رندان و اوباشان آنجا كنند .
ياركى -
با كاف به تحتانى كشيده به معنى توانايى و قدرت و زهره و قوت و مجال و فرصت باشد .
يارمند -
با ميم بر وزن باربند به معنى دوست و اعانت كننده و يارى دهنده باشد .
يارنامه -
بر وزن كارنامه به معنى كار نيك و نيكنامى باشد .
ياره -
بر وزن چاره دست برنجن را گويند و آن حلقهاى باشد از طلا و نقره و غير آن كه بيشتر زنان در دست كنند و يارق معرب آن است و به عربى سوار گويند و به معنى طوق گردن هم آمده است و نيز مركبى باشد از ادويهء ملينه كه اطبا به جهت مسهل سازند و معرب آن يارج است و مشهور با يارج بود و به معنى يارا هم آمده است كه توانايى و قوت و قدرت باشد و به معنى مقدار و اندازه هم هست .
يارى -
بر وزن لارى به معنى و سنى باشد يعنى دو زن كه يك شوهر داشته باشند هر يك مر ديگرى را يارى باشند و به عربى ضره گويند و بعضى دو زن را گفتهاند كه در خانه دو برادر باشند .
ياز -
به سكون زاى نقطهدار به معنى نموكننده و بالنده باشد چه درختى كه ببالد گويند يازيد يعنى باليد و دست به چيزى دراز كردن را نيز گفتهاند و به معنى ارش هم آمده است و آن مقدارى باشد از سر انگشتان دست تا آرنج كه به عربى مرفق خوانند و به معنى پيماينده و پيمودن هم آمده است و قصد و اراده كننده هم آمده است و امر به اين معنى هم هست يعنى ببال و دراز كن و بپيماى و اراده نماى .
يازان -
بر وزن غازان به معنى قصد كنان و ارادهكنان و پيمانهكنان باشد .
يازد -
بر وزن سازد يعنى اراده كنده و قصد نمايد و دراز سازد .
يازدن -
به كسر ثالث و فتح دال مخفف يازيدن است كه قصد و آهنگ كردن و بلند شدن و دست به چيزى دراز كردن باشد .
يازش -
بر وزن سازش به معنى قصد و آهنگ و اراده و نمو و باليدگى و درازى باشد .
يازند -
بر وزن پازند به معنى شكل و هيأت باشد .
يازه -
بر وزن غازه به معنى لرزه باشد كه از لرزيدن است .
يازيدن -
بر وزن و معنى باليدن است كه نمو كردن باشد و به معنى قصد و اراده و آهنگ كردن و بلند شدن هم هست .
ياس -
بر وزن طاس مخفف ياسمن است و آن گلى باشد معروف و در عربى به معنى دانستن و نااميدى باشد .
ياسا -
بر وزن كاكا به معنى رسم و قاعده و قانون باشد و به تركى ماتم را گويند .
ياساق -
بر وزن ناچاق شريعت مغولان را گويند .
ياسان -
بر وزن آسان به معنى لايق و سزاوار باشد و نام پيغمبرى هم هست از پيغمبران عجم .
ياسج -
به كسر ثالث بر وزن خارج تير پيكاندار را گويند و بعضى گفتهاند تيرى است كه پادشاهان نام خود را بر آن نويسند و به ضم ثالث و جيم فارسى هم آمده است .
ياسم -
بر وزن كاظم به معنى ياسمن است و آن گلى است مشهور .
ياسمن -
به فتح ثالث و ميم و سكون نون نام گلى است معروف و آن سفيد و زرد و كبود مىباشد و سفيد آن بهتر است و مقوى دماغ .
ياسمون -
به ضم ميم و سكون واو و نون به معنى ياسمن است و مذكور شد .
ياسمين -
به كسر ميم و سكون واو و تحتانى و نون به معنى ياسمون است كه گل ياسمن باشد .
ياسه -
بر وزن كاسه به معنى راه و رسم و قاعده و قانون باشد و به معنى خواهش و آرزو هم آمده است و به عربى تمنى گويند .
ياشق -
به ضم شين نقطهدار بر وزن قاشق نام درختى است .
يافنه -
بر وزن بافته قبض الوصول و حجت و اصل خط را گويند .
يافر -
به فتح ثالث بر وزن ساغر بازيگر و رقاص را گويند و به كسر ثالث هم آمده است .
يافه -
به فتح ثالث بر وزن نافه گم شده و ناپديد گشته را مىگويند و سخنان هرزه و بيهوده و سردرگم و پريشان و هذيان و فحش را نيز گويند كه ياوه باشد .
ياقوت -
با قاف بر وزن هاروت نام جوهريست مشهور و آن سرخ و كبود و زرد مىباشد گرم و خشك است در چهارم و قايم النار يعنى آتش او را ضايع نمىكند و با خود داشتن آن دفع علت طاعون كند .
ياقوت خام -
با خاى نقطهدار به الف كشيده و به ميم زده كنايه از لب معشوق است .
ياقوت روان -
كنايه از اشك خونين و شراب لعلى باشد .
ياقوت سربسته -
كنايه از دهن معشوق و لبهاى