نوشن لبنيا -
به فتح لام و باى ابجد به تحتانى رسيده و نون به الف كشيده نام نوايى است از موسيقى .
نوشنجه -
با جيم بر وزن نوشنده به معنى گوارا و گوارنده باشد .
نوشو -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و واو به معنى حادث باشد كه در برابر قديم است .
نوشه -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى و ظهور ها پادشاه نوجوان را گويند و نوداماد را هم گفتهاند و به ضم اول و ثانى مجهول و خفاى ها مخفف انوشه است كه به معنى خوش و خوشا و خوشى و خوشحال و خرم باشد و به معنى غم خوردن و تيمار داشتن هم هست و قوس و قزح را نيز گويند .
نوشيروان -
مخفف نوشين روان است يعنى جان شيرين چه نوشين به معنى شيرين و روان جان را گويند و نام پادشاهى هم بوده عادل كه پيغمبر ما صلوات اللّه عليه و آله در زمان او ظهور كرد .
نوشين -
بر وزن زوبين به معنى گوارا و شيرين باشد و مخفف نيوشين هم هست كه گوش كردنى و شنيدنى باشد .
نوشين باده -
به معنى شراب گوارا باشد چه نوشين به معنى گوارا و باده شراب را گويند و نام لحن بيست و هشتم است از سى لحن باربد و نام نوايى است از موسيقى .
نوشين روان -
به معنى جان شيرين است چه روان به معنى جان و نوشين به معنى شيرين باشد .
نوشينه -
بر وزن روزينه به معنى نوشين باده است كه شراب گوارا و نام نوايى باشد از موسيقى .
نو عروسان چمن -
به معنى نوزادگان چمن است كه نهالها و شاخههاى نودميده و گلها و شكوفههاى نوشكفته باشد .
نوعروسان روز -
كنايه از درختان شكوفه كرده باشد و آن را نوعروسان نوروز و نوعروسان بهار هم مىگويند .
نوغ -
بر وزن دوغ نام موضعى است نزديك به دشت قبچاق .
نوف -
به ضم اول بر وزن صوف صدايى كه از كوه و عمارت عالى و حمام و چاه و غيره باز گردد و شور و غوغايى را نيز گويند كه از كثرت مردم و جانوران خيزد و آواز و فرياد كردن سگ را هم گفتهاند چه هرگاه سگ بانگ زند و فرياد كند گويند سگ مينوفد و به فتح اول در عربى به معنى كوهان شتر است و دراز را نيز گويند كه در مقابل كوتاه باشد .
نوفاغ -
به ضم اول و فاى به الف كشيده و به غين نقطهدار زده نام شهرى و مدينهايست .
نوفتم -
مخفف نيوفتم به معنى نيفتم باشد كه از افتادن است .
نوفتى -
مخفف نيوفتى به معنى نيفتى باشد كه از افتادن است .
نوفه -
بر وزن كوفه شور و غوغا و صدا و آواز بلند را گويند .
نوفيدن -
بر وزن كوشيدن به معنى غريدن باشد و بر هم خوردن و شوريدن مردم را نيز گويند و به معنى صدا كردن باشد عموما و صدايى كه از بسيارى مردم و جانوران ديگر به هم رسد خصوصا و به عربى هزاهز خوانند و به معنى جنبيدن هم به نظر آمده است .
نوك -
به فتح اول و سكون ثانى و كاف سر قلم و سر كارد و خنجر و سنان و خار و آهنى كه بر بينى موزه محكم كنند و سر هر چيز كه تيز باشد و بعضى سرهاى انگشتان و منقار مرغان را نيز گفتهاند و به معنى منقار مرغان به ضم اول هم آمده است .
نوكر -
به ضم اول و فتح كاف و سكون راى قرشت نام پادشاهى بوده است و چاكر و ملازم را نيز گويند .
نوگفاره -
به فتح اول و ضم كاف فارسى بر وزن كم شماره هرزهگوى و پرگوى را گويند .
نوگند -
با ثانى مجهول و كاف فارسى بر وزن موبند خميده و دو تا شده را گويند .
نوگواره -
با واو بر وزن و معنى نوكفاره است كه هرزه گوى و پرگوى باشد .
نوگيوش -
به ضم اول و كسر كاف فارسى بر وزن بوفروش نام پادشاه جزيرهء طرطانيوش است و آن جزيرهاى بوده كه عذرا در آن جزيره افتاد و نجات يافت .
نول -
بر وزن غول منقار مرغان را گويند و گرداگرد دهان را نيز گفتهاند و لوله و نايژه صراحى و مشربه را هم مىگويند و گردن صراحى را نيز گفتهاند .
نوله -
بر وزن لوله به معنى كلام است مطلقا اعم از آن كه كلام خالق باشد يا مخلوق و به معنى قول هم آمده است كه در برابر فعل است .