است اين جمله يكصد و هفتاد و دو چرنده و يكصد و ده نوع ديگر پرنده و گاه گاهنبار ششم همشپتمهديم نام دارد و آن اهنود روز است كه روز اول خمسهء مسترقهء قديم باشد گويند كه يزدان از اين روز تا هفتاد و پنج روز آفرينش آدم عليه السلام كرد و مبادى اين ايام بر تقديرى است كه خمسهء مسترقه را در آخر بهمنماه افزايند و بهمن ماه را در سى و پنج گيرند و بعضى گويند اول گاه اول بيست و ششم ارديبهشت ماه قديم است و اول گاه دويم بيست و ششم تير ماه و اول گاه سيم شانزدهم شهريور ماه و اول گاه چهارم پانزدهم مهر ماه و اول گاه پنجم يازدهم ديماه و اول گاه ششم سى و يكم اسفندار ماه است كه اول خمسهء مسترقه و آخر اسفندار ماه باشد و جمعى ديگر گويند كه اول گاه اول يازدهم ديماه قديم و اول گاه دويم يازدهم اسفندار ماه و اول گاه سيم بيست و ششم ارديبهشت ماه و اول گاه چهارم بيست و ششم خرداد ماه و اول گاه پنجم شانزدهم شهريور ماه و اول گاه ششم سى و يكم آبان ماه است كه اول خمسه مسترقه باشد .
گاهنگان -
با نون در آخر بر وزن ناهنگام كاهكشان را گويند و آن چيزى باشد سفيد كه شبها در آسمان نمايد و به عربى مجره خوانند .
گاهواره -
با واو بر وزن ماه پاره گهواره را گويند و به عربى مهد خوانند .
بيان دويم در كاف فارسى با باى ابجد مشتمل بر هفت لغت
گببمن -
به فتح اول و كسر ثانى و سكون باى ابجد دويم و ميم مكسور به نون زده به لغت زند و پازند در يك نسخه به معنى پست در مقابل بلند و در نسخهء ديگر پشت در برابر روى نوشته بودند و اللّه اعلم .
گبر -
به فتح اول و ثانى بر وزن سفر سنگى باشد كه از آن ديگ و طبق و كاسه و امثال آن سازند و نام شهرى است از ولايت بجور و آن ما بين كابل و هندوستان واقع است و خيمهاى را نيز گويند كه به يك ستون بر پاى كنند و به معنى خود و خفتان و آنچه بدان ماند از آهن هم آمده است و به فتح اول و سكون ثانى هم به معنى خود و خفتان و هم به معنى مغ باشد كه آتشپرست است و نام گياهى نيز هست مانند زنجبيل كه آن را در خراسان از زيرزمين برمىآورند و به جهت دفع سردى مىخورند .
گيرگى -
با كاف بر وزن نكبتى ظرفى باشد كه شراب در آن كنند .
گبز -
به فتح اول و سكون ثانى و زاى نقطهدار هر چيز گنده و قوى و سطبر را گويند .
گبست -
به فتح اول و ثانى و سكون سين بىنقطه و فوقانى به معنى گياهى باشد بسيار تلخ و حنظل را نيز گويند و به معنى زهرمار هم آمده است .
گبنا -
به فتح اول و سكون ثانى و نون به الف كشيده به لغت زند و پازند به معنى مرد باشد كه در مقابل زن است .
گبه -
به فتح اول و ثانى مشدد بر وزن دبه شيشه حجام را گويند كه بدان حجامت كند .
بيان سيم در كاف فارسى با باى فارسى مشتمل بر دو لغت
گپ -
به فتح اول و سكون ثانى به معنى سخن باشد و سخنان دروغ و گزاف را نيز گويند و به معنى گنده و سطبر و بزرگ هم آمده است .
گپتن -
به ضم اول بر وزن و معنى گفتن است كه