بيت
عاجز شود ز اشك « 1 » دو چشم و غر يومن * ابر بهار گاهى و بختور در مطير
بور
- اسبى كه رنگ او بسرخى « 2 » گرايد مثالش جمال الدين عبد الرزاق فرمايد :
شعر
خواهى كه بر كتف فكنى اطلس و قصب * خواهى كه در « 3 » طويله كشى « 4 » سيس « 21 » و خنگ و بور
و در ادات الفضلا مسطورست كه تذرو را نيز بور گويند « 5 » . اما از اين بيت حكيم فردوسى معنى مطلق اسب ظاهر مىشود كه :
شعر
گر از ان گر از ان نه آگاه ازين * كه بيژن نهادست بر بور زين
و اين مصراع مؤيد اين معنى است اما نمىدانم از كيست :
ع هنر بوران كنند مردان زنند لاف
بادسر
- يعنى متكبر . مثالش حكيم فردوسى فرمايد « 6 » :
شعر
مرا پيش كاوس بردى نوان * يكى باد سر نامور پهلوان
برادراندر
- يعنى پسر مادر . برادندر نيز گويند .
بادفر
- [ به سكون دال و فتح فاء ] بادبيزن بزرگ باشد كه از سقف خانه آويزند . مثالش حكيم خاقانى فرمايد :
بيت
به دو خيط ملون شب و روز * در كشاكش بسان باد فرست
و بمعنى چوبكى مدور كه ميان آن را سوراخ كنند و ريسمانى در آن گذرانند و چون كشند بگردش در آيد و صدايى كند و به عربى خذروف گويند [ بضم خاى معجمه و راى مهمله و سكون ذال معجمه ] و گاهى بدل چوب ، پارهاى چرم كنند .
بدآغار
- [ بدال مهمله و غين معجمه به وزن وفادار ] بمعنى بدسرشت باشد . مثالش ابو شكور گويد :
شعر
يكى زشت روى بدآغار بود * تو گويى بمردم گزى مار بود
بر
- [ بفتح باء ] سينه باشد - و بمعنى بالا كه زبر نيز گويند - و كنار مردم « 7 » و پهناى هر چيز - و نفع و ثمر - و برنده - و ببر . و بمعنى استعلا نيز گويند « 8 » . بمعنى « 9 » اول سوزنى گويد :
بيت
برو لب و رخ دلبند من نمود مرا * يكى حرير و دوم بسد و سوم ديبا
بمعنى دوم « 22 » انورى گويد :
شعر
شرح آن ديگران همى ندهم * گر فرودند ور بر از خورشيد
مثال معنى « 10 » سوم « 23 » هم او گويد « 24 » :
بيت
شرف بلطف همى پرورد ترا در ملك * هنر بناز همى پرورد ترا در بر
هامش
( 1 ) « س » « الف » : از اشك . ( متن از « ب » است ) .
( 2 ) « س » : بسر .
( 3 ) « در » در « س » نيست .
( 4 ) « س » :
كشى و .
( 5 ) از اين پس در « ن » نيست و « الف » در حاشيه دارد .
( 6 ) « ب » : گويد . « س » و « الف » كلمه را ندارند .
( متن از « ن » است ) .
( 7 ) در « الف » « و كنار مردم » در حاشيه است .
( 8 ) « ب » : و بمعنى استيلا آمده ؛ « س » تمام جمله را ندارد ؛ « ن » : . . . نيز آمده . و دنبال مطلب را نيز ندارد .
( 9 ) « س » « الف » : و بمعنى .
( 10 ) اين كلمه از « ب » است .
( 21 ) سيس ، اسب جلد و تند و تيز . ( برهان ) .
( 22 ) يعنى بمعنى ، بالا و زبر .
( 23 ) يعنى بمعنى ، كنار مردم .
( 24 ) يعنى :
انورى .