رضاص خوانند .
كيمياى جان -
به كسر ياى حطى و جيم به الف كشيده و به نون زده كنايه از شراب انگورى باشد .
كين -
به كسر اول و سكون تحتانى و نون به معنى كينه است كه عداوت و دشمنى باشد و مخفف كه اين هم هست و آن را به الف هم نويسند به اين صورت كه اين .
كينال -
بر وزن تينال مردم شرابخور و بدمست را گويند .
كين ايرج -
به كسر نون نام لحن نوزدهم است از سى لحن باربد و نام نوايى هم هست .
كينتوز -
با تاى قرشت بر وزن نيمروز اين لغت مركب است از كين و توز به معنى كينهكش و صاحب كينه كه تلافى كنندهء بدى باشد چه كين به معنى كينه و توز به معنى كشيدن آمده است .
كين سياوش -
به كسر نون نام لحن بيستم است از جمله سى لحن باربد .
كينه -
بر وزن سينه به معنى بىمهرى و عدوات و آزار كسى را در دل پوشيده داشتن باشد .
كينه ايرج -
به معنى كين ايرج است كه نام لحن نوزدهم باشد از سى لحن باربد .
كينه سياوش -
به معنى كين سياوش است كه نام لحن بيستم باشد از سى لحن باربد .
كينهكش -
به فتح كاف و سكون شين نقطهدار تلافى كنندهء بدى باشد و نام روز دوازدهم است از ماههاى ملكى .
كينهور -
صاحب كينه و صاحب عداوت و بىمهر باشد .
كيو -
به فتح اول بر وزن عدو به معنى كاهو باشد و آن ترهاى است كه خورند و به عربى خس خوانند و به معنى ماده و سبب و علت هم هست .
كيوان -
بر وزن ايوان نام ستارهء زحل است كه در فلك هفتم مىباشد و فلك هفتم را نيز گويند و به معنى كمان هم آمده است كه به عربى قوس خوانند .
كيود -
بر وزن كبود به معنى آخر كيو است كه ماده و سبب و علت باشد .
كيوده -
به فتح اول بر وزن نبوده به معنى كيود است كه علت و سبب و ماده باشد .
كيوس -
به كسر اول و واو مجهول بر وزن فلوس ناراست و كج را گويند و به فتح اول نام جزيرهاى است كه عذرا معشوقه وامق را آنجا فروختند و نام برادر انوشيروان هم هست .
كيوغ -
به فتح اول و ضم ثانى و سكون ثالث و غين نقطهدار گل بىكاه را گويند يعنى كاهگل نباشد .
كيومرت -
به فتح اول و ميم و سكون را و تاى قرشت اول كسى است از فرزندان آدم عليه السلام كه پادشاه شد پيوسته در كوه گشتى و پوست پوشيدى و با ثاى مثلثه هم مىگويند كه كيومرث باشد و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و اصح آن است .
كيوه -
به فتح اول و ثالث و سكون ثانى سبزهاى باشد كه برگ آن مغزدار و ميوهاش خوب و خوشبوى مىباشد و بعضى گويند كاهوست و آن ترهاى باشد كه خورند و به عربى خس خوانند و به كسر اول نوعى از پاىافزار باشد و رو و ته آن را از ريسمان و پارچه سازند و به اين معنى با كاف فارسى هم آمده است و شهرت نيز دارد .
كيه -
به كسر اول و فتح ثانى نوعى از علك رومى است كه مصطكى باشد .
كيهان -
به كسر اول بر وزن ايشان به معنى جهان و روزگار و دنيا باشد و به فتح اول هم به نظر آمده است و با كاف فارسى هم درست است .
كيهان خديو -
يعنى بزرگ و صاحب و يگانه و پادشاه عالم و دنيا چه كيهان به معنى دنيا و جهان و عالم و خديو به معنى پادشاه و صاحب و يگانه باشد و اين لفظ را به جز بارىتعالى بر كسى ديگر اطلاق نكنند بر خلاف خدايگان .
كيهونستن -
به كسر اول و ثالث به واو رسيده و نون مكسور و سين بىنقطه ساكن و فوقانى مفتوح به نون زده به لغت زند و پازند به معنى برآمدن و روييدن و سبز شدن باشد .
كيهوييد -
بر وزن مىروييد ماضى كيهوييدن است به لغت زند و پازند يعنى روييد و برآمد و سبز شد .
كيهه -
به كسر اول و فتح ثالث نام درختى است پرخار و ميوهء آن شبيه به توت باشد و بعضى گويند رستنى بود كه مانند عشقه خود را بر درخت پيچد و ميوهء آن به توت ماند و به عربى عليق خوانند .
كييش -
به فتح اول بر وزن حشيش به معنى جبار و قهار باشد و به كسر اول هم آمده است .