بيت
چو بر ولايت دل دست يافت لشكر عشق * بدست باش كه هر بامداد يغمائيست
مثال معنى دوم خواجه حافظ فرمايد :
بيت
گرت ز دست برآيد مراد خاطر ما * بدست باش كه خيرى بجاى « 1 » خويشتن است
بيدموش
- يعنى گربهء بيد ، كذا فى المؤيد و آن را بيدمشك نيز گويند . مثالش خواجه گويد :
بيت
چو بيرون دمد گربهء بيدموش * چمن بشكفد لاله از چارسوش
بزهش
- [ بضم باء و سكون زاى معجمه و كسر هاء ] در تحفه بمعنى مقابله باشد .
بيشموش « 2 »
- جانوريست مانند موش كه در زير درخت بيش مىباشد و ترياق بيش باشد « 21 » .
بلاش
- [ به وزن تلاش « 3 » ] در تحفه نام شهريست و نام يكى از ملوك نيز باشد .
بندش
- [ بنون و دال مهمله « 4 » . به وزن مفرش ] در نسخهء ميرزا پنبهء زده و گرد كرده باشد براى رشتن و آن را باغنده و غنده و بندك و كندش نيز گويند و در فرهنگ [ بضم باى فارسى « 22 » ] نيز آمده .
بناگوش
- [ بضم باء ] بمعنى عذار باشد .
مثالش شيخ سعدى فرمايد :
بيت
ببرد از من قرار و طاقت و هوش * بت سنگين دل سيمين بنا گوش
بن گوش
- بمعنى اطاعت و انقياد تمام باشد . مثالش شيخ سعدى گويد :
بيت
اندر طلبت « 5 » بجان بكوشم * و انگاه ضرورت از بن گوش
بنشينم و صبر پيش گيرم * دنبالهء كار خويش گيرم
بخش
- [ به وزن رخش ] معروف و ماهى باشد و برج را نيز گويند ، كذا فى التحفه . مثالش رودكى فرمايد :
بيت
آفتاب آيد ببخشش زى بره * روى گيتى سبز گردد يكسره
و حكيم فردوسى فرمايد :
بيت
چو « 6 » پيدا شد آن چادر « 7 » عاج گون * خور از بخش دو پيكر آمد برون
برخش
- [ به راى مهمله . به وزن بدخش « 8 » ] كفل « 9 » اسب را گويند ، كذا فى التحفه . مثالش مسعود سعد سلمان « 10 » گويد :
بيت
بور شد چرمهء تو از بس خون * كه زدش بر برخش و پهلو بر
بتنگيش « 11 »
- [ به تاى قرشت و كاف و ياى حطى ] در تحفه يزدان باشد ، اما اشعار بحركتش نكرده . « 23 »
بش
- [ بفتح باء ] بندى باشد كه از جهت محكمى بر صندوقها « 12 » زنند و پش بباى فارسى نيز آمده مثالش ابو مؤيد گويد :
بيت
ز آبنوس درى اندرو فراشته بود * بجاى آهن سيمين همه بش و مسمار
هامش
( 1 ) « س » : بدست .
( 2 ) « س » : چش موش . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 3 ) اين دو كلمهء از « ب » است .
( 4 ) اين كلمه از « ن » و « ب » است .
( 5 ) « س » : طلب . ( متن از « ب » و « ن » است ) .
( 6 ) « س » : جو ؛ « ب » : چه .
( 7 ) « س » : جادر .
( 8 ) « س » : برخش .
( 9 ) « س » : نعل .
( 10 ) اين كلمه از « ن » است .
( 11 ) « س » : هنكينش
( 12 ) « س » :
كه بر صندوقها ؛ « ب » : بر صندوق . ( متن از « ن » است ) .
( 21 ) بيش ، نام بيخى است مهلك و كشنده شبيه به ماه پروين ( جدوار ) و گويند هر دو از يك جا رويند .
( 22 ) يعنى : پندش .
( 23 ) اين لغت در برهان نيست .