گويند .
يزدان بخش -
نام وزير هرمز بن انوشيروان بوده است .
يزدجرد -
به كسر جيم معرب يزدگرد است كه پدر بهرام گور باشد و او را يزدجرد الاثيم مىگفتند به غايت ظالم بود روزى در كنار چشمهء كلست كه از اعمال طوس است اسبى او را لگد زد و كشت و نام پسرزاده انوشيروان هم هست كه آخر ملوك عجم باشد گويند در شهر مرو يا در شهر نيشابور بر دست ملازمان خود يا آسيابانى كشته شد .
يزك -
به فتح اول و ثانى و سكون كاف جمعى قليل و مردم كمى را گويند كه در مقدمه و پيشاپيش لشكر به راه روند و به تركى قراول خوانند و پاس و پاسبانان را نيز گفتهاند و به معنى جاسوس هم آمده است .
يزنه -
بر وزن وزنه شوهر خواهر را گويند .
بيان هشتم در ياى حطى با سين بىنقطه مشتمل بر دو لغت
يسار - بر وزن قطار -
شخصى را گويند كه او ميمنت ندارد و همچنين ديدن روى او نامبارك است و در عربى چپ را گويند كه در برابر راست است .
يسال -
به فتح اول بر وزن جمال تاجى را گويند كه از گل و رياحين سازند و روزهاى عيد و جشن و عشرت بر سر نهند .
بيان نهم در ياى حطى با شين نقطهدار مشتمل بر هفت لغت
يشپ -
به فتح اول و سكون ثانى و باى فارسى به معنى يشم است و آن سنگى باشد معروف و خاصيتمند .
يشت -
بر وزن هشت نام نسكى باشد از كتاب زند يعنى قسمى از اقسام كتاب زند چه نسك به معنى قسم است .
يشتن -
به فتح اول بر وزن كشتن به لغت زند و پازند به معنى زمزمه كردن و چيزى خواندن باشد بر طعام و آن عبادتى است مغان را در وقت طعام خوردن .
يشف -
با فا بر وزن و معنى يشم است و آن سنگى باشد معروف گويند با خود دارنده آن از صاعقه ايمن باشد .
يشك -
بر وزن اشگ شبنم را گويند و آن رطوبتى باشد كه شبها بر سبزه نشيند و به معنى خالص و بىغش هم آمده است و چهار دندان بزرگ پيش سباع و بهايم را گويند كه بدان ضرب كنند و به عربى ناب خوانند .
يشم -
به فتح اول و سكون ثانى و ميم معروف است و آن سنگى باشد كه با خود نگاهداشتن آن به جهت دفع آفت برق خوب است .
يشمه -
بر وزن چشمه چرم و پوست خامى را گويند كه به زور دست مالش رسانيده باشند نه به آتش و دباغت .