گفتار بيست و دوم از كتاب برهان قاطع در حرف كاف فارسى با حروف تهجى مبتنى بر نوزده بيان و محتوى بر هشتصد و نود و نه لغت و كنايت
بيان اول در كاف فارسى با الف مشتمل بر هفتاد و شش لغت و كنايت
گاباره -
با باى ابجد بر وزن آواره غار و شكاف كوه را گويند و گلهء گاو را نيز گفتهاند .
گاخواره -
با خاى نقطهدار و واو معدوله بر وزن آواره به معنى گهواره است و به عربى مهد خوانند .
گار -
بر وزن چار لفظى است كه افاده فاعليت كند وقتى كه به لفظ ديگر داخل شود همچو آموزگار و سازگار و لفظگر مرادف است و به معنى خداوند هم به نظر آمده است .
گارى -
بر وزن لارى چيزى بىمدار و ناپاينده و بىثبات را گويند .
گاز -
به سكون زاى نقطهدار به معنى دندان باشد و لب يا عضو ديگر را به دندان گرفتن و خاييدن را نيز گويند و آلتى كه بدان طلا و نقره و مس و غير آن را ببرند و مقراض را هم گفتهاند و منقاشى كه با آن سر شمع گيرند و موى چينه را هم گفتهاند و علف چاروا را نيز مىگويند و به معنى اخذ و جر هم هست و غار و مغارهء كوه را نيز گفتهاند و جايى و سوراخى را نيز گويند كه در كوه يا در زمين صحرا بكنند تا در وقت ضرورت آدمى يا گوسفند در آنجا رود و صومعه را هم مىگويند كه در سر كوه ساخته باشند و به اين معنى با كاف تازى هم آمده است .
گاژ -
به سكون زاى فارسى به معنى جا و مقام باشد مطلقا .
گازرك -
تصغير كازر است و پرندهاى را نيز گويند كه پيوسته در كنارههاى آب نشيند و دم خود را جنباند و بر زمين زند و عربان صعوه گويندش .
گازرگاه -
نام موضعى است در شيراز كه شيخ سعدى عليه الرحمه در آنجا آسوده است و نام مقامى است در هرات كه خواجه عبد اللّه انصارى در آنجا مدفون است .
گازه -
بر وزن تازه ريسمانى را گويند كه در روزهاى عيد و جشن از بام خانه يا شاخ درخت آويزند و بر آن نشينند و در هوا آيند و روند و ريسمانى را نيز گويند كه دوشكى را بر آن تعبيه كنند و اطفال را در آن خوابانيده بجنبانند تا به خواب رود و آن را به عربى راجوحه خوانند و خانه فاليزبان را هم گفتهاند كه در صحرا از چوب و علف سازند و نشستگاه چوبين را گويند يعنى خانهاى كه از چوب و تخته سازند و آن را تالار خوانند و به معنى كمينگاه صياد باشد كه از شاخ درخت سازند و در عقب آن نشينند تا صيدش نبيند و آن را آفتاب خانه صياد هم مىگويند و صومعه سر كوه را نيز گفتهاند و به اين معنى با كاف تازى هم آمده است .
گازى -
بر وزن بازى نام گلى است خوشبوى كه به هندى كيوره گويند به كسر كاف .
گاشاك -
بر وزن خاشاك كبپاى خرد و كوچك را گويند يعنى پارچهاى پوست شكنبه را بدوزند و با گوشت و برنج و مصالح پر كنند و پزند .
گاشت -
بر وزن چاشت ماضى گاشتن است كه به معنى گردانيدن باشد يعنى گردانيد .
گاشتن -
بر وزن داشتن به معنى گردانيدن باشد .
گاف -
بر وزن و معنى لاف است كه سخنان دروغ و