آفتاب چه اصطر ترازو و لاب نام آفتاب است و بعضى گويند نام پسر ادريس عليه السلام است كه واضع اصطرلاب بوده .
اصطفى -
به فتح اول و ثالث و فا و تحتانى و ساكن به لغت يونانى صمغى است كه مانند عود بسوزد و به عربى ميعهء سائله گويند و به عسل لبن اشتهار دارد .
اصطفين -
به فتح اول و ثالث بر وزن درگزين به لغت يونانى به معنى زردك است و آن را گزر نيز گويند .
اصول فاخته -
نام اصولى باشد از هفده بحر اصول موسيقى و آن را فاخته ضرب هم خوانند و نام صوتى هم هست .
اطا -
به فتح اول و ثانى به الف كشيده درخت پده است كه به عربى غرب خوانند و آن را هيچ ثمر نيست و صمغ آن بهترين بوده است و تا زخمى به پاى آن نزنند و نشكافند صمغ از آن برنيايد عصارهء برگ آن را بر گوشى كه از آن ريم مىآمده باشد بچكانند نافع بود .
اطريلال -
به فتح اول و سكون ثانى و راى بىنقطه به تحتانى رسيده و لام به الف كشيده به لام زده به لغت رومى نام دوائيست كه آن را به عربى حرز الشياطين و حشيشة البرص خوانند و تخم آن مستعمل است .
اطريه -
بر وزن الفيه به معنى رشتهاى باشد كه از آرد سازند و با گوشت پزند آش اطريه يعنى آش رشته و گويند اين لغت عربى است .
اطفال باغ -
به كسر لام كنايه از نهال نورسته و اشجار نو رسيده باشد .
اطماط -
با ميم بر وزن وطواط بندق هندى است و آن را رته گويند به كسر راى بىنقطه و فتح و تشديد فوقانى اگر آرد آن را با سرمه بياميزند و در چشم كشند احولى را ببرد و بعضى گويند باقلاى هندى است و آن سخت بود و نقطههاى سياه دارد .
اطموط -
به فتح اول بر وزن مضبوط به معنى اطماط است كه بندق هندى باشد .
اطميسا -
به فتح اول و ثالث به تحتانى رسيده و سين بىنقطه به الف كشيده به لغت يونانى نوعى از بوى مادران باشد گويند گسترانيدن آن در خانه گزندگان موذى را بگريزاند و آن را به عربى قيصوم خوانند .
اطيوط -
با ياى حطى بر وزن و معنى اطموط است كه بندق هندى باشد .
اغار -
به فتح اول بر وزن شرار به معنى بر انگيخته و تحريك كرده باشد و به معنى نم كشيده و خيسيده هم آمده است و آميخته و سرشته را نيز گويند .
اغارد -
به فتح اول و راى قرشت بر وزن سر آيد يعنى برانگيزاند و تحريك به جنگ و حرب كند و درهم آميزد .
اغاز -
با زاى هوز بر وزن نماز به معنى قصد و اراده باشد و به معنى صدا و ندا و ابتداى هر كار نيز آمده است .
اغازه -
بر وزن ملازه افزاريست كفشدوزان را .
اغالش -
به كسر لام بر وزن تراوش به معنى اغالش است كه شورش انگيختن و بد آموزى و تحريص كردن نادان به جهت خصومت انداختن ميان مردم باشد و آن را به عربى اغرا گويند .
اغرسطس -
به فتح اول و ثانى و سكون را و فتح سين بىنقطه و كسر طاى حطى و سين سعفص ساكن به لغت رومى و بعضى گويند يونانى از حرشف است كه به فارسى بيدگيا و گزمازگ خوانند و به عربى ثمر الطرفا گويند .
اغره -
به ضم اول بر وزن نقره ريشى باشد كه در شكم و گردن مردم به هم مىرسد و آن را به عربى نكفه مىگويند و به فتح اول مجمع سلاطين و حكام و اشراف باشد و به معنى بادگير و جائى كه باد بسيار بود هم آمده است .
اغريا -
بر وزن اصفيا به لغت يونانى كوه را گويند و به عربى جبل خوانند .
اغريرث -
به كسر اول و ثالث به تحتانى رسيده و راى بىنقطه مفتوح به ثاى مثلثه زده نام برادر افراسياب بن پشنگ بن توربن آفريدون است كه به جهت موافقت ايرانيان بر دست برادر كشته شد .
اغريوس -
به فتح اول و ضم واو و سكون سين بىنقطه به يونانى صحرا و بيابان را گويند .
اغسطوس -
به فتح اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و طاى حطى به واو رسيده و به سين سعفص