تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 796

مساهمون:

ص٧٩٦

گل خراسانى -

گلى است كه آن را بريان كرده خورند و به عربى طين ماكول و طين نيشابورى خوانند و آن به غايت سفيد مىباشد و به شيرازى گل سفيد گويند منع قى كردن كند .

گلخن -

به ضم اول آتشگاه حمام را گويند و معنى تركيبى اين آتشخانه باشد چه گل به معنى اخگر آتش و خن خانه زيرزمينى را گويند .

گل خوچه -

به ضم اول و فتح آخر كه جيم فارسى باشد بر وزن پر خوشه جنبانيدن انگشتان در زير بغل و خاريدن پهلو و كف پاى مردم باشد تا به خنده آيند .

گل رومى -

به كسر اول به عربى طين رومى گويند مخفف و قابض بود با آب كاسنى طلا كنند خونى كه از چشم برآيد باز دارد .

گلزار -

بازاى نقطه‌دار معروف است كه گلستان باشد و نام لحنى هم هست از موسيقى .

گل زرد -

به كسر اول گلى است كه آن را از موضعى كه نزديك است به قسطنطنيه آورند و آن را به عربى طين الضم و طين الاصفر خوانند سرد و خشك است بر ورمهاى گرم طلا كنند نافع باشد و اسهال خونى را ببندد .

گل زرد فلك -

به ضم اول كنايه از آفتاب عالمتاب است .

گل زريون -

با ياى حطى بر وزن ظلمت‌گون نام شهرى است از ولايت ماوراء النهر در آن طرف شهر چاچ و نام رودخانه‌اى هم هست كه اين شهر را به نام آن رودخانه خوانند .

گلست -

به فتح اول بر وزن الست سياه مست را گويند و به عربى طافح خوانند .

گلستو -

به ضم اول و كسر ثانى و سكون ثالث و فوقانى به واو كشيده به معنى گلستان باشد كه گلزار است .

گلستوخ -

معروف است يعنى هر گل كه سرخ باشد و كنايه از آفتاب عالمتاب هم هست .

گل سنگ -

به ضم اول زنگى را گويند كه بر روى سنگ پيدا مىشود و آن را به عربى زهر الحجر و بهق الحجر و حزاز الصخر گويند با حاى حطى و حزاز به جهت آن مىگويند كه زحمت حزاز را كه علت قوبا است نافع است و قوبا به عربى علت داد را گويند .

گل شاموسى -

به عربى طين شاموسى خوانند بهترين آن سبك و سفيد بود و به زبان بچسبد و قايم مقام گل مختوم باشد .

گلشاه -

به كسر اول بر وزن دلخواه كيومرث را خوانند و وجه تسميه‌اش آنست كه چون در زمان او غير از آب و خاك چيزى نبود كه متصرف شود او را بدين نام خواندند و بعضى گويند كيومرث آدم عليه السلام است و چون او را از گل آفريده‌اند به اين نام موسوم گردانيدند و بعضى ديگر گويند كه چون اول كسى كه بر روى زمين پادشاهى كرد كيومرث بود به اين نام ناميدند و به ضم اول نام معشوقهء ورقه است .

گل شدن -

به ضم اول كنايه از ظاهر شدن و فاش گرديدن و كنايه از نهايت عظمت و بزرگى يافتن باشد .

گلشن قدس -

كنايه از عالم جبروت است .

گلشه -

به كسر اول و فتح ثالث و ظهورها مخفف گلشاه است كه كيومرث باشد و بعضى آدم عليه السلام او را مىدانند و به ضم اول معشوقه ورقه است .

گلشهر -

به ضم اول بر وزن پرزهر نام زن پيران ويسه است كه سپه سالار افراسياب باشد .

گل صد برگ آسمان -

كنايه از آفتاب عالمتاب است .

گلغچه -

به ضم اول و كسر غين نقطه‌دار و فتح جيم فارسى به معنى غلغليچ است كه جنبانيدن انگشتان باشد در زير بغل مردم تا به خنده آيند .

گلغر -

به ضم اول بر وزن دختر پشم نرمى باشد كه از بن موى بز به شانه برآرند و از آن شال بافند و به كسر اول به معنى بنا و گل‌كار باشد .

گل غنچه -

به ضم اول و ثالث و سكون ثانى و نون و فتح جيم فارسى به معنى غازه زنان است و آن چيزى باشد سرخ كه بر روى مالند .

گل غنده -

به ضم اول و فتح ثالث بر وزن جنبنده پنبه بر زده باشد كه به جهت رشتن گلوله كرده باشند .

گلغونده -

به ضم اول و ثالث و سكون واو به معنى گلغنده است كه پنبهء گلوله كرده باشد به جهت رشتن و كنايه از مردم فربه و سست و كاهل هم هست .

گلغونه -

بر وزن و معنى گلگونه است كه غازه و سرخى زنان باشد كه بر روى مالند .