تخطي إلى المحتوى الرئيسي

فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 771

مساهمون:

ص٧٧١
رضاص خوانند .

كيمياى جان -

به كسر ياى حطى و جيم به الف كشيده و به نون زده كنايه از شراب انگورى باشد .

كين -

به كسر اول و سكون تحتانى و نون به معنى كينه است كه عداوت و دشمنى باشد و مخفف كه اين هم هست و آن را به الف هم نويسند به اين صورت كه اين .

كينال -

بر وزن تينال مردم شراب‌خور و بدمست را گويند .

كين ايرج -

به كسر نون نام لحن نوزدهم است از سى لحن باربد و نام نوايى هم هست .

كين‌توز -

با تاى قرشت بر وزن نيمروز اين لغت مركب است از كين و توز به معنى كينه‌كش و صاحب كينه كه تلافى كنندهء بدى باشد چه كين به معنى كينه و توز به معنى كشيدن آمده است .

كين سياوش -

به كسر نون نام لحن بيستم است از جمله سى لحن باربد .

كينه -

بر وزن سينه به معنى بىمهرى و عدوات و آزار كسى را در دل پوشيده داشتن باشد .

كينه ايرج -

به معنى كين ايرج است كه نام لحن نوزدهم باشد از سى لحن باربد .

كينه سياوش -

به معنى كين سياوش است كه نام لحن بيستم باشد از سى لحن باربد .

كينه‌كش -

به فتح كاف و سكون شين نقطه‌دار تلافى كنندهء بدى باشد و نام روز دوازدهم است از ماه‌هاى ملكى .

كينه‌ور -

صاحب كينه و صاحب عداوت و بىمهر باشد .

كيو -

به فتح اول بر وزن عدو به معنى كاهو باشد و آن تره‌اى است كه خورند و به عربى خس خوانند و به معنى ماده و سبب و علت هم هست .

كيوان -

بر وزن ايوان نام ستارهء زحل است كه در فلك هفتم مىباشد و فلك هفتم را نيز گويند و به معنى كمان هم آمده است كه به عربى قوس خوانند .

كيود -

بر وزن كبود به معنى آخر كيو است كه ماده و سبب و علت باشد .

كيوده -

به فتح اول بر وزن نبوده به معنى كيود است كه علت و سبب و ماده باشد .

كيوس -

به كسر اول و واو مجهول بر وزن فلوس ناراست و كج را گويند و به فتح اول نام جزيره‌اى است كه عذرا معشوقه وامق را آنجا فروختند و نام برادر انوشيروان هم هست .

كيوغ -

به فتح اول و ضم ثانى و سكون ثالث و غين نقطه‌دار گل بىكاه را گويند يعنى كاه‌گل نباشد .

كيومرت -

به فتح اول و ميم و سكون را و تاى قرشت اول كسى است از فرزندان آدم عليه السلام كه پادشاه شد پيوسته در كوه گشتى و پوست پوشيدى و با ثاى مثلثه هم مىگويند كه كيومرث باشد و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و اصح آن است .

كيوه -

به فتح اول و ثالث و سكون ثانى سبزه‌اى باشد كه برگ آن مغزدار و ميوه‌اش خوب و خوشبوى مىباشد و بعضى گويند كاهوست و آن تره‌اى باشد كه خورند و به عربى خس خوانند و به كسر اول نوعى از پاىافزار باشد و رو و ته آن را از ريسمان و پارچه سازند و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و شهرت نيز دارد .

كيه -

به كسر اول و فتح ثانى نوعى از علك رومى است كه مصطكى باشد .

كيهان -

به كسر اول بر وزن ايشان به معنى جهان و روزگار و دنيا باشد و به فتح اول هم به نظر آمده است و با كاف فارسى هم درست است .

كيهان خديو -

يعنى بزرگ و صاحب و يگانه و پادشاه عالم و دنيا چه كيهان به معنى دنيا و جهان و عالم و خديو به معنى پادشاه و صاحب و يگانه باشد و اين لفظ را به جز بارىتعالى بر كسى ديگر اطلاق نكنند بر خلاف خدايگان .

كيهونستن -

به كسر اول و ثالث به واو رسيده و نون مكسور و سين بىنقطه ساكن و فوقانى مفتوح به نون زده به لغت زند و پازند به معنى برآمدن و روييدن و سبز شدن باشد .

كيهوييد -

بر وزن مىروييد ماضى كيهوييدن است به لغت زند و پازند يعنى روييد و برآمد و سبز شد .

كيهه -

به كسر اول و فتح ثالث نام درختى است پرخار و ميوهء آن شبيه به توت باشد و بعضى گويند رستنى بود كه مانند عشقه خود را بر درخت پيچد و ميوهء آن به توت ماند و به عربى عليق خوانند .

كييش -

به فتح اول بر وزن حشيش به معنى جبار و قهار باشد و به كسر اول هم آمده است .
فرهنگ فارسى برهان قاطع ( فارسى ) — صفحة 771 | محمد حسين ابن خلف تبريزى ( برهان )