تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ مجمع الفرس ( فارسى ) — صفحة 91

مساهمون:

ص٩١
شعر
بر اوج گنبد گردون از ان بتابد مهر * كه يافت از تف قنديل مرتضى آلاو
و بقصر « 21 » نيز آيد :

اشترگاو

- زرافه بود .

ازدو

- [ به زاى معجمه و دال مهمله به وزن اردو ] در نسخهء ميرزا صمغى است كه حلوا از آن بپزند . اما آنچه به صحت رسيده آنست كه مطلق صموغ را از دو گويند .

اريو

- [ بضم همزه و كسر راى مهمله ] بمعنى كج و محرف باشد كه اريب و ريب نيز گويند . مثالش پوربهاى جامى گويد « 1 » . شعر
بريدن ميانت باره نكوست * زدن گردن تو به اريو به

آبو

- [ بضم باى موحده ] در فرهنگ بمعنى نيلوفر باشد . خواجه عميد لويكى « 2 » گويد : شعر
صنعش ز سر كوه برو يا نده شقايق * در باغ دمانده لطفش سورى و آبو

انداو

- [ بفتح همزه و سكون نون و بعد از نون دال مهمله ] تره تيزك باشد و آن را كيكيز [ به زاى معجمه و مهمله « 22 » ] نيز گويند و اهل سيستان تره ميره خوانند و به عربى جرجير « 23 » گويند .

آو

- آب باشد . مثالش لطيفى فرمايد : شعر
كى تواند كه همچو ماغ چكاو * بزند غوطه در ميانهء آو

ارغاو

- [ بفتح همزه و سكون راى مهمله و بعد از راء غين معجمه ] جوى آب باشد . كذا فى الادات . حكيم سوزنى گويد : شعر
ز عشق دو رخ چون ارغوانت بر دو رخم * زهر دو ديده دو ارغاو خون شدست روان
و سيف اسفرنگى نيز گويد : شعر
آنكه از عشوه‌هاى او ارغاو * مىدهد تشنه را فريب سر او « 24 »

آوو

- [ بمد الف و فتح واو اول ] نام شهريست « 25 »

مع الهاء

آگشته

- [ بكاف فارسى به وزن آغشته ] محكم بسته باشد . شمس فخرى گويد : بيت
گردن دشمن بزنجير بلا * انتقام او بكين آگشته است
و در فرهنگ [ بفتح كاف ] بمعنى آغشته و [ بكسر كاف ] بمعنى محكم بسته آورده و آكسته [ بسين مهمله ] را نيز به اين دو معنى آورده .

اروانه

- « 26 » دو معنى دارد ، در فرهنگ اول نوعى از شتر باشد . امير مختارى فرمايد : شعر
« 3 » من بنده كه روى سوى ره « 4 » دارم * بىبختى « 27 » و بيسراك « 28 » واروانه
دوم نام گلى كه خيرى صحرائى گويند و چون آن را بخور كنند بوى گنده‌اى كه باشد زائل گرداند .
هامش
( 1 ) كلمهء گويد در « س » نيست . ( 2 ) « س » : لوبكى . ( در صفحهء 89 : لومكى ) ( 3 ) اينجا تا پايان افتادگى نسخهء الف است . ( 4 ) « س » : تو . ( 21 ) يعنى : الاو . ( 22 ) يعنى : كيكيز و كيكير . ( 23 ) جرجرو و جرجير ، تره‌تيزك . ( 24 ) سراو ، سراب ( 25 ) ظاهرا تصحيف آوه است . ( 26 ) در برهان هم با دال مهمله و هم با واو آمده است بمعنى خيرى برى و صحرائى . ( 27 ) بختى ، شتر قوى دراز گردن . . . متولد از عربى و عجمى ، منسوب به بخت نصر . ( منتهى الارب ) . ( 28 ) بيسراك ، شتر .