آن را در عراق مچه و موچه خوانند . مثالش شمس فخرى گويد :
شعر
براى « 1 » دشمنان گاو طبعش * ز شحم حنظل آرد دهر برغست
و در نسخهء حسين وفائى ترهء بهارى باشد كه طعم آن تيز بود و آن را پزند و خورند و چون خشك شود بگاو دهند و گفته كه سبزى روى آب را برغست گويند و در اختيارات مسطورست كه آن گياه را به عربى قنابرى « 21 » « 22 » و غملول « 23 » و تملول « 24 » گويند .
بياغاشت
- [ بغين و شين معجمتين ] يعنى سرشت و نم كرد از آب يا خون . مثالش استاد مظفر هروى فرمايد :
بيت
شهنشهى كه چو برداشت روز كين خنجر * به خون خصم بياغاشت خاكرا يكسر
بتكوت
- همان بتكوب ، كه در باب باء گذشت .
باددست و بادبدست
- اول بمعنى مسرف و متلف و دوم بيحاصل و تهى دست باشد . مثال اول شاعر گويد :
بيت
از پرى نايد بهم دست چنار باد دست * بسكه پر « 2 » نقد لطافت « 3 » ساخت ابر در فشان
و مثال دوم ابن يمين فرمايد :
بيت
تكيه بر چار چيز مىنكنى * كه شوى زين اميد باد بدست
بر وفاى زن و تعصب عام * خوبى امر دو تواضع مست
برنجاست
- در نسخهء ميرزا دوائى باشد كه آن را بوىمادران و بلنجاست نيز گويند اما در اكثر نسخ برنجاسف آمده كه بجاى تاء فاء باشد و برنجاسب كه « 4 » آخرش باء بود و اين اصحست « 25 » .
بيخشت
- [ بباى حطى و خا و شين معجمتين به وزن انگشت ] « 26 » در نسخهء وفائى چيزى باشد مثل چوبى از بيخ بر كنده . شمس فخرى گويد :
بيت
چنان بنياد ظلم از كشور خويش * بفرمان الهى كرد بيخشت
و يكى از قدما نيز گويد :
بيت
اوز « 5 » معانى حقير و بىهنر ، و عقل * جان ز تن آن خسيس بادا بيخشت
بنشاخت
- يعنى بنشاند . مثالش حكيم فردوسى فرمايد :
شعر
باكرام شاهانه بنواختش * بر خويش بر تخت بنشاختش
بنشاست
- يعنى بنشست . مثالش استاد منوچهرى فرمايد :
بيت
فاختگان همبر « 6 » بنشاستند * ناى زنان بر سر شاخ چنار
هامش
( 1 ) « ن » : بران ؛ در « س » و « الف » نيز بران بوده و بعدها اصلاح شده است .
( 2 ) « س » : بر .
( 3 ) اين كلمه از « س » افتاده است .
( 4 ) « كه » در « س » نيست .
( 5 ) « س » : روز .
( 6 ) « س » : بيمر .
( 21 ) قنابرى ، نوعى از تره . ( منتهى الارب ) .
( 22 ) كملول ، گياهى ، به فارسى برغست و مچه است و بيشتر در اول ربيع در زمين نيكو خار زار و عوسجستان و كنار جوى رويد شبيه باسفناج ؛ باريك ساق اندك تلخ و تند مزه و آن را قنابرى و شجر البهق نيز نامند . ( منتهى الارب )
( 23 ) غملول ، ترهايست كه پزانيده و مىخورند . ( منتهى الارب )
( 24 ) اصل - كملول ( متن تصحيح قياسيست و تملول بمعنى قنابرى و به فارسى برغست گويند و گياهى است نبطى . ( منتهى الارب ) .
( 25 ) برتاشگ ، نيز در جهانگيرى به اين معنى است .
( 26 ) ظاهرا : پيخست است ؟