شعر
هنوز پيشرو « 1 » روسيان بطوع نكرد « 2 » * ركاب او را نيكو بدست خويش بشار
و مسعود سعد بمعنى كوفته شده و وامانده و گرفتار و پابند آورده چند جا ، از آن جمله گفته :
شعر
گردد در برها دمها خبه * ماند در تنها جانها بشار
و ديگر گفته « 21 » :
شعر
امروز بتپرستان هستند بيگمان * در بيشهها خزيده و در غارها بشار
و امير خسرو نيز گويد :
شعر
هر ضعيفى كى جهد از پاى بند آب و گل * پيل بيچاره شود چون درو حل گردد بشار
اما صاحب تحفه و شمس فخرى بمعنى نثار آوردهاند و شمس فخرى مؤيد اين معنى گفته :
بيت
بشير باد صبا مژدهء گل آورده است * همى فشاند در پايش ابر و شاخ بشار
باستار و بيستار
- يعنى فلان و به همان .
مثالش هم او فرمايد « 22 » :
شعر
با وجودت از شهان باستان * بر زبان نارد فلك جز باستار
بتيار
- [ بتاى قرشت و ياى حطى به وزن اسرار ] رنج و مشقت باشد . چنان كه « 3 » استاد ابو الفرج فرمايد :
شعر
به وزن عدلش ميزانهاى ظلم سبك * بعون رايش بتيارهاى دهر سليم
بيور
- [ به وزن زيور ] بمعنى ده هزار باشد مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
شعر
كجا بيور از پهلوانى شمار * بود در زبان درى ده هزار
و بيوار نيز آمده در فرهنگ [ باضافهء الف ] و به اين بيت سراج سكزى متمسك شده :
شعر
از همت تو كى سزد آخر كه بنده را * هر سال عشر الف ز بيوار مىرسد
و نيز ضحاك را گويند : مثالش هم او فرمايد « 23 » :
بيت
نه من بيش دارم ز جمشيد فر * كه ببريد بيور ميانش به ار
و وجه تسميهء ضحاك به اين نام در بيورسب گذشت و در فرهنگ بمعنى گردكان و بادام و امثال آن كه مغزش ضايع شده باشد نيز آمده .
بادآور
- همان بادآورد مرقوم بهر دو معنى .
برزگر و برزهگر و برزيگر
- بمعنى مزارعست . مثال اول فخر گرگانى گويد :
بيت
عقل بود برزگر و تخم روح * آب دهش خضر و مسيحا و نوح
بتاوار
- [ بعد از باء تاى قرشت به وزن هوادار ] در فرهنگ بمعنى عاقبت باشد . مثالش منوچهرى گويد « 4 » :
هامش
( 1 ) « س » : پيش روى .
( 2 ) « س » : نكر .
( 3 ) اصل : چنانچه .
( 4 ) « ن » : عنصرى فرمايد ؛ « ب » « س » : عنصرى ولى شعر از منوچهرى است و در ضمن مسمط دوم وى آمده است . بديوان منوچهرى چاپ اول نگارنده ص 123 نگاه كنيد .
( 21 ) يعنى : مسعود سعد .
( 22 ) يعنى : شمس فخرى .
( 23 ) يعنى : فردوسى . چنان كه بشاهد لغت « ار » نيز آمده است .