تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 77

مساهمون:

ص٧٧
آفتاب چه اصطر ترازو و لاب نام آفتاب است و بعضى گويند نام پسر ادريس عليه السلام است كه واضع اصطرلاب بوده .

اصطفى -

به فتح اول و ثالث و فا و تحتانى و ساكن به لغت يونانى صمغى است كه مانند عود بسوزد و به عربى ميعهء سائله گويند و به عسل لبن اشتهار دارد .

اصطفين -

به فتح اول و ثالث بر وزن درگزين به لغت يونانى به معنى زردك است و آن را گزر نيز گويند .

اصول فاخته -

نام اصولى باشد از هفده بحر اصول موسيقى و آن را فاخته ضرب هم خوانند و نام صوتى هم هست .

اطا -

به فتح اول و ثانى به الف كشيده درخت پده است كه به عربى غرب خوانند و آن را هيچ ثمر نيست و صمغ آن بهترين بوده است و تا زخمى به پاى آن نزنند و نشكافند صمغ از آن برنيايد عصارهء برگ آن را بر گوشى كه از آن ريم مىآمده باشد بچكانند نافع بود .

اطريلال -

به فتح اول و سكون ثانى و راى بىنقطه به تحتانى رسيده و لام به الف كشيده به لام زده به لغت رومى نام دوائيست كه آن را به عربى حرز الشياطين و حشيشة البرص خوانند و تخم آن مستعمل است .

اطريه -

بر وزن الفيه به معنى رشته‌اى باشد كه از آرد سازند و با گوشت پزند آش اطريه يعنى آش رشته و گويند اين لغت عربى است .

اطفال باغ -

به كسر لام كنايه از نهال نورسته و اشجار نو رسيده باشد .

اطماط -

با ميم بر وزن وطواط بندق هندى است و آن را رته گويند به كسر راى بىنقطه و فتح و تشديد فوقانى اگر آرد آن را با سرمه بياميزند و در چشم كشند احولى را ببرد و بعضى گويند باقلاى هندى است و آن سخت بود و نقطه‌هاى سياه دارد .

اطموط -

به فتح اول بر وزن مضبوط به معنى اطماط است كه بندق هندى باشد .

اطميسا -

به فتح اول و ثالث به تحتانى رسيده و سين بىنقطه به الف كشيده به لغت يونانى نوعى از بوى مادران باشد گويند گسترانيدن آن در خانه گزندگان موذى را بگريزاند و آن را به عربى قيصوم خوانند .

اطيوط -

با ياى حطى بر وزن و معنى اطموط است كه بندق هندى باشد .

اغار -

به فتح اول بر وزن شرار به معنى بر انگيخته و تحريك كرده باشد و به معنى نم كشيده و خيسيده هم آمده است و آميخته و سرشته را نيز گويند .

اغارد -

به فتح اول و راى قرشت بر وزن سر آيد يعنى برانگيزاند و تحريك به جنگ و حرب كند و درهم آميزد .

اغاز -

با زاى هوز بر وزن نماز به معنى قصد و اراده باشد و به معنى صدا و ندا و ابتداى هر كار نيز آمده است .

اغازه -

بر وزن ملازه افزاريست كفش‌دوزان را .

اغالش -

به كسر لام بر وزن تراوش به معنى اغالش است كه شورش انگيختن و بد آموزى و تحريص كردن نادان به جهت خصومت انداختن ميان مردم باشد و آن را به عربى اغرا گويند .

اغرسطس -

به فتح اول و ثانى و سكون را و فتح سين بىنقطه و كسر طاى حطى و سين سعفص ساكن به لغت رومى و بعضى گويند يونانى از حرشف است كه به فارسى بيدگيا و گزمازگ خوانند و به عربى ثمر الطرفا گويند .

اغره -

به ضم اول بر وزن نقره ريشى باشد كه در شكم و گردن مردم به هم مىرسد و آن را به عربى نكفه مىگويند و به فتح اول مجمع سلاطين و حكام و اشراف باشد و به معنى بادگير و جائى كه باد بسيار بود هم آمده است .

اغريا -

بر وزن اصفيا به لغت يونانى كوه را گويند و به عربى جبل خوانند .

اغريرث -

به كسر اول و ثالث به تحتانى رسيده و راى بىنقطه مفتوح به ثاى مثلثه زده نام برادر افراسياب بن پشنگ بن توربن آفريدون است كه به جهت موافقت ايرانيان بر دست برادر كشته شد .

اغريوس -

به فتح اول و ضم واو و سكون سين بىنقطه به يونانى صحرا و بيابان را گويند .

اغسطوس -

به فتح اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و طاى حطى به واو رسيده و به سين سعفص