف ] چنان كه « 4 » على حسن باخرزى گويد :
شعر
نه چشمم چرا گه كند روى ساقى * نه گوشم بدزدد حديث نهانى
ز مطرب سرود آرزو هم نخواهم * نگويم فلانى تو يا با همانى
بيسون
- [ بكسر باء و ضم سين مهمله ] يعنى بيراه و خلافت جهت . مثالش مولوى معنوى :
شعر
در عشق رسيد بحر خون ديد * بنشست خرد ميانهء خون
بر فرق « 5 » گرفت موج خونش * مىبرد زهر سويى « 6 » به بيسون
برزيدن
- يعنى حاصل كردن و پياپى كارى كردن . و بمعنى كشت و زرع كردن نيز آمده و ورزيدن نيز گويند ، و خواهد آمد .
بدران
- يعنى رانندهء بد . و ديگر سبزه ايست مثل ترب و بد بو باشد . كذا فى الادات مثالش بسحاق اطعمه گويد :
بيت
عيب بدران مكن و هر چه بود نيكو بين * كه بصحراى جهان هيچ نرويد بيكار
بتكن
- [ بكسر باء و سكون تاء و فتح كاف ] در نسخهء ميرزا از طعام سرباز زدن بود از غايت سيرى و در مؤيد بتكندن و بتكنديدن را به اين معنى آورده و بتكن را بمعنى امر ازين دو لغت آورده ، يعنى از طعام سرباز زن .
بنگان
- [ بنون و كاف فارسى . به وزن سندان ] طاسى باشد كه دهقانان بن آن را سوراخ كنند و تقسيم آب به آن كنند و در نسخهء حسين وفائى [ بباى فارسى « 21 » ] آمده « 7 » كذا فى الفرهنگ و فنجان معرب آنست . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت « 8 »
بر سر آمد ز تهى مغزى خصمت چه « 9 » عجب * ز اب چون گشت تهى آيد بنگان بر سر
و در نسخهء ميرزا بمعنى صحن رويين « 10 » باشد و اين بيت سراج قمرى مؤيد اين معنى است :
بيت
طشت زر شرق پر آتش براى سينهام * هر سحر از پيش اين پيروزه بنگان مىرسد
برهمن
- نام حكما و دانشمندان « 11 » هندويان
هامش
( 1 ) اصل : و اما كه .
( 2 ) اين كلمه از « ب » است .
( 3 ) « س » : جه .
( 4 ) اصل : چنانچه .
( 5 ) « س » : غرق .
( 6 ) « س » : سوى .
( 7 ) « س » : آورده .
( 8 ) اين كلمه از « ن » است .
( 9 ) « س » : خضمت جه .
( 10 ) « س » : روئى ؛ « ن » :
روبين .
( 11 ) « س » : دانشمندان ؛ « ن » : دانشمند .
( 21 ) يعنى : پنگان .