تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 798

مساهمون:

ص٧٩٨
زرد و گل پياده را نيز گويند يعنى گلى كه آن را درخت و بوته بزرگ نباشد همچو بنفشه و نرگس و سوسن و امثال آن .

گل مختوم -

به كسر اول و ثانى و فتح ميم گلى است سرخ رنگ و بسيار املس و آن را از تل به حيره آورند و آن را طين الكاهن هم مىگويند به سبب آن كه زن ساحره آن را پيدا كرده است و بعضى گويند گلى است كه آن را با خون بز كوهى بسرشند و از جزيره مليوس آورند و به عربى طين مختوم و خاتم الملك و خواتيم الملك خوانند به سبب آن كه صورت ارماطس كه يكى از پادشاهان يونان بوده بر آن نقش كنند و مختوم جهت آن گويندش كه زود نقش مىپذيرد و مهر مىگيرد و آن از غايت لطافت و نرمى وى است و بهترين وى آن باشد كه بوى شبت كند و بر لب بچسبد ترياق همهء زهرهاست .

گلمر -

بر وزن دختر نام گلى است به غايت خوشبوى و نوعى از پيكان تير هم هست .

گل مشكين -

به ضم اول و كسر ثانى و ثالث و سكون شين نقطه‌دار و كاف به تحتانى كشيده و به نون زده نوعى از نسرين است و آن سفيد و صد برگ و كوچك مىباشد .

گل مصرى -

به كسر اول به عربى طين مصرى خوانند طلا كردن بر بدن مستسقى به غايت نافع است .

گلموز -

به ضم اول و سكون آخر كه زاى فارسى باشد بر وزن پتفوز چلپاسه و سوسمار را گويند .

گل مهره -

به كسر اول هر گلوله و مهره را گويند كه از گل سازند عموما و مهرهء كمان كروهه را خصوصا و كرهء زمين را گفته‌اند و كنايه از آدمى هم هست .

گلنار -

به ضم اول و با نون بر وزن هشيار شكوفه و گل انار را گويند و بعضى گويند كه آن گل درخت انار برى است و به غير از گل ثمرى ندارد و ثمر وى همان است و بهترين آن مصرى باشد و به عربى ثمر الشولة المصرى خوانند و هر گل سرخ بزرگ صد برگ را نيز گفته‌اند و معرب آن جلنار باشد .

گلناك -

به كسر اول بر وزن ترياك به معنى حصار قلعه باشد و به ضم اول هم به نظر آمده است .

گل نبشته -

به كسر اول و ثانى و ثالث و باى ابجد بر وزن دل فرشته گل مختوم را گويند و آن دوايى است مشهور و معروف جهت دفع سموم .

گلنده -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون نون و فتح دال ابجد زن بدفعل و بدكاره را گويند .

گل نشاط -

به ضم اول و كسر ثانى و ثالث و شين نقطه‌دار به الف كشيده و به طاى بىنقطه زده شراب لعل انگورى را گويند .

گل نفسى -

به فتح ثالث و فا كنايه از خوشبويى و خوش كلامى باشد .

گلنگبين -

به ضم اول و فتح ثانى و سكون ثالث تركيبى باشد مانند گل قند ليكن تفاوت آنست كه گل قند را با گل و قند سازند و گلنگبين را با گل و انگبين كه عسل باشد .

گلو -

به ضم اول و ثانى به واو كشيده معروف است كه حلق و حلقوم باشد .

گلوته -

به ضم اول و فتح فوقانى و ظهور ها كلاهى باشد گوشه‌دار پرپنبه كه بيشتر به جهت طفلان دوزند و گوشه‌هاى آن را در زير چانه ايشان بندند و وجه تسميه‌اش خود ظاهر است .

گلوز -

به فتح اول بر وزن تموز به معنى فندق باشد و بعضى گويند چلغوزه است و بعضى بادام كوهى را گفته‌اند اللّه اعلم و معرب آن جلوز باشد .

گلوله -

بر وزن و معنى غلوله است كه كروهه ريسمان و غيره باشد .

گلوند -

به فتح اول بر وزن فرزند مرسله را گويند عموما يعنى هر چيز كه به طريق تحفه و هديه به جايى فرستند و چيزى باشد كه آن را مانند گلوبند از جوز و انجير سازند و به جايى فرستند خصوصا و آن را گلونده نيز گويند و نام كوهى نيز هست .

گلوه -

به ضم اول و سكون ثانى و فتح ثالث سوراخ تنور نان‌پزى را گويند .

گلوى آسيا -

سوراخ وسط آسيا را گويند كه دانه از آن راه ريزند تا آس گردد .

گلوى سرخ -

سرخ روده را گويند و آن محل گذشتن آب و دانه است .

گله -

به فتح اول و ثانى مشدد و غير مشدد هر دو آمده است به معنى گله و رمه گوسفند و شتر و خر و گاو و آهو و امثال آن باشد و به ضم اول و فتح ثانى مشدد آسمان‌گيرى باشد و آن پارچه‌ايست كه بر سقف خانه‌ها مانند سايبان بندند و موى جمع شده را نيز گويند و به ضم اول و فتح ثانى غير مشدد زلف معشوق را مىگويند و به كسر اول و فتح ثانى مخفف