تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 154

مساهمون:

ص١٥٤
بيت
چو بر ولايت دل دست يافت لشكر عشق * بدست باش كه هر بامداد يغمائيست
مثال معنى دوم خواجه حافظ فرمايد : بيت
گرت ز دست برآيد مراد خاطر ما * بدست باش كه خيرى بجاى « 1 » خويشتن است

بيدموش

- يعنى گربهء بيد ، كذا فى المؤيد و آن را بيدمشك نيز گويند . مثالش خواجه گويد : بيت
چو بيرون دمد گربهء بيدموش * چمن بشكفد لاله از چارسوش

بزهش

- [ بضم باء و سكون زاى معجمه و كسر هاء ] در تحفه بمعنى مقابله باشد .

بيش‌موش « 2 »

- جانوريست مانند موش كه در زير درخت بيش مىباشد و ترياق بيش باشد « 21 » .

بلاش

- [ به وزن تلاش « 3 » ] در تحفه نام شهريست و نام يكى از ملوك نيز باشد .

بندش

- [ بنون و دال مهمله « 4 » . به وزن مفرش ] در نسخهء ميرزا پنبهء زده و گرد كرده باشد براى رشتن و آن را باغنده و غنده و بندك و كندش نيز گويند و در فرهنگ [ بضم باى فارسى « 22 » ] نيز آمده .

بناگوش

- [ بضم باء ] بمعنى عذار باشد . مثالش شيخ سعدى فرمايد : بيت
ببرد از من قرار و طاقت و هوش * بت سنگين دل سيمين بنا گوش

بن گوش

- بمعنى اطاعت و انقياد تمام باشد . مثالش شيخ سعدى گويد : بيت
اندر طلبت « 5 » بجان بكوشم * و انگاه ضرورت از بن گوش
بنشينم و صبر پيش گيرم * دنبالهء كار خويش گيرم

بخش

- [ به وزن رخش ] معروف و ماهى باشد و برج را نيز گويند ، كذا فى التحفه . مثالش رودكى فرمايد : بيت
آفتاب آيد ببخشش زى بره * روى گيتى سبز گردد يكسره
و حكيم فردوسى فرمايد : بيت
چو « 6 » پيدا شد آن چادر « 7 » عاج گون * خور از بخش دو پيكر آمد برون

برخش

- [ به راى مهمله . به وزن بدخش « 8 » ] كفل « 9 » اسب را گويند ، كذا فى التحفه . مثالش مسعود سعد سلمان « 10 » گويد : بيت
بور شد چرمهء تو از بس خون * كه زدش بر برخش و پهلو بر

بتنگيش « 11 »

- [ به تاى قرشت و كاف و ياى حطى ] در تحفه يزدان باشد ، اما اشعار بحركتش نكرده . « 23 »

بش

- [ بفتح باء ] بندى باشد كه از جهت محكمى بر صندوقها « 12 » زنند و پش بباى فارسى نيز آمده مثالش ابو مؤيد گويد : بيت
ز آبنوس درى اندرو فراشته بود * بجاى آهن سيمين همه بش و مسمار
هامش
( 1 ) « س » : بدست . ( 2 ) « س » : چش موش . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 3 ) اين دو كلمهء از « ب » است . ( 4 ) اين كلمه از « ن » و « ب » است . ( 5 ) « س » : طلب . ( متن از « ب » و « ن » است ) . ( 6 ) « س » : جو ؛ « ب » : چه . ( 7 ) « س » : جادر . ( 8 ) « س » : برخش . ( 9 ) « س » : نعل . ( 10 ) اين كلمه از « ن » است . ( 11 ) « س » : هنكينش ( 12 ) « س » : كه بر صندوقها ؛ « ب » : بر صندوق . ( متن از « ن » است ) . ( 21 ) بيش ، نام بيخى است مهلك و كشنده شبيه به ماه پروين ( جدوار ) و گويند هر دو از يك جا رويند . ( 22 ) يعنى : پندش . ( 23 ) اين لغت در برهان نيست .