تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 914

مساهمون:

ص٩١٤
موضع اسفل را نيز گفته‌اند كه عربان دبر خوانند و فارسيان كون .

نوداران -

به فتح اول و سكون ثانى و دال و راى بىنقطه به الف كشيده و به نون زده شاگردانه را گويند و آن دو سه پولى باشد كه بعد از اجرت استاد به شاگرد دهند و به فتح آخر هم درست است كه نودارانه باشد .

نودارانى -

بر وزن تفتازانى زرى را گويند كه به شعرا و شخصى كه مژده و خبر خوش آورده باشد بدهند و شاگردانه را نيز گويند .

نودر -

بر وزن كوثر هر چيز را گويند كه حادث باشد يعنى نو به هم رسيده و پيدا شده باشد اما حادث به ذات نه حدوث به زمان و به معنى بديع و پسنديده نيز آمده است و نام پسر منوچهر هم هست كه بر دست افراسياب گرفتار شد و با بيشتر سران لشكر كشته گرديد .

نودره -

با راى قرشت بر وزن حوصله فرزند عزيز و گرامى را گويند .

نودساد -

به ضم اول و سين بىنقطه بر وزن اوستاد كسب كار از وجه لايق و ميل به كار پسنديده كردن باشد .

نوده -

به فتح اول و ثانى و ثالث به معنى نبيره باشد كه فرزندزاده است و به معنى فرزند عزيز هم گفته‌اند و به فتح اول و سكون ثانى كره هوا را گويند كه از جمله چهار عنصر است .

نوراسپهبد -

به ضم اول و باى ابجد در هشتم نفس ناطقه را گويند كه روح باشد .

نوراسپهود -

با واو در هشتم به معنى نور اسپهبد است كه نفس ناطقهء انسانى باشد .

نوراسفهبد -

با فا در ششم به معنى نور اسپهبد است كه نفس ناطقه انسانى باشد .

نوراسفهود -

بر وزن و معنى نواسپهود است كه نفس ناطقه باشد .

نورآور -

با واو بر وزن سوداگر ظرفى باشد از برنج كه آن را مانند دبه روغن سازند .

نوراهان -

به فتح اول بر وزن همراهان چيزى را گويند كه كسى از جايى به رسم تحفه و هدايا و پيشكش و ارمغان بياورد و مژدگانى و خبر خوش را هم گفته‌اند .

نور پسين -

به كسر راى قرشت و فتح باى فارسى اشاره به حضرت رسول صلوات اللّه عليه و آله باشد .

نورد -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و دال ابجد به معنى پيچ و تاب و پيچشى كه در چيزى افتد و نام افزارى است جولاهگان را و آن چوبى باشد مدور و طولانى يعنى استوانى كه هر قدر كه از پارچه كه بافته شود بر آن چوب پيچند و شبه و مانند و هم‌قد و هم‌پهنا و هم‌وزن و برابر را نيز گويند و به معنى اندوخته و جمع آمده باشد و جنگ و ناورد و خصومت را نيز گفته‌اند و به معنى پسنديده و درخور و لايق و پسند رده شده هم آمده است و نورد پيراهن را نيز گفته‌اند يعنى دامن پيراهن كه آن را واشكفند و بدوزند و فاعل نورديدن باشد كه پيچنده است همچو ره نورد و امر به اين معنى هم هست يعنى بنورد و بپيچ و به ضم اول و سكون ثانى مجهول و ثالث و رابع نام اصلى شهر كازرون است .

نوردن -

به فتح اول بر وزن قلم‌زن مخفف نورديدن است كه به معنى پيچيدن و طى كردن باشد و نورد را نيز گفته‌اند و آن چوبى باشد كه آنچه از جامعه بافته مىشود بر آن پيچند .

نورده -

به فح اول و ثانى و رابع به معنى پيراهن باشد كه عربان قميص گويند و بعضى تنهء پيراهن را گفته‌اند و قباله و سجل را هم مىگويند و به معنى پيچيده و نورديده هم آمده است .

نورديدن -

به فتح اول و ثانى مصدر نورد است يعنى پيچيدن و طى كردن و بىنام و نشان ساختن را نيز گفته‌اند و به معنى ته كردن و گذاشتن هم آمده است .

نور ساده -

به كسر ثالث و سين بىنقطه به الف كشيده به معنى نور بىكدورت و نور مجرد باشد يعنى نور محض و نور بخت كه نور الهى است .

نور عذرا -

كنايه از نور عيسى و مريم است عليه السلام .

نور گسترانيدن -

كنايه از آشكار كردن و ديدن و ظاهر نمودن و گشودن و التفات كردن و نيك گفتن باشد .

نور مبين -

به ضم ميم اشاره به سرور كاينات صلوات اللّه عليه و آله است .

نورنجه -

به فتح اول و ثالث بر وزن سرپنجه تالاب و استخر را گويند .

نور نخستين -

به كسر ثالث و فتح نون به معنى