كذا فى الفرهنگ . ترا بفتح تاء ، ديوار باشد و بعد ازين مىآيد .
بكسمات
- [ بفتح ] نوعى از نان باشد .
مثالش بسحاق اطعمه گويد « 21 » :
شعر
تو ز بكسمات و حلوا بجمازه « 1 » بند محمل * كه بدين جمازه بتوان « 2 » سفر حجاز كردن
بخت
- در فرهنگ به « 3 » معنى آمده : اول معروف كه به عربى جد [ بفتح اول با دال مشدد ] گويند . مثالش شيخ سعدى فرمايد :
شعر
يكى مشت زن بخت و روزى نداشت * نه اسباب شامش مهيا نه چاشت
دوم كابوس باشد ؛ سوم جانوريست كه بملخ شبيه باشد « 4 » . شيخ آذرى گويد :
شعر
دابهء ديگرست بختش نام * چون بميرد شود هوام « 22 » و سوام « 23 »
اما اين بيت مشعر اينست كه نام يكى از دواب باشد چه جانور شبيه به ملخ را دابه نگويند .
بياشفت
- « 5 » يعنى برهمزده و پريشان شد و برآشفت نيز گويند . و بمعنى سودايى شد و عاشق گشت نيز آمده مثال لغت « 6 » اول بمعنى اخير « 24 » حكيم فردوسى گويد :
شعر
بياشفت بر بندهء خويشتن * نه دل پاك مانده است ويرا ، نه تن
مثال دوم بمعنى اول شيخ سعدى گويد :
شعر
شنيد اين سخن عارف هوشيار * برآشفت و گفت اى ملك هوشدار « 7 »
بجست
- [ بفتح باء و جيم و سكون سين مهمله ] در زفانگويا آواز هر چيز باشد . و در شرفنامه بخست بخاى معجمه نيز به اين معنى آمده
اما در سامى فى الاسامى بخست آمده بضم باء و تشديد خاء و مخصوص آواز دماغ خفته ساخته و آن را به عربى « 8 » غطيط گويند [ بفتح غين معجمه و كسر طاى مهملهء اول و سكون ياى حطى ] .
برهخت
- [ براى مهمله و هاء و خاء به وزن بدبخت ] يعنى ادب كرد . مثالش شمس فخرى گويد :
بيت
بسان هندوان ترك فلك را * به چوب كين بماليد و ببرهخت « 9 »
و برهيخت باضافهء ياء نيز آمده . و صاحب فرهنگ منظومه گويد :
شعر
هست يا قوت ، بهرمان « 10 » . برهيخت * ادب آمد ، كه ديو از آن بگريخت
بروت
- بمعنى سبلت باشد . مثالش انورى گويد :
شعر
فلكش گفت بر بروت مخند * كه جهانيت ريشخند كند
برگست
- [ به راء و سين مهملتين . به وزن بر بست ] بمعنى معاذ اللّه و مبادا باشد . شمس فخرى گويد :
شعر
كسى چون او بود در ملك ، هيهات * شهى چون او بود بر تخت ، برگست
هامش
( 1 ) « الف » « س » : بحمازه . ( متن از « ب » است ) .
( 2 ) « ب » : حمار نتوان ؛ « الف » : جماز . . .
( 3 ) « الف » « س » :
سه . ( متن از « ب » است ) .
( 4 ) « الف » از اينجا در حاشيه دارد تا پايان مطلب .
( 5 ) « الف » اين لغت را در حاشيه دارد .
( 6 ) اين كلمه از « ب » است
( 7 ) « ب » : گوشدار .
( 8 ) اين كلمه از « ن » و « ب » است .
( 9 ) « الف » : برهخت : « ب » :
پرهخت .
( 10 ) « س » : بهر ما .
( 21 ) در ديوان بسحاق اطعمه ( چاپ قسطنطنيه ) اين بيت ديده نشد .
( 22 ) هوام جمع هامه ، جانور خزنده و گزنده و ستور . ( منتهى الارب ) .
( 23 ) سوام ، چرنده . ( منتهى الارب ) .
( 24 ) يعنى مثال بياشفت بمعنى عاشق شد .