تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 970

مساهمون:

ص٩٧٠

گفتار بيست و هشتم از كتاب برهان قاطع در حرف ياى حطى با حروف تهجى مبتنى بر نوزده بيان و محتوى بر دويست و بيست و هفت لغت و كنايت

بيان اول در ياى حطى با الف مشتمل بر شصت و پنج لغت و كنايت

ياب -

به سكون باى ابجد به معنى نابود و هرزه و بىحاصل و به معنى ضايع و به كار نيامدنى باشد و پيدا كننده و يابنده را هم گفته‌اند و امر به اين معنى هم هست يعنى بياب و پيدا كن .

يابر -

به كسر ثالث بر وزن عاجز دهى و زمينى را گويند كه سلاطين در وجه معيشت ارباب استحقاق و غيره دهند و به تركى سيورغال خوانند .

ياختن -

بر وزن ساختن به معنى بيرون كشيدن باشد مطلقا و بر آوردن تيغ از غلاف بود و به معنى زدن و انداختن و آشكارا كردن و پرسيدن و سئوال نمودن هم هست .

ياخته -

بر وزن ساخته به معنى بيرون كشيده باشد اعم از آن كه شمشير و تيغ را از غلاف بيرون كشيده باشند يا چيزى ديگر را از جاى ديگر و به معنى حجره كه آن خانه است و خمره كه خم كوچك باشد هم هست و شبه و نظير و مانند را نيز گويند .

ياختى -

بر وزن ساختى ماضى ياختن باشد يعنى تيغ را بيرون كشيد و قصد كرد و اراده نمود و انداخت و زد و آشكارا نمود و به معنى بيرون مىكشيد و مىانداخت و قصد مىكرد هم هست و به معنى مخاطب هم آمده است يعنى تو بيرون كشيدى و تو قصد كردى و تو انداختى .

ياد -

بر وزن شاد معروف است كه در خاطر نگاه داشتن باشد و به معنى بيدارى هم هست كه در مقابل خواب است و نقش و نگار را نيز گويند .

يادر -

بر وزن مادر نام روز دوازدهم تيرماه است و در آن روز جشن سازند .

يادگار -

به سكون ثالث و كاف فارسى بر وزن تاج‌دار آنچه يار و دوست به هم به طريق تحفه فرستند .

يادندان -

به فتح ثالث و دال ديگر بر وزن بادنجان به معنى پادشاهان جهان و خداوندان دوران باشد .

ياده -

بر وزن ساده قوت حافظه را گويند .

يار -

به سكون راى قرشت به معنى دوست و محب و اعانت كننده باشد و به معنى آشنا هم گفته‌اند و دستهء هاون را نيز گفته‌اند .

يارا -

بر وزن خارا قوت و قدرت و توانايى و زهره و دليرى را گويند و مجال و فرصت را نيز گفته‌اند .

يار اسپند -

و ياراسفند هر دو به معنى اسپنديار است كه پسر گشتاسب باشد و انورى به تقديم يار بر اسفند به نظم آورده است .

يا رد -

به فتح ثالث و سكون دال ابجد به معنى مىتواند و قدرت و ياراى اين دارد و از دستش مىآيد .

ياررس -

با راى قرشت بر وزن بازپس به معنى مددكار و يارى دهنده باشد .

يارستن -

به فتح راى بىنقطه بر وزن وارستن به معنى توانستن باشد و به معنى دست درازى كردن هم هست .

يار فروشى -

كنايه از تعريف كردن و تحسين نمودن باشد .

يارك -

به فتح ثالث و سكون كاف بچه‌دان را گويند عموما و به عربى مشيمه خوانند و پوستى نازك كه بر سر و روى بچهء شتر پيچيده است و آن را به عربى سلامى گويند خصوصا و تصغير يار هم هست و نوعى از خوانندگى باشد كه غلچهاى بدخشان يعنى