تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 972

مساهمون:

ص٩٧٢
خاموش باشد .

ياقوت مذاب -

كنايه از شراب لعلى و اشك خونى باشد و كنايه از خون هم هست و به عربى دم خوانند .

ياقوت ناروان -

ياقوت رمانى را گويند و آن نوعى است از ياقوت .

ياكند -

به فتح كاف بر وزن پابند به معنى ياقوت است و آن جوهرى باشد معروف .

يال -

بر وزن بال به معنى گردن باشد مطلقا اعم از گردن انسان و حيوان ديگر و به عربى عنق گويند و بيخ گردن را نيز گفته‌اند و به معنى بازو هم آمده است كه از دوش باشد تا مرفق و موى گردن اسب را نيز گويند و به معنى فرزند و عيال هم هست و مستى حيوانات را نيز يال گويند چه هر حيوانى كه مست شود گويند به يال آمده است و به معنى روى و رخساره هم به نظر آمده است .

يالمند -

با ميم بر وزن پايبند به معنى عيال‌مند است چه يال به معنى فرزند و عيال هم آمده است .

ياله -

بر وزن لاله شاخ گاو را گويند .

يام -

بر وزن لام اسبى را گويند كه در هر منزلى بگذارند تا قاصدى كه به سرعت رود بر آن سوار شود تا منزل ديگر .

يان -

بر وزن جان به معنى هذيان باشد و آن سخنان نامربوط است كه بيماران خراب گويند و صوفيه آنچه در عالم غيب مشاهده مىشود يان مىگويند و يانات جمع آنست و عربان كشف خوانند و به تركى طرف و جانب را مىگويند و امر به سوختن هم هست .

يانه -

به فتح نون به معنى هاون باشد مطلقا و آن ظرفى است كه چيزها در آن كوبند و به معنى بزرگ هم هست و آن تخميست كه روغن از آن گيرند و به عربى كتان خوانند .

ياود -

به فتح واو بر وزن آمد به معنى يا بد است كه از يافتن باشد چه در فارسى باى ابجد به واو تبديل مىيابد و همچنين برعكس .

ياور -

بر وزن ساغر به معنى يارى دهنده و مددكار باشد و دسته هاون را نيز گويند و نام روز دهم است از هر ماه .

ياوگى -

به فتح واو و كاف فارسى به تحتانى كشيده به معنى گم‌شدنى و ناپديد گشتنى و هرزه‌گويى و بىماحصلى باشد .

ياوند -

بر وزن و معنى يابند است كه از يافتن باشد چه در فارسى باى ابجد به واو و برعكس تبديل مىيابد و يابنده را نيز گويند يعنى شخصى كه چيزى يافته باشد و پادشاه را نيز گفته‌اند .

ياوه -

بر وزن ساوه به معنى يافه است كه ناپديد گشته و گم شده و سخنان سردرگم و هرزه و هذيان و فحش و دشنام باشد .

ياى -

بر وزن ناى بيمار و ناخوش و ناچار را گويند .

بيان دوم در ياى حطى با باى ابجد مشتمل بر چهار لغت

يب -

به فتح اول و سكون ثانى تير پيكان‌دار را گويند .

يبات -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده و به فوقانى زده به معنى خراب است كه در مقابل آباد باشد .

يبروج -

با راى قرشت بر وزن محلوج در مؤيد الفضلا به معنى مردم گيا باشد و بيخ لفاح است و بعضى گويند لفاح ميوهء يبروج است و در جاى ديگر به همين معنى به جاى جيم حاى بىنقطه و به جاى حرف اول باى ابجد و داخل لغات عربى نوشته بودند و اصح اين است .

يبست -

به فتح اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و فوقانى گياهى باشد صحرايى شبيه به اسفناج و آن را در آشها كنند و به عربى غملول خوانند .

بيان سوم در ياى حطى با تاى قرشت مشتمل بر چهار لغت و كنايت