تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 79

مساهمون:

ص٧٩
فاعل هم آمده است كه بلند كننده باشد و منبر خطيبان را هم گويند و به معنى جمع باشد كه در مقابل فرد است و بسته و گشاده و پهن شده را نيز گويند و به معنى فريب و نزديك و پيش باشد و نشيب را هم گفته‌اند كه در مقابل فراز است و به معنى ازين باز و بعد از اين هم هست و سركش و سركشيده را نيز گويند و به معنى آلت تناسل هم آمده است .

افرازيدن -

به معنى بلند ساختن و افراختن باشد و به معنى آراستن و زيب دادن و خوش كردن هم آمده است .

افراس -

بر وزن كرباس خيمه و قنات را گويند .

افراس آب -

به كسر سين بىنقطه به معنى سواران آب است كه حباب باشد .

افراسياب -

نام پادشاه تركستان است و كنايه از همواره به راه رونده هم هست چه به معنى راه‌رو هموار است .

افراشت -

بر وزن برداشت يعنى ساخت و بالا برد .

افراشتن -

بر وزن و معنى برداشتن و بلند ساختن باشد .

افراشته -

بر وزن و معنى برداشته و بلند ساخته و بالا برده باشد .

افراه -

بر وزن همراه طعامى را گويند كه به جهت محبوسان پزند .

افربيون -

به فتح اول و ثانى و سكون ثالث و كسر باى ابجد و ياى حطى به واو رسيده و به نون زده دوائى است كه آن را فرفيون گويند اگر غبار آن به دهن آدمى رود دندانها را بريزاند گزندگى جانوران را نافع است .

افرنجمشك -

و فرنجمشك نباتى است كه آن را به شيرازى بالنگوى خودرو گويند بواسير را نافع است .

افرنجه -

به فتح اول بر وزن سرپنجه نام شهريست كه نوشيروان آباد كرده بود در كنار درياى مصر و مادر عذرا از آن شهر است و نام ولايتى است از زنگبار و نام زمينى هم هست در بلاد عرب .

افرند -

بر وزن فرزند فرو نيكوئى و زيبائى و حشمت باشد .

افرنديدن -

مصدر افرند است يعنى زيب دادن و زينت كردن و آراستن .

افرنگ -

بر وزن و معنى اورنگ است كه تخت پادشاهان باشد و به معنى فرو نيكوئى و زيبائى و حشمت نيز آمده است و فرنگ را نيز گويند كه به عربى نصارى خوانند .

افروختن -

بر وزن اندوختن به معنى روشن كردن آتش و چراغ باشد .

افروز -

بر وزن سردوز به معنى روشن و روشن كردن باشد و روشن‌كننده را نيز گويند و امر بدين معنى هم هست يعنى روشن كن و بيافروز .

افروساليين -

با سين به الف كشيده و كسر لام و ياى حطى به تحتانى رسيده و به نون زده به لغت يونانى سنگى است كه آن را به عربى حجر القمر خوانند و آن سفيد و شفاف مىباشد و در شبهاى افزونى ماه مىيابند اگر بر گردن مصروع بندند شفا يابد .

افروشه -

به فتح اول و شين نقطه‌دار نام حلوائى است و آن چنان باشد كه آرد و روغن را با هم بياميزند و به دست بمالند تا دانه دانه گردد آنگاه در پاتيلى كنند و عسل در آن ريزند و بر بالاى آتش نهند تا نيك بپزد و سخت شود و بعضى گويند نان خورشى است در گيلان و آن چنان باشد كه زرده تخم‌مرغ را در شير خام ريزند و نيك بر هم زنند و بر بالاى آتش نهند تا شير مانند دلمه بسته شود بعد از آن شيرينى داخل آن سازند و نان را در آن تريت كنند يا خشكه پلاو در آن ريزند و با قاشق خورند و حلواى گندم دليده شده و لوزينه را نيز افروشه گويند .

افروغ -

به فتح اول به معنى فروغ و روشنى و تابش و پرتو باشد اعم از روشنى و پرتو آفتاب و ماه و آتش و امثال آن .

افرهنج -

به فتح اول و ثالث و ها و سكون ثانى و نون و جيم دوايى است كه آن را كشوث نامند و تخم آن را بذر الكشوث خوانند فواق را نافع است .

افرى -

به فتح اول و ثانى بر وزن سفرى مخفف آفرين است كه در مقام تحسين گويند و به سكون ثانى هم درست است .

افريدون -

فريدون باشد و او پادشاهى بوده مشهور و بعضى گويند افريدون نوح عليه السلام است و بعضى ذو القرنين اعظم او را مىدانند .