شعر
پنبه به گوش اندر آكند ز تو ممدوح * پنبه چه باشد كه ارزه ريزد و ارزيز
و در فرهنگ بمعنى زفت نيز آورده و گفته كه زفت را از درخت صنوبر گيرند و بيت مذكور را مثال اين معنى آورده - و نام كشور نخستين نيز « 1 » باشد از جملهء هفت كشور « 21 » .
اسپيده
- [ بكسر همزه ] يعنى سپيدى صبح و بمعنى سفيداب « 2 » كه زنان بر روى مالند نيز آمده . مثالش امير خسرو گويد :
شعر
صبح هر اسپيده كه در حقه بيخت * حقه نگون بود سپيده بريخت
اشپشه
- [ بكسر همزه و باى فارسى ] كرمكى كه در غله افتد . مثالش مولوى معنوى فرمايد :
بيت
آنكه در انبار ماند و صرفه كرد * اشپشه و موش حوادث پاك خورد
و در فرهنگ بمعنى كرمى « 3 » كه در پشمينه افتد نيز آورده . اما غالبا « 4 » كه كرم پشمينه غير اشپشه باشد .
اسكنه
- [ بكسر همزه و فتح كاف و نون ] گردبر كه بتازيش بيرم گويند و آن آلتى است نجاران را . مثالش مسعود سعد گويد :
شعر
چو متهء تو شدم در غم تو سرگردان * بسان چوب تو از اسكنه شدم دلريش
انباشته
- يعنى پر كرده .
افراشته
- يعنى بلند كرده . مثال هر دو لغت « 22 » را استاد لبيبى گويد :
شعر
دل از حرص و از كينه انباشته * سر كبر بر چرخ افراشته
و بلغت دوم « 23 » افراخته و اوراشته و افرازيده مترادفند . مثال افراخته خاقانى گويد :
بيت
پرچم ز شب پرداخته مهطاس پرچم ساخته * بيرق ز صبح افراخته روزش سپهدار آمده
استره
- « 4 » [ بضم همزه و تاء ] تيغ دلاكى باشد . مثالش امير خسرو گويد :
شعر
استره هر چند زبان تيز يافت * موسترد مو نتواند شكافت
آشكاره
- « 4 » همان آشكار مرقوم . مثالش عطار فرمايد :
بيت
كجا ماند جهانى پر ستاره * چو شد خورشيد روشن آشكاره
آغشته
- يعنى آميخته . مثالش « 5 » حكيم سنائى فرمايد :
شعر
عقل با آب رويش آغشته * سهو در گرد دينش ناكشته
و بمعنى آلوده و تر كرده نيز به نظر رسيده .
آماده
- يعنى موجود و مهيا و ساخته .
مثالش خواجه حافظ فرمايد :
بيت
تكيه بر جاى بزرگان نتوان زد بگزاف * مگر اسباب بزرگى همه آماده كنى
هامش
( 1 ) كلمهء نيز از حاشيهء « الف » است .
( 2 ) « ب » : سپيد آب .
( 3 ) « ن » : بيد .
( 4 ) « ب » : و غالبا ؛ « ن » از اين پس را ندارد ، و « الف » در حاشيه دارد . اين لغت در « ن » و « ب » نيست و « الف » در حاشيه دارد .
( 5 ) اين كلمه از « ن » است .
( 21 ) نام كشور نخست در اوستا « ارزهى » است .
( 22 ) يعنى : انباشته و افراشته .
( 23 ) يعنى : افراشته .