تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 78

مساهمون:

ص٧٨
زده نام پادشاه اول است از پادشاهان قياصرهء روم او را از آن جهت قيصر گفتند كه مادرش به وقت ولادت بمرد شكمش را بشكافند و او را بر آوردند و به زبان رومى اين چنين شخصى را قيصر خوانند و گويند عيسى عليه السلام در زمان او به وجود آمده و به سقوط سين اول بر وزن قربوس هم به نظر آمده است .

اغشته -

با اول و ثانى مفتوح و سكون شين قرشت و فتح فوقانى به معنى آميخته و آلوده و تر كرده باشد .

اغل -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون لام جائى باشد كه در كوه و صحرا به جهت خوابيدن گوسفندان سازند .

اغليسون -

با سين بىنقطه بر وزن افريدون قوس قزح را گويند .

اغليقى -

به فتح اول و قاف به تحتانى رسيده به لغت يونانى تركيبى است كه آن را به فارسى پخته جوش گويند و آن شرابى است كه با اجزاى چند جوشانيده‌اند و ميفختج همان است و به كسر اول نيز آمده است .

اغول -

بر وزن ملول از روى خشم و قهر به گوشهء چشم نگريستن باشد .

اغيرس -

به فتح اول و ثانى به تحتانى رسيده و كسر راى قرشت و سكون سين سعفص جوز رومى است و آن بار درختى باشد كه صمغ آن كهرباست و بعضى گويند چوب آن درخت كهرباست .

اغيس -

بر وزن نفيس تخمى است كه آن را به شيرازى تخم دلاشوب گويند و به عربى حب الفقد خوانند .

افتاد -

به ضم اول بر وزن استاد يعنى از پاى در آمد و كنايه از دور شد هم هست كه ماضى دور شدن است .

افتادگان -

كنايه از مظلومان و پريشان شدگان باشد .

افتاده -

به معنى عاجز و سقط و خراب شده و زبون گرديده باشد .

افتال -

به كسر اول بر وزن اقبال است كه به معنى پراكنده و پاشيده و شكافته و دريده باشد .

افتاليدن -

به كسر اول مصدر افتال است كه به معنى پراكندن و پاشيدن و افشاندن و شكافتن و دريدن باشد .

افتان و خيزان -

كنايه از آهسته و دير به راه رفتن باشد .

افتد -

به فتح اول و كسر ثالث بر وزن مسجد به معنى ستاينده و ستايش كننده باشد و به معنى شگفت و عجب و تعجب هم هست .

افتدستا -

كلمه‌اى است مركب از افتد كه عجب و ستا كه ستايش و بندگى باشد يعنى ستايش عجب و نيكوترين ستايش و بندگى و به معنى حمد خداى تعالى هم هست .

افتيمون -

به فتح اول دوائى است معروف و آن شكوفه نباتى باشد كه بسعتر مىماند و سر شاخهاى آن باريك است و طبع آن گرم و خشك كوفت صرع را نافع است و آن را به عربى سبع الشعرا خوانند و بعضى گويند زيره رومى است و آن سرخ رنگ و تيز طعم مىباشد .

افچه -

به ضم اول بر وزن بقچه علامتى است كه در غله‌زارها و كشت و زراعت به جهت رميدن مرغان سازند و به فتح اول هم گفته‌اند .

افد -

به فتح اول و كسر ثانى و سكون دال ابجد به معنى افتد است كه شگفت و عجب و تعجب باشد و ستايش كننده را نيز گويند .

افدر -

بر وزن صفدر برادر پدر را گويند و به عربى عم خوانند و به معنى برادرزاده نيز آمده است .

افدستا -

با تاى قرشت بر وزن مجلسها به معنى افتدستاست كه ستايش عجب و نيكوترين ستايش و حمد خداى عز و جل باشد به زبان پهلوى .

افديدن -

بر وزن فهميدن شگفتى كردن و تعجب نمودن باشد .

افرا -

بر وزن صفرا به معنى آفرين و تحسين باشد .

افراخت -

بر وزن پرداخت يعنى برداشت و بلند ساخت .

افراختن -

بر وزن پرداختن به معنى برداشتن و بلند ساختن باشد .

افراخته -

بر وزن پرداخته يعنى برداشته و بلند گردانيده .

افراز -

بر وزن پرواز به معنى بلندى و بلند باشد و امر بدين معنى هم هست يعنى بردار و بلند ساز و اسم