گاو كوهى را گويند .
گاودل -
به كسر دال ابجد و سكون لام بددل و نادان و احمق را گويند .
گاودم -
به ضم رابع و سكون ميم به معنى نفير باشد كه برادر كوچك كرناست و بعضى گويند كرنا است كه به عربى بوق خوانند .
گاو دنبال -
هر چيزى و شكلى كه يك سر آن پهن و سر ديگر آن باريك باشد و آن را مخروطى گويند .
گاودوش -
ظرفى باشد سر آن گشاده و بن آن تنگ كه شير گاوميش و گاو در آن دوشند و آن را به عربى غلبه و محلب خوانند و طغار ديواره بلند را نيز گفتهاند كه لوله يا ناوى مانند جرغتو داشته باشد .
گاو دوشه -
بر وزن چهار گوشه به معنى گاودوش است و آن ظرفى باشد در آن شير دوشند .
گاودى -
با رابع به تحتانى رسيده نادان و ابله و احمق را گويند .
گاور -
بر وزن خاور نام درختى است كه صمغ آن را گاوشير گويند و جاوشير معرب آن است .
گاور شير -
با را و شين قرشت بر وزن دامنگير صمغى است كه آن را گاوشير هم مىگويند .
گاورنگ -
بر وزن آبرنگ به معنى گاوپيكر است كه گرز فريدون باشد و آن را به هيأت سر گاوميش از آهن ساخته بودند .
گاوريش -
به معنى ريش گاو است كه بىعقل و احمق و ابله و خام طمع باشد .
گاوزاد -
با زاى نقطهدار به الف كشيده و به دال بىنقطه زده كنايه از اين است كه ميراث يافت و حالتى به هم رسيد و دولتى به تازگى ظاهر شد .
گاوزادان -
كنايه از ميراث و نفع يافتن باشد .
گاو زبان -
حشيشى است كه آن را به زبان عربى لسان الثور خوانند گرم و تر است نزديك به اعتدال و بعضى گويند سرد و تر است سرفه و خشونت سينه را نافع باشد .
گاوزر -
به كسر ثالث و فتح رابع صراحى و ظرفى را گويند كه از طلا به هيأت گاو ساخته باشند و گاوى را نيز گويند كه سامرى زرگر كه يكى از اقرباى موسى عليه السلام بود از زرهاى غنائم فرعونيان ساخته بود و خاك سم اسب جبرئيل كه آن را در روز غرق شدن فرعون به دست آورده بود در دهانش دميده آن گاو مانند گاوان ديگر بانگ مىكرد چه خاصيت خاك سم اسب جبرئيل كه براق باشد آن بود كه مرده را زنده مىكرد و بدان سبب نه و نيم سبط بنى اسرائيل يعنى نه و نيم قبيله از بنى اسرائيل گوساله پرست شدند و آن را گاو زرين هم مىگويند .
گاو زرين -
به معنى گاوزر است كه صراحى طلا و گاو سامرى باشد و جانورى هم هست سبز رنگ شبيه به جعل .
گاو زمين -
كنايه از آن قوتى است كه خداى تعالى در مركز زمين خلق كرده است .
گاوزور -
كسى را گويند كه بىورزش كشتىگيرى و رياضت آموختن فنون آن در نهايت زور و قوت باشد .
گاو زهره -
سنگى باشد كه در ميان زهرهء گاو متكون شود و بعضى گويند در ميان شيردان گاو به هم مىرسد و آن در لون و خاصيت مانند پادزهر باشد و به عربى حجرة البقر خوانند و معرب آن جاوزهرج بود و آن سنگ نيز در گوسفند يافت شود و آن مانند زرده تخم مرغ زرد مىباشد و به معنى بددل هم آمده است كه به عربى جبان گويند .
گاوسار -
با سين بىنقطه بر وزن كارزار به معنى گاو مانند است چه سار به معنى مانند باشد و به معنى گاوچهر نيز آمده است كه گرز فريدون است و آن را از آهن به هيأت سر گاوميش ساخته بودند .
گاو سامرى -
به كسر ثالث گاوى بود كه سامرى زرگر از طلا ساخته بود و شرح و بسط آن در لغت گاوسر مذكور شد .
گاوسر -
بر وزن دادگر به معنى گاوسار است كه گرز فريدون باشد و آن را گاوسره هم گويند با زيادتى ها در آخر .
گاو سفالين -
صراحى و ظرفى را گويند كه آن را از سفال به هيأت گاو ساخته باشند .
گاو سنگ -
بر وزن آبرنگ سنگى باشد كه آن را گاو زهره گويند و به عربى حجرة البقر خوانند و چوبى را نيز گفتهاند كه گاو را بدان رانند و به اين معنى با شين نقطهدار هم آمده است .
گاو سيمين -
صراحى و ظرفى را گويند كه از نقره به صورت گاو ساخته باشند همچنان كه گاو زرين را از طلا .
گاوشنگ -
با شين نقطهدار بر وزن آبرنگ چوبى باشد كه بر سر آن ميخى از آهن نصب كنند و خر و