تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 917

مساهمون:

ص٩١٧

نوشن لبنيا -

به فتح لام و باى ابجد به تحتانى رسيده و نون به الف كشيده نام نوايى است از موسيقى .

نوشنجه -

با جيم بر وزن نوشنده به معنى گوارا و گوارنده باشد .

نوشو -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و واو به معنى حادث باشد كه در برابر قديم است .

نوشه -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و ظهور ها پادشاه نوجوان را گويند و نوداماد را هم گفته‌اند و به ضم اول و ثانى مجهول و خفاى ها مخفف انوشه است كه به معنى خوش و خوشا و خوشى و خوشحال و خرم باشد و به معنى غم خوردن و تيمار داشتن هم هست و قوس و قزح را نيز گويند .

نوشيروان -

مخفف نوشين روان است يعنى جان شيرين چه نوشين به معنى شيرين و روان جان را گويند و نام پادشاهى هم بوده عادل كه پيغمبر ما صلوات اللّه عليه و آله در زمان او ظهور كرد .

نوشين -

بر وزن زوبين به معنى گوارا و شيرين باشد و مخفف نيوشين هم هست كه گوش كردنى و شنيدنى باشد .

نوشين باده -

به معنى شراب گوارا باشد چه نوشين به معنى گوارا و باده شراب را گويند و نام لحن بيست و هشتم است از سى لحن باربد و نام نوايى است از موسيقى .

نوشين روان -

به معنى جان شيرين است چه روان به معنى جان و نوشين به معنى شيرين باشد .

نوشينه -

بر وزن روزينه به معنى نوشين باده است كه شراب گوارا و نام نوايى باشد از موسيقى .

نو عروسان چمن -

به معنى نوزادگان چمن است كه نهالها و شاخه‌هاى نودميده و گلها و شكوفه‌هاى نوشكفته باشد .

نوعروسان روز -

كنايه از درختان شكوفه كرده باشد و آن را نوعروسان نوروز و نوعروسان بهار هم مىگويند .

نوغ -

بر وزن دوغ نام موضعى است نزديك به دشت قبچاق .

نوف -

به ضم اول بر وزن صوف صدايى كه از كوه و عمارت عالى و حمام و چاه و غيره باز گردد و شور و غوغايى را نيز گويند كه از كثرت مردم و جانوران خيزد و آواز و فرياد كردن سگ را هم گفته‌اند چه هرگاه سگ بانگ زند و فرياد كند گويند سگ مينوفد و به فتح اول در عربى به معنى كوهان شتر است و دراز را نيز گويند كه در مقابل كوتاه باشد .

نوفاغ -

به ضم اول و فاى به الف كشيده و به غين نقطه‌دار زده نام شهرى و مدينه‌ايست .

نوفتم -

مخفف نيوفتم به معنى نيفتم باشد كه از افتادن است .

نوفتى -

مخفف نيوفتى به معنى نيفتى باشد كه از افتادن است .

نوفه -

بر وزن كوفه شور و غوغا و صدا و آواز بلند را گويند .

نوفيدن -

بر وزن كوشيدن به معنى غريدن باشد و بر هم خوردن و شوريدن مردم را نيز گويند و به معنى صدا كردن باشد عموما و صدايى كه از بسيارى مردم و جانوران ديگر به هم رسد خصوصا و به عربى هزاهز خوانند و به معنى جنبيدن هم به نظر آمده است .

نوك -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف سر قلم و سر كارد و خنجر و سنان و خار و آهنى كه بر بينى موزه محكم كنند و سر هر چيز كه تيز باشد و بعضى سرهاى انگشتان و منقار مرغان را نيز گفته‌اند و به معنى منقار مرغان به ضم اول هم آمده است .

نوكر -

به ضم اول و فتح كاف و سكون راى قرشت نام پادشاهى بوده است و چاكر و ملازم را نيز گويند .

نوگفاره -

به فتح اول و ضم كاف فارسى بر وزن كم شماره هرزه‌گوى و پرگوى را گويند .

نوگند -

با ثانى مجهول و كاف فارسى بر وزن موبند خميده و دو تا شده را گويند .

نوگواره -

با واو بر وزن و معنى نوكفاره است كه هرزه گوى و پرگوى باشد .

نوگيوش -

به ضم اول و كسر كاف فارسى بر وزن بوفروش نام پادشاه جزيرهء طرطانيوش است و آن جزيره‌اى بوده كه عذرا در آن جزيره افتاد و نجات يافت .

نول -

بر وزن غول منقار مرغان را گويند و گرداگرد دهان را نيز گفته‌اند و لوله و نايژه صراحى و مشربه را هم مىگويند و گردن صراحى را نيز گفته‌اند .

نوله -

بر وزن لوله به معنى كلام است مطلقا اعم از آن كه كلام خالق باشد يا مخلوق و به معنى قول هم آمده است كه در برابر فعل است .