تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 973

مساهمون:

ص٩٧٣

يتاق -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به قاف زده به معنى پاس و پاس داشتن و محافظت كردن باشد و به ضم اول هم آمده است .

يتاقى -

به فتح اول بر وزن مذاقى پاسبان و نگاهدارنده و محافظت كننده باشد و به ضم اول هم آمده است .

يتوع -

به فتح اول و ثانى به واو كشيده و به عين بىنقطه زده هر نباتى را گويند كه در وقت بريدن آن شيرى از وى برآيد گويند اگر شير بعضى از آن را در آفتاب بر سر مالند موى را ببرد و اگر مكرر كنند ديگر نرويد و جمع آن يتوعات باشد و آن هفت است مازريون و شبرم و عشر و لاعيه و عطسه‌ها و جلدانه و ماهوانه و گويند عربى است و حرف اول آن تاى قرشت است و اين اصح است .

يتيم دريا -

به كسر ميم كنايه از مرواريد بزرگى است كه ثانى و مانند نداشته باشد .

بيان چهارم در ياى حطى با خاى نقطه‌دار مشتمل بر چهار لغت و كنايت

يخچه -

به فتح اول و جيم فارسى و سكون ثانى ژاله و تگرگ را گويند .

يخ در بهشت -

نوعى از حلوا باشد و بعضى گويند نوعى از حلواى برنج است .

يخنى -

به فتح اول و سكون ثانى و نون به تحتانى كشيده به معنى پخته باشد كه در مقابل خام است و به معنى ذخيره هم آمده است و آن هر چيزى باشد از مال و اسباب و غله و حبوبات و حيوانات و غيرهم كه آن را نگاهدارند تا به وقت حاجت به كار آيد و گوشت پخته شده و گرم و سرد را نيز گويند .

يخ‌يخ -

به فتح دو ياى حطى و سكون دو خاى نقطه‌دار كلمه‌اى است كه ساربانان در وقت خوابيدن شتر گويند .

بيان پنجم در ياى حطى با دال ابجد مشتمل بر پنج لغت و كنايت

يد بيضا -

مشهور است و آن از جمله معجزات حضرت موسى عليه السلام بود گويند هرگاه موسى عليه السلام دست از بغل برمىآورد نورى از دست او تا به آسمان تتق مىكشيد و عالم روشن مىشد و چون به بغل مىبرد بر طرف مىشد و بعضى گويند در كف دست او نورى بود كه چون آيينه مىدرخشيد و به جانب هر كه مىداشت بيهوش مىشد و چون دست را به بغل مىبرد آن شخص به هوش مىآمد و بعضى ديگر گويند كه كف دست موسى عليه السلام سوخته بود و نشان سفيدى از سوختگى آتش در دست او بود اللّه اعلم .

يدره -

به فتح اول و راى قرشت و سكون ثانى لبلاب و عشقه را گويند كه عشق پيچان باشد و آن نباتى است كه بر درخت مىپيچد .

يدقه -

به فتح اول و ثانى و قاف درختى است مانند زردآلو و آن را به يونانى خاماءاقطى گويند و ميوه آن را بل خوانند به كسر باى ابجد و سكون لام و در مسهلات به كار برند و به اين معنى با دال نقطه‌دار هم به نظر آمده است .

يدمن -

به فتح اول و سكون ثانى و ميم مكسور به نون زده به لغت زند و پازند به معنى دست است كه به عربى يد خوانند .

يد -

به فتح اول و ثانى برف و باران آوردن را گويند به طريق عمل سحر و ساحرى و اين عمل در ماوراء النهر شهرت دارد .