گل خراسانى -
گلى است كه آن را بريان كرده خورند و به عربى طين ماكول و طين نيشابورى خوانند و آن به غايت سفيد مىباشد و به شيرازى گل سفيد گويند منع قى كردن كند .
گلخن -
به ضم اول آتشگاه حمام را گويند و معنى تركيبى اين آتشخانه باشد چه گل به معنى اخگر آتش و خن خانه زيرزمينى را گويند .
گل خوچه -
به ضم اول و فتح آخر كه جيم فارسى باشد بر وزن پر خوشه جنبانيدن انگشتان در زير بغل و خاريدن پهلو و كف پاى مردم باشد تا به خنده آيند .
گل رومى -
به كسر اول به عربى طين رومى گويند مخفف و قابض بود با آب كاسنى طلا كنند خونى كه از چشم برآيد باز دارد .
گلزار -
بازاى نقطهدار معروف است كه گلستان باشد و نام لحنى هم هست از موسيقى .
گل زرد -
به كسر اول گلى است كه آن را از موضعى كه نزديك است به قسطنطنيه آورند و آن را به عربى طين الضم و طين الاصفر خوانند سرد و خشك است بر ورمهاى گرم طلا كنند نافع باشد و اسهال خونى را ببندد .
گل زرد فلك -
به ضم اول كنايه از آفتاب عالمتاب است .
گل زريون -
با ياى حطى بر وزن ظلمتگون نام شهرى است از ولايت ماوراء النهر در آن طرف شهر چاچ و نام رودخانهاى هم هست كه اين شهر را به نام آن رودخانه خوانند .
گلست -
به فتح اول بر وزن الست سياه مست را گويند و به عربى طافح خوانند .
گلستو -
به ضم اول و كسر ثانى و سكون ثالث و فوقانى به واو كشيده به معنى گلستان باشد كه گلزار است .
گلستوخ -
معروف است يعنى هر گل كه سرخ باشد و كنايه از آفتاب عالمتاب هم هست .
گل سنگ -
به ضم اول زنگى را گويند كه بر روى سنگ پيدا مىشود و آن را به عربى زهر الحجر و بهق الحجر و حزاز الصخر گويند با حاى حطى و حزاز به جهت آن مىگويند كه زحمت حزاز را كه علت قوبا است نافع است و قوبا به عربى علت داد را گويند .
گل شاموسى -
به عربى طين شاموسى خوانند بهترين آن سبك و سفيد بود و به زبان بچسبد و قايم مقام گل مختوم باشد .
گلشاه -
به كسر اول بر وزن دلخواه كيومرث را خوانند و وجه تسميهاش آنست كه چون در زمان او غير از آب و خاك چيزى نبود كه متصرف شود او را بدين نام خواندند و بعضى گويند كيومرث آدم عليه السلام است و چون او را از گل آفريدهاند به اين نام موسوم گردانيدند و بعضى ديگر گويند كه چون اول كسى كه بر روى زمين پادشاهى كرد كيومرث بود به اين نام ناميدند و به ضم اول نام معشوقهء ورقه است .
گل شدن -
به ضم اول كنايه از ظاهر شدن و فاش گرديدن و كنايه از نهايت عظمت و بزرگى يافتن باشد .
گلشن قدس -
كنايه از عالم جبروت است .
گلشه -
به كسر اول و فتح ثالث و ظهورها مخفف گلشاه است كه كيومرث باشد و بعضى آدم عليه السلام او را مىدانند و به ضم اول معشوقه ورقه است .
گلشهر -
به ضم اول بر وزن پرزهر نام زن پيران ويسه است كه سپه سالار افراسياب باشد .
گل صد برگ آسمان -
كنايه از آفتاب عالمتاب است .
گلغچه -
به ضم اول و كسر غين نقطهدار و فتح جيم فارسى به معنى غلغليچ است كه جنبانيدن انگشتان باشد در زير بغل مردم تا به خنده آيند .
گلغر -
به ضم اول بر وزن دختر پشم نرمى باشد كه از بن موى بز به شانه برآرند و از آن شال بافند و به كسر اول به معنى بنا و گلكار باشد .
گل غنچه -
به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و نون و فتح جيم فارسى به معنى غازه زنان است و آن چيزى باشد سرخ كه بر روى مالند .
گل غنده -
به ضم اول و فتح ثالث بر وزن جنبنده پنبه بر زده باشد كه به جهت رشتن گلوله كرده باشند .
گلغونده -
به ضم اول و ثالث و سكون واو به معنى گلغنده است كه پنبهء گلوله كرده باشد به جهت رشتن و كنايه از مردم فربه و سست و كاهل هم هست .
گلغونه -
بر وزن و معنى گلگونه است كه غازه و سرخى زنان باشد كه بر روى مالند .