تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 913

مساهمون:

ص٩١٣
باربد جهرمى كه در فن بربط نوازى استاد بوده بناى لحون و اغانى خود را در مجلس خسرو پرويز بر نثر نهاده بود يعنى نظم نمىنواخت و آن مسجع بود مبتنى بر مدح و آفرين خسرو و اين قسم اغانى و لحون را خسروانى خوانند چه خسرو را پسند خاطر شده به اين نام موسوم ساخت و نواى خسروان هم گفته‌اند به حذف آخر .

نواييدن -

بر وزن سراييدن به معنى ناله و فرياد كردن و بانگ برآوردن باشد .

نوايين -

بر وزن سلاطين به معنى زيبا و آراسته و نوپديد آمده و نوباوه باشد و آراستگى و زينت خانه را نيز گويند و شخصى را نيز گفته‌اند كه آيين تازه و رسم نوى احداث كند .

نوپان -

با باى فارسى بر وزن چوپان سبدى را گويند كه از بيد بافته باشند و با باى ابجد پادشاه‌زاده را مىگويند .

نوباوه -

به فتح اول و واو بر وزن همسايه هر چيز نو درآمده را گويند عموما و ميوهء نورسيده و پيش رس را خصوصا و عربان باكوره خوانند و هر چيز را نيز گفته‌اند كه ديدنش چشم را خوش آيد و پسند طبيعت باشد و آن را به عربى طرفه گويند و به معنى تحفه هم به نظر آمده است .

نوبت -

بر وزن شوكت نقاره را گويند كه در اوقات شب و روز نوازند و آن در زمان سكندر سه نوبت بود بعد از آن چهار كردند و در زمان سلطان سنجر پنج نوبت شد به سبب آنكه دشمنان سلطان جمعى را به جهت هلاك او نشانده سحر مىكردند و سلطان روز به روز ضعيف و نحيف مىشد دانايان آن زمان به فراست دريافتند و فرمودند كه غير وقت نوبت بايد زدن و آوازه انداختن كه سلطان فوت شد و ديگرى بر تخت نشست چنان كردند چون ساحران شنيدند دست از كار و بار خود كشيدند و سلطان به حال خود باز آمد و آن را مبارك دانسته پنج نوبت مىنواختند و خيمه بزرگى را نيز گويند كه آن را بارگاه خوانند و به معنى پاس و محافظت هم آمده است و مجال و فرصت را نيز گويند و در عربى به معنى وقت و كرت و مرتبه باشد و به اصطلاح و اعتقاد بر همنان هر سيصد و شصت هزار سال يك نوبت است .

نوبتى -

بر وزن نكبتى نقاره‌چى را گويند و خيمه بزرگى كه آن را بارگاه خوانند و بعضى خيمه‌اى را گويند كه پاسبانان در آن به نوبت مىبوده باشند و اسب جنيبت و اسب كوتل را نيز گفته‌اند و به معنى پاسبان هم آمده است .

نوبر -

بر وزن كوثر معروفست كه ميوهء نورس و هر چيز از نباتات كه پيش‌رس و نوبر آمده باشد و دخترى را نيز گويند كه پستانهاى او نوبر آمده و نمايان شده باشد .

نوبه -

به ضم اول و فتح باى ابجد نام ولايتى است از زنگبار .

نوبهار -

بر وزن توبه‌كار معروف است و آن فصلى باشد از فصول اربعه و نام آتشكدهء بلخ است و آن را برمك كه نخستين برامكه بود ساخت و سقف و ديوار آن را به ديباى الوان آراسته گردانيد و نام ماه دويم است از سال ملكى و نام بتخانه‌اى هم هست و بعضى گويند همان خانهء بزرگ كه در بلخ ساخته بودند و در آن عبادت آتش مىكردند .

نوبهارى -

با تحتانى در آخر نام نوايى است از موسيقى و نام لحن بيست و هفتم است از سى لحن باربد .

نوبيخ -

با باى ابجد بر وزن زرنيخ عشقه را گويند و آن گياهى است كه بر درخت پيچد .

نوتاش -

با تاى قرشت بر وزن اوباش به معنى سرمد باشد يعنى هميشه و دايم .

نوج -

بر وزن عوج درخت كاج را گويند كه صنوبر باشد و با جيم فارسى هم آمده است كه بر وزن لوچ باشد و بعضى گويند درختى است شبيه به صنوبر .

نوجبه -

به فتح اول و ثالث و باى ابجد و سكون ثانى سيلاب را گويند و به معنى فرشته هم به نظر آمده است .

نوجوان -

پسر امردى را گويند كه هنوز خطش ندميده باشد .

نوح -

به ضم اول و سكون ثانى و حاى بىنقطه نام پيغمبرى است معروف و نام گياهى هم هست كه بر درخت پيچد و به عربى عشقه و لبلاب و حبل المساكين گويند .

نوخطى عالم -

كنايه از سبزهء نودميده ايام بهار باشد .

نود -

به فتح اول و ثانى و سكون دال ابجد عددى است كه آن را به عربى تسعين گويند و به معنى بلرزد و لرزد هم هست چه نو به معنى لرزه هم آمده است و