تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 884

مساهمون:

ص٨٨٤

مىزده -

به فتح اول و ثالث شراب‌زده را گويند و آن شخصى است كه به سبب بسيار خوردن شراب بدحال و بىمزه باشد به مرتبه‌اى كه هيچ چيز نتواند خوردن و ميل به هيچ چيز نداشته باشد .

ميزر -

به فتح اول بر وزن قيصر دستار و منديلى را گويند كه بر سر بندند .

ميزك -

با ثانى مجهول بر وزن تيزك بول و شاش را گويند و مصغر بول و شاش هم هست .

ميزه -

بر وزن ريزه ميان زين اسب را گويند كه خانه زين باشد .

مىزيدن -

با ثانى مجهول بر وزن پيچيدن به معنى بول كردن و شاشيدن باشد .

ميس -

به فتح اول و سكون ثانى و سين بىنقطه به لغت سريانى نام درختى است بزرگ كه ثمر و ميوهء آن را به يونانى لوطوس خوانند و بعضى گويند لوطوس نام همان درخت است .

ميستى -

با ثانى مجهول بر وزن نيستى به معنى پيستى باشد و آن علتى است كه به زبان عربى برص گويند و بعضى گويند پيستى به معنى جزاميست يعنى شخصى كه علت جزام داشته باشد .

مىسوسن -

به كسر ثانى شربت سوسن را گويند .

ميشا -

با اول به ثانى مجهول رسيده و شين نقطه‌دار به الف كشيده نام گياهى است كه آن را حى العالم گويند و آن نوعى از رياحين است و هميشه سبز مىباشد اگر با پيه كهنه قدرى از آن بكوبند و بر خنازير ضماد كنند تحليل دهد و آن را ميشايى نيز گويند كه بر وزن زيبايى باشد .

ميش بهار -

نام گلى است كه آن را گل گاو چشم مىگويند و در فصل بهار ظاهر شود و مسهل بلغم و سودا باشد و سنگ كرده را بريزاند و بعضى گويند نوعى از رياحين است و آن را حى العالم خوانند و به معنى ابر هم هست كه عربان سحاب گويند .

ميثته -

به كسر اول و فتح تاى قرشت معلم جهودان را گويند .

مى شعرى فش -

كنايه از شراب انگورى لعلى باشد .

ميش مرغ -

به كسر اول و سكون ثانى و ثالث پرنده‌ايست آبى و كبودرنگ كه آن را خرچال گويند .

ميغ -

با ثانى مجهول بر وزن تيغ بخارى را گويند تيره و ملاصق زمين و به معنى ابر هم آمده است كه عربان سحاب خوانند .

ميك -

به فتح اول و سكون ثانى و كاف فارسى ملخ را گويند كه به عربى جراد خوانند .

مىگزد -

با اول به تحتانى رسيده و كاف فارسى مفتوح به زاى نقطه‌دار و دال بىنقطه زده به معنى مىزد است كه مجلس و بزم شراب و عيش و عشرتگاه و مهمانى باشد و مهمانخانه اكابر و سلاطين را نيز گويند و به فتح اول و كاف فارسى هم گفته‌اند .

ميگسار -

يعنى شرابخوار چه گساردن به معنى خوردن شراب باشد لاغير .

ميكك -

به فتح اول و كاف فارسى و سكون ثانى و كاف تازى به معنى ميك باشد كه ملخ است و تصغير ميك هم هست يعنى ملخك .

ميل -

به كسر اول بر وزن فيل مقدار يك مد بصر باشد از روى زمين و آنچه با آن توتيا و سرمه در چشم كشند و قلمى كه روى تخته و مانند آن را بدان نقش كنند و بعضى ميل را قلم تخته خاك گفته‌اند و نشانى كه در راهها به جهت تشخيص فرسنگ و در ميدان به جهت چوگان بازى نصب سازند و به فتح اول در عربى به معنى خواهش و توجه و رغبت دل باشد و بعضى گويند به همه معانى عربى است .

ميلاد -

بر وزن بيداد نام شهرى است كه كيد پادشاه قنوج كه يكى از رايان هند بوده آن را دار العلك ساخته بوده است و نام يكى از پهلوانان ايران است كه چون كيكاوس به مازندران رفت ايران را به او سپرد و گرگين پسر اوست .

ميلاميل -

يعنى ميل تا ميل و ميل در ميل و ميل اندر ميل و به معنى پى در پى و تواتر و همه و جميع و ممزوج و درهم آميخته هم هست .

ميلان -

به فتح اول بر وزن سيلان نام مردى است صاحب فضل و دانش و او هوا را حق مىداند چنان كه ديگران آتش را .

ميلاو -

به كسر اول و سكون آخر كه واو باشد به معنى شاگرد است كه در مقابل استاد باشد .

ميلاوه -

به كسر اول و فتح آخر كه واو باشد به معنى شاگردانه است و آن دو سه پولى بود كه بعد از اجرت استاد به شاگرد دهند و به معنى بشارت و نويد و مژدگانى هم آمده است .