و در فرهنگ بمعنى خانهاى كه بادگير داشته باشد نيز آورده « 1 »
بادپيما
- « 2 » يعنى بيفايده و بيحاصل . مثالش استاد لبيبى فرمايد :
بيت
يكى باد پيماى كم زن بود * كه از كينه با خويش دشمن بود
برنا
- [ بفتح و ضم باء ] جوان باشد . مثالش « 3 » شيخ سعدى فرمايد :
بيت
بر آن حمل كردند برنا و پير * كه ياراى خدمت ندارد فقير
بيا
- [ بياى حطى به وزن ثنا ] پر باشد ، ضد خالى در نسخهء ميرزا .
بغا
- [ بغين معجمه به وزن وغا ] حيز و مخنث باشد . مثالش خلاق المعانى گويد :
بيت
هر كه در كون هلد بغا باشد * گر مزكى شهر ما باشد
« 4 » اما بعد از تتبع ظاهر شد كه اين لفظ عربيست و [ بكسر باء ] آمده بمعنى زنا كردن اما به بيت مرقوم موافقتى ندارد و استاد « 5 » قطران نيز گويد بمعنى اول :
شعر
دربان تو اى خواجه مرا دوش بغا گفت * تنها نه مرا گفت مرا گفت و ترا گفت
گفتا شعرا جمله بغا باشند ، آنگه * بيتى دو سه بر خواند كه اين خواجهء ما گفت
بسا
- يعنى اى بس - و نيز نام شهريست از فارس كه آن را فسا نيز گويند .
بوىسا
- سنگى را گويند كه عطر بر آن سايند .
بغرا
- نام آشى است معروف - و نام يكى از پادشاهان . مثال معنى اول بسحاق اطعمه گويد :
بيت
بجو قليه در صحن بغرادلا « 21 » * كه جويندگى عين يابندگيست
مثال معنى دوم شاعر گويد :
شعر
قراخان و ايلك چو بغرا گذشت * تو گوئى كه بادى بصحرا گذشت
و در ادات الفضلا نام پادشاه خوارزم باشد - و بمعنى كلنگ پيشرو كلنگان نيز آورده و در فرهنگ مسطور است كه واضع آش بغرا ، بغرا خان بوده و بغراخانى مىگفتند ، بمرور ايام خانى را حذف كردند . - و [ بفتح باء ] خوك نر باشد كه گراز نيز گويند .
برونسرا
- در فرهنگ بمعنى زرى باشد كه در غير دار الضرب سكه كنند . مثالش نزارى قهستانى گويد :
بيت
افسانهء موعظت سرايان * نقدست ولى برون « 6 » سرائى
هم او « 22 » فرمايد :
بيت
به اول سينه با من همچو سيم « 7 » پاك بنمودى * به آخر امتحان كردم زر بيرون سرا بودى
بخشا
- يعنى بخشنده . چنان كه اديب صابر گويد :
هامش
( 1 ) اين عبارت فقط در « ن » هست .
( 2 ) در « س » : ابتدا با مركب سرخ نوشتهاند « باد پروا » و سپس با مركب سياه روى آن نوشتهاند : « بادپيما » .
( 3 ) كلمه در « س » و « ب » نيست .
( 4 ) در « الف » از اين پس تا پايان مطلب در حاشيه است .
( 5 ) « س » : استاد .
( 6 ) « س » « الف » : برون ولى .
( 7 ) « الف » اين كلمه را ندارد و « س » در حاشيه آورده :
زر ؛ ( متن از « ب » است ) .
( 21 ) در ديوان بسحق اطعمه ( ص 101 چاپ قسطنطنيه ) : بجو قليه در صحن بورك دلا . . . و بورك همان بغراست يعنى آش خميرى كه بغرا خان اختراع كرده .
( 22 ) يعنى : نزارى قهستانى .